ازدحام بی‌رویه جمعیت

  • کد خبر: ۳۷۳۲
  • ۳۰ مرداد ۱۳۹۸ - ۰۷:۴۵
ازدحام بی‌رویه جمعیت
نگاهی به «قسم»، دومین تجربه سینمایی محسن تنابنده

محمد عنبرسوز| محسن تنابنده که بیشتر با آثار طنز تلویزیونی و مجموعه محبوب «پایتخت» شناخته می‌شود، پس از کمدی متوسط «گینس»، حالا در دومین تجربه‌اش در سینما، کارگردانی فیلمی جدی در فضایی نسبتا تلخ را بر‌عهده گرفته است که چالشی شجاعانه به حساب می‌آید. «قسم»، منهای شکل اجرایش، اثری مهم و قابل‌اعتنا با یک دغدغه اساسا قانونی و فقهی به شمار می‌رود. بالطبع انتخاب چنین موضوعی و روایت قصه گروهی که برای قسم‌خوردن درباره یک قتل راهی شهری دیگر هستند، از جسارت محسن تنابنده حکایت دارد؛ اما «قسم» در پرداخت شخصیت‌ها و اجرا از ضعف‌هایی اساسی رنج می‌برد.
مهم‌ترین ضعف «قسم» در پرداخت و روایت قصه اصلی، شلوغی و پرحرفی بیش از حد آن است؛ به‌طوری‌که نگاه کلی به اثر، نشان‌دهنده آن است که حاصل کار، به‌طور خطرناکی، بیشتر به یک نمایش‌نامه رادیویی شبیه شده است، تا اینکه یک فیلم سینمایی روان و نظرگیر باشد. به همین ترتیب، دغدغه اصلی فیلم‌ساز هم زیر خرواری از پرحرفی کاراکترها و انبوه خرده‌داستان‌های باربط و بی‌ربط مدفون می‌شود. «قسم» با سبکی که یادآور فیلم درخشان «سعادت‌آباد» است (با این تفاوت که بلوا و تشنج فزاینده در اثر مازیار میری، با تناسب قابل احترامی روی اثر نشسته)، هرچه جلوتر می‌رود، به‌جای اینکه شفاف‌تر شود و توجه مخاطبش را به دغدغه اصلی جلب کند، سردرگمی وحشتناکی به همراه می‌آورد؛ به‌طوری‌که بیننده در پایان به جمع‌بندی روشنی در‌باره فیلم نمی‌رسد. در‌واقع، اگر مصاحبه‌ها، کنفرانس‌های خبری و اخبار و حواشی وجود نداشت، شاید هنوز هم نمی‌توانستیم با قاطعیت بگوییم که با اثری جنایی و معمایی طرف بوده‌ایم، یا قصه‌ای درباره بازگشت اعمال در سیر کائنات، یا اینکه موضوع (شبیه فیلم بی‌نظیر «دوازده مرد خشمگین») بر سر به‌چالش‌کشیدن قضاوت‌هاست.
فیلم با نماهایی از چهره مسافران یک اتوبوس آغاز می‌شود که هرکدام، خودشان را در نسبت فامیلی با مقتول معرفی می‌کنند. تعدد کاراکترها و شلوغی حوادث، مخاطب را با بمباران دیالوگ‌ها مواجه می‌کند و حتی این خطر وجود دارد که بیننده عام در چند برهه، از تجزیه و تحلیل اتفاقات فیلم و حتی روابط فامیلی شخصیت‌ها ناتوان بماند. تنابنده سعی داشته در «قسم» به نوعی جمع ایجاد کند و بازنمایی‌های خاص کاراکتر اصلی را در یک گروه بزرگ بگنجاند؛ با این همه، روشن است که فیلم‌نامه از پس صیقل‌زدن جمع به‌عنوان مهم‌ترین محمل کنش‌های متقابل در فیلم، ناتوان بوده و حاصل کار، نتیجه‌ای جز تشتت و پراکندگی در پی نداشته است. بازی‌های اصلی «قسم» قابل قبول و سرحال به نظر می‌رسند؛ به‌طوری‌که مهناز افشار می‌تواند با ظرافت و به نحوی باورپذیر، نقش اول مورد‌نظر کارگردان را ایفا کند. حسن پورشیرازی هم بار دیگر ظرفیت‌های بازیگری‌اش را به نمایش گذاشته و سعید آقاخانی، علی‌رغم نقش کوتاهش، تأثیرگذار و چشمگیر ظاهر می‌شود. با این همه، از یک طرف بازی‌های خوب فیلم نتوانسته روی ضعف شخصیت‌پردازی‌ها سرپوش بگذارد؛ و از سوی دیگر، تخت بودن و سردرگمی کاراکترهای فرعی که اکثرشان ماقبل تیپ محسوب می‌شوند، بازی خوب چهره‌های اصلی را هم تحت‌الشعاع قرار داده است.
نکته دیگری که در «قسم» به خط روایت قصه لطمه جدی وارد کرده، اصرار بیش از حد فیلم‌ساز به تک‌موقعیتی‌بودن داستان است؛ جایی که تنابنده تأکید دارد همه‌چیز به همان اتوبوس ختم شود و رفت و برگشت‌های ضروری داستان را یا به کمک فلاش‌بک‌هایی تجهیز می‌کند که در بسیاری موارد فاقد منطق روایی به نظر می‌رسند، و یا با دیالوگ‌های ناموجه سعی دارد اتفاقات بیرون از اتوبوس را به شکلی داستان‌گونه از زبان شخصیت‌ها شرح بدهد. اوج فاجعه زمانی است که با دم‌دستی‌ترین ترفند ممکن، و برای اینکه خدایی‌نکرده دوربین از محیط خارج نشود، بازیگر نقش اصلی مجبور می‌شود سی‌دی بازسازی صحنه جرم توسط بازپرس پرونده را درون اتوبوس به نمایش بگذارد؛ کنشی که فیلم را بیش از هر زمان دیگری با اتهام جعلی‌بودن روبه‌رو می‌کند. این رویکرد در موارد متعدد باعث شده مخاطب توالی زمانی اتفاقات را گم کند و مثلا حضور مهران احمدی در اواخر فیلم، به نحوی رخ می‌دهد که مخاطب فکر می‌کند او هنوز در زندان است. فارغ از همه این‌ها، درست است که «قسم» فیلمی کاملا جدی و دغدغه‌مند به شمار می‌رود و کارگردانش آن‌قدر اعتماد به‌نفس داشته که جلوه‌های ویژه سنگین و جذابی را در سکانس تصادف اتوبوس در نظر بگیرد، اما ظاهرا محسن تنابنده به‌عنوان خالق اصلی اثر، هنوز نتوانسته با هویت جدید خودش به‌عنوان فیلم‌ساز جدی کنار بیاید و همچنان تلاش می‌کند همان لطایف و خوشمزگی‌های سبک «پایتخت» و «سن‌پترزبورگ» را چاشنی اثر تلخش کند. مثال‌های متعددی از موقعیت‌های طنز در اثر وجود دارد که گویی با سنجاق به خط اصلی روایت الحاق شده‌اند و به‌دلیل نامتجانس بودن، شدیدا بدچشمی می‌کنند. شوخی‌هایی که در‌مورد مواد مخدر و طلاق و ازدواج مجدد مهناز افشار در فیلم گنجانده شده، در‌کنار داستان عاشقانه سطحی و ماجرای اختلاف قدیمی بر سر کشتن یک سگ، از نمونه‌های بدقواره فیلم جدی و مهم «قسم» به شمار می‌ورند. از همه این‌ها بدتر اما، اختصاص‌یافتن چند دقیقه از فیلم به تمرین قسم‌خوردن با قرص نان است که به‌وضوح اثری به این مهمی را تا سطح یک کمدی متوسط تنزل می‌دهد.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.