نقد و بررسی نمایش «پدران»

شیوه‌های مختلفِ «دوستت دارم»

  • کد خبر: ۳۶۰۸
  • ۲۷ مرداد ۱۳۹۸ - ۰۵:۴۲
شیوه‌های مختلفِ «دوستت دارم»

عباس اعرابی| نقد یک اثر هنری از بسیاری جهات، شبیه کالبدشکافی است، منتها نه کالبدشکافی جسمی بی جان، بلکه زیر دست های منتقد، پیکر زنده و زیبای اثری هنری است. مشکل هنگامی بزرگ تر می شود که جراح درپی بریدن اندام معشوقِ خویش باشد. در چنین مواقعی حتی برای کارکشته ترین جراحان، احتمال خطا بسیار زیاد است، ازاین رو منتقد باید حتی المقدور رابطه حسی خویش با اثر را درنظر نگیرد. نخستین منتقد و کالبدشناس اثر، مولف آن است. کار خالق اثر، برداشتن چاقوست؛ نه برای قربانی کردن، بلکه برای آنکه شالوده و ساختار مخلوقش را مرمت کند و از روح خودش در آن بدمد. کیه رکی گارد در کتاب «ترس ولرز» در بازخوانی روایت قربانی کردن فرزند به دست ابراهیم می گوید تنها آن که چاقو در دست می گیرد، فرزند را به دست می آورد! این گونه است که کار منتقد همچون هر خلق دیگر، زایمانی است توام با خونریزی و درد و گاهی تا فرزندکشی پیش می رود؛ نه برای قتل بلکه برای به دست آوردن.
در نمایش «پدران» با نوعی از همین فرزندکشی پنهان روبه روییم؛ شیوه ای بسیار رایج، قرار دادن فرزندان در همان مسیری که خواست والدین است؛ نه لزوما با زور و چاقوکشی، بلکه با اعمال قدرت و اتوریته نهانِ سنتِ پدرسالارانه. نویسنده با شناخت خوبی که از طبقات مختلف اجتماعی، عادات، رفتارها، باورها و خلقیاتشان دارد، هفت تیپ شخصیتی را به نمایش می کشد(با این وجه اشتراک که فرزندانشان را در قالبی مالوف قرار داده اند، به شکلی که هرکدام به نوعی توان رشد و شکوفایی بیرون از این حصار برایشان دشوار است) و به این شکل در طی طریق فرزندکشی باهم همگامند. در روایت «پدران» به شکلی برجسته می بینیم که فرزندانِ هرکدام از این هفت طبقه شخصیتی برمبنای رفتارهای والد خویش عمل می کنند، همان سان که نظریه بندورا نخستین الگوهای اجتماعیِ ما را پدر و مادرمان می دانست.
شروع «پدران»، شروع متفاوتی است؛ روی صحنه نمایش، بازیگران همراهِ کارگردان در حلقه ای نشسته اند و گویا درحال تمرین هستند. سخنان و آواهایی را تکرار می کنند که گویی کدهایی از نمایشند. گاه تماشاگران را خطاب قرار می دهند. این روشِ ارتباط با مخاطب هم در ابتدا و هم در انتهای اثر با دعوت کارگردان به بیان سخن یا افزودن چیزی به نمایش، منجر به شکستن حصار نمایش می شود. قربانی کردن تفاخرِ نمایش برای ورود مخاطب، هم زمان با اینکه جسارت کارگردان را نشانمان می دهد، برای برخی مخاطبان که همیشه نگاهشان به هنر سوبژکتیو (subjective) یا انتزاعی بوده است، سنگین است. آنان با این صمیمیتِ غافلگیرکننده حس می کنند که خودشان بخشی از نمایشند و رویکردشان در برخورد با اثر به حالتی پدیدارشناسانه مبدل می شود. پدران درعین حال به خوبی مراقب است که این ورود، شاکله اثر را برهم نریزد. بدین شکل «پدران» می آید و در صندلی کنار مخاطبانش می نشیند. «پدران» نمایشی برج عاج نشین نیست تا باورها و پندهای محتوایی اش را نثار کند و تفاوتش از همین جا آغاز می شود. اجرا از متن روایت سبقت می گیرد. شور و هیجان بازیگران -که به آنچه بر صحنه به نمایش می گذارند، ایمان دارند- چشمان مخاطبان را پر می کند و حرکات و آکسیون هایی که با تکراری آیینی آمیخته اند، همراه ریتمی با ضرباهنگ گاه تند و گاه آرام و هم زمان با سرودهایی که درعین سادگی بسیار آشنا و باشکوه به نظر می رسند، نمایش پدران را چون آیینی ماندگار حیات می بخشند.
ساختار پدران ساختاری است شرحه شرحه که در آن، فضاها همچون حرکت امواج برهم فرود می آیند. در هر بخش به ترتیب روایت های زندگی این هفت طبقه اجتماعی به نمایش درمی آید که با وجود تفاوت ها در محتوا بسیار مشابهند، با این حال سرودهای سهل و ممتنعِ نمایش و حرکات دسته جمعیِ بازیگران اجازه نمی دهد نمایش دچار گسست روایی شود. تکراری این گونه نه منجر به خستگی ذهن مخاطب بلکه با کشف شباهت های درونی شان، منجر به لذتی ویژه برایشان می گردد.
نمادها یکی از ابزارها در دست هنرمندند تا بتوانند با ویژگی عظیم دلالتی شان، وجه هزارتوییِ روایت را گسترش دهند. یکی از نمادهای مهم پدران، نماد سرمه است که کشف و استفاده اش در نمایش، باعث آگاهی و شهود دختران می شود، با این حال همین سرمه در دستان ناظم(گرچه منجر به تغییرات روحی شده) اثری بر دروغ گویی نمی گذارد. درواقع برای مولف خلاقی که ریزبینی اش در مطابقت شخصیتی کودکان و والدین و جزء نگری اش در هماهنگی حرکات بازیگران در هر لحظه اجرا مشاهده می شود، نباید خروج سرمه به شکلی که اثر مثبتش در فردی مثل ناظم کمرنگ شود، کار دشواری باشد، با این حال این موضوع بر باورپذیری اثر، تاثیر شگرفی نمی گذارد؛ چراکه سرمه در ادامه در دل نمادهای دیگری تکثیر می شود. نی چوپان اولین آن هاست تا در انتها سرمه به شکل نمادی استحاله یافته در عشق، چون تیغ دوم جراح بر قلب پدران نمایش بنشیند . باور پدران قربانی نمایش می شود و ضربه تند دوستت دارمِ دختران(گرچه با لحنی ناملایم و غیرمنتظره) اثری عمیق بر آنان می گذارد تا چشم بگشایند و حصار سخت باورها و ساختارهای کلیشه ای شان را قربانی فرزندانشان کنند.
نمایش پدران، نمایش قربانی کردن است اما نه قربانی فرزند بر مسلخ، بلکه قربانی ساختارهای مالوف کلیشه ای برای زنده نگهداشتن ارتباط. این نمایش قربانی، توام با دردی است که تماشاگران را به فکر فرومی برد، با این حال پدران، ورودیِ درمان را هم نشانمان داده است: مسیری سخت که از میان قلب ها می گذرد.
هنر نه بیان دردهاست نه بیان درمان ها، هنر شیوه زیباشناسانه دریافت دردها و درمان هاست و پدران با مرور زخم ها، دردها و قربانی ها، چشمانمان را می گشاید تا در هزارتوی زیستن، شیوه هنرمندانه خویش را بیابیم.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.