قاسم زردکانلو - روزگاری ورزشگاه پیر تختی و سالن مهران مرکز ثقل ورزش خراسان بود. والیبال و بسکتبال در مهران و بقیه ورزشها در سعدآباد متمرکز بود. این ورزشگاه قلب تپنده ورزش مشهد و استان بود از در دور میدان که وارد میشدیم سمت راست سالن کشتی مرحوم صحرایی غوغایی بود. جوانان و نوجوانان در سکوهای سالن لباس کشتی را برتن میکردند و با شور و اشتیاق زیرنظر پهلوان نخودچی و چنگیز عامل و دیگران باهم سرشاخ میشدند .بعد از آنها بزرگان کشتی آن زمان مانند عفت دارها ونظریها و مهرافروزیانها و رستمیها وخاکنشینها وگلمکانیها وروحانیها میآمدند بعد از آنها پیشکسوتان کشتی همچون آزمونها ودیگران تنه به تنه هم میزدند و به یاد جوانیها سرشاخ میشدند. از جلوی سالن صحرایی که میگذشتیم به هیئت دوومیدانی میرسیدیم که نمادش استاد صابری منظم و با عشق آماده تمرین دو ومیدانی در پیست خاکیاش بود که همیشه بچههای دوومیدانی مانند حسن روحی و جمشید مهریار و بیانی و رسول میری و دیگران پشت دروازه زمین شماره2 که چمن خوبی داشت پابرهنه گل کوچک میزدند و با آمدن استاد صابری که به فوتبال حساسیت داشت خودشان را جمع و جور میکردند. گاهی وقتها پشت دروازه زمین شماره یک پهلوان وفادار و پهلوان گلمکانی ودیگر پهلوانان پا به سن گذاشته کتشان را میکندند با همان لباس معمولی هوس نرمش میکردند و ما هم از دیدنشان لذت میبردیم. پیست خاکی شماره یک قبل از تمرین با نظارت استاد صابری به وسیله عباس آقا و کلب اصغر آبپاشی میشد دوومیدانی به ویژه پرتابها همیشه قبل از تمرین فوتبال تمام میشد بچههای تیم منتخب یکی یکی میآمدند و آماده تمرین میشدند و کار فوتبالمان شروع میشد خیلی وقتها خودم شاهد بودم در کنار تمرینات فوتبال استاد محمد خادم قهرمان کشتی جهان، دو اسطوره کشتی جهان یعنی امیررضا و رسول را در پیست دوومیدانی و پلههای کنار جایگاه خودش تمرین میداد. آنها که نوجوان بودند تمرینات سخت و فشرده و تخصصی پدر را با جان میخریدند تا در نهایت به مدال المپیک و جهان رسیدند و تاریخساز شدند. در اوایل دهه60 هردو زمین چمن سعدآباد بسیار خوب و مخملی بود و کادر خدماتی با مدیریت جمشید ضیایی زحمت زیادی میکشیدند به ویژه کلب حسن که فقط از جمشید ضیایی دستور میگرفت و کلیددار مجموعه بود خدا را شکر آن زمان فوتبالیستهای بومی بیشماری بودند که من و امثال من مانند استاد قیاسی و استاد شجیع این شانس را داشتیم که با آنها کار کنیم. این همه تلاش با حضور انبوه تماشاگران صورت میگرفت که اکثرا هم عاشق و صاحب نظر بودند و ساعتها قبل و بعد از ما به تجزیه تحلیل تمرینات و مسابقات لیگ قدس و باشگاههای مشهد و ابومسلم و پیام و دهداری و هواپیمایی و شاهین و هدف وتور بو ودیگر تیمها میپرداختند. رهبران تماشاگران هم همه عاشق و دلسوخته وبیادعا بودند و گاهی هزینه هم میکردند حاجی رحمتی، حسین تکمان، علی مغول، کاظم و حاج تقی حاج احمد ابوالفضلی، حسن نارگیل، آقافرمون، حسین ناینای، محمد بوقی، عباس طلا، قاسم چاقه، محمد اسمی، رضانقاش، آقا رضا بنا، حاجی دلپاک، هادی مباشری و مهندس عباسی و خیلیهای دیگر از روی سکوها سردمداران طرفداران تیمها بودند و بیادعا هرکدام گروهی داشتند و با هم و با بچهها از فوتبال لذت میبردند نه پولی بود نه دلالی بود و نه مدیر برنامهای همه عاشق بودند. حتی در مسافرتها هم پول جمع میکردند که مدیر حساب کتابشان هم هادی مباشری بود که جوان بود و انرژیک. فوتبال آن موقع یک هیئت فوتبالی داشت که همه فوتبالی بودند و از افراد سیاسی خبری نبود. کمیته داوران ما که بزرگانی چون نهاوندی، نادری، پژند، اربابی، تهرانی، بیهقی، جاهدی، عادلها، اکبرنژادها، امامیها را یدک میکشیدند یکی از یکی باصفاتر بودند. بخشی ترشیبادمجان هم با آن قوری و استکان چاییاش بین دونیمه مسابقات محبوبیتی داشت برای خودش و تماشاگران هم با ترشی بادمجان گفتن با او حال میکردند و او خندههای قشنگش را تقدیمشان میکرد.
در مسابقات که با حضور چندین هزار نفر برگزار میشد کنترل جمعیت با تعدادی از افراد هیئت فوتبال و با کمک عسگر ترکه انجام میشد که آچار فرانسه بود، از جوشکاری و کنترل بلیت بگیر تا تدارکات. همه اینها با تعدادی خبرنگار عاشقتر که خبرها را برای خراسان و کیهان ورزش و دنیای ورزش و ابرار ورزشی آن زمان مخابره میکردند خبرنگاران عزیز و پیشکسوتان رسانه باشرفی مانند استاد نقافی، استاد نوربخش، استاد خزاعی، استاد عبداحد، جناب ابراهیم فاروجی، جناب کفشدار و آقای اصغر رحیمی که هم داور برجستهای بود و هم خبرنگاری فعال و خیلی از دوستان دیگر این فوتبال مدیران لایقی مانند آقای چرمچی، حاج مهدی قیاسی، حاج آقای میرزائیان، مهندس عبدالهیان، جناب فریدونی و آقای نادری هدایت میشد. روزگار قشنگ و سالمی بود، در روزگاری که پولی در بساط نبود وعشق بود عشق.