به گزارش شهرآرانیوز؛ حاج محمدتقی، آهنگر است. هم چکش روی سندان میکوبد و هم بر بام نقارخانه میایستد و ضرب میگیرد. وقتی پسرش هاشم به دنیا میآید، فقط یک آرزو دارد و آن هم اینکه فرزندش محب امیرالمؤمنین (ع) باشد. هر روز برای هاشم قرآن میخواند و او هم مشتاقانه میشنود. هاشم فقط شش سال دارد که پایش به مکتبخانه باز میشود. از همان روزها با کتاب «جودی» که اولین آشنایی او با شعر است، انس میگیرد. در هشتسالگی، روزش را با خواندن قرآن و همان کتاب شعر پر میکند.
همین تصویر تکرارشونده، بعدها به ریشههای شعرش تبدیل میشود. اولین شعرش را زمانی روی کاغذ میآورد که فقیر غریبی را میبیند. فقیر از جلوی دکان آهنگری میگذرد. چهره غبارگرفته، دستهایی خالی و نگاهی که انگار در خانه همه را زده و باز جایی ندارد، ذهنش را سخت مشغول میکند. شب، وقتی همه به خواب میروند، روی کاغذ کاهی، اولین بیتهایش را در وصف رنج آدمی مینویسد.
زبانش هنوز خام است. وزن و قافیه را درست نمیشناسد، اما دلش میخواهد حرف بزند. از همانجاست که شعر را زبان همراهی و همدلی میبیند. حاج محمدتقی که میبیند پسرش هم به درس دل بسته و هم به دین، در ۱۰ سالگی او را رهسپار مدرسه علوم دینی میکند. منطق و فقه و ادبیات عرب میخواند و همزمان، ذوق شعریاش آرامآرام شکل میگیرد. از عارف متقی و شیخ علی کاشانی تا مرحوم آیتا... حبیبا... گلپایگانی، از استادانش اخلاق میآموزد.
در کنار اینها، نزد شیخ غلامرضا، خط خوش فرامیگیرد و دیوان حافظ و کلیات سعدی میخواند. در محافل مذهبی با نوحهها و مراثی بزرگانی، چون حیدرآقا تهرانی «شیخ معجزه» آشنا میشود. شاعری که بعدها خود را مدیون او میداند و از «سوز دل معجزه» بهعنوان چراغ راهش یاد میکند.
در دهههای بعد، شعرآیینی در مشهد از حاشیه هیئتها و مجالس سنتی، آرامآرام به انجمنها و محافل جدی ادبی راه پیدا میکند. هاشم در قلب این تحول ایستاده است. او بیش از سیصد غزل و حدود دویستوپنجاه دوبیتی در مدح و مرثیه اهلبیت (ع) میسراید. ترکیبی از زبان کلاسیک، روحیه حماسی و سوز دل شخصی. بسیاری از این اشعار، مستقیم وارد منابر و روضهها میشود.
مداحان روی منبر، بیتهای او را میخوانند و مردم، بدون آنکه لزوما نام شاعر را بشناسند، زمزمهشان میکنند. در سالهایی که جنگ تحمیلی جریان دارد، او پشت جبهه نمیماند. در مناطق جنگی حضور پیدا میکند، برای رزمندهها شعر میخواند و از همان فضا، مجموعهای از سرودهها شکل میگیرد که بعدها در جزوهای با عنوان «شکوه شعر» دستبهدست میچرخد.
شعرهایی که بعضیشان را نوحهخوانهای مشهور جبههها، مثل آهنگران، به صورت نوحه اجرا میکنند. جنگ برای او فقط موضوعی بیرونی نیست، امتداد همان سوگ حسینی است که سالها بابتش گریسته و سروده و همین نگاه، به شعر دفاع مقدسش عمق دیگری میدهد. بعدها، همین عنوان «شکوه شعر» روی دو دفتر مهم از آثارش هم مینشیند. دفتر اول با نام «منظر دلها» در قالبهای متنوع، از غزل تا دوبیتی، سرشار از تصاویر کربلا و شوق زیارت و دفتر دوم با عنوان «آیینه حکمت» که بهطور ویژه به امام رضا (ع) و زیست رضوی اختصاص دارد. دهههای ۶۰ و ۷۰، عصر شکوفایی انجمنهای ادبی مذهبی در مشهد است.
اگر کسی در این سالها به انجمنهای ادبی رضوی یا جلسات شعر مذهبی مشهد سر بزند، احتمال زیادی دارد که پیرمردی خوشسیما را ببیند که با عبا و عینک ساده، آرام گوشه مجلس نشسته، دفترچهای در دست دارد و هرازگاهی، وقتی شاعری جوان شعری میخواند، لبخند میزند و نکتهای کوتاه میگوید.
«هاشم شکوهی» متولد ۱۳۱۲ بود. در سراسر عمرش، مشهد را ترک نکرد. او شاعر شهری بود که حرم در مرکز آن میتپید و از کودکی تا پایان عمر، خود را در شعاع این تپش تعریف کرد. در خانوادهای متدین به دنیا آمد و فضای خانه، هم ایمان را در او عمیق کرد و هم احترام به کار و نان حلال را.
برخلاف برخی جریانهای نوگرای شعر مذهبی، شکوهی خود را در همان چهارچوب کلاسیک غزل و دوبیتی نگه داشت، اما با تزریق تجربههای زیسته معاصر مثل رنج یک رهگذر یا هشت سال دفاع مقدس به این قالبها، آنها را زنده و امروزی کرد. سرانجام در ۱۴دی ۱۳۹۴، پس از دورهای بیماری و نقاهت، در مشهد درگذشت. روز بعد، پیکرش از مقابل حرم امام رضا (ع) تشییع شد. کسی که از کودکی در سایهاش بزرگ شده و شعرهای بسیاری درباره ایشان گفته بود.
سپس در باغ اول آرامستان خواجهربیع، در کنار دیگر بزرگان و صالحان شهر، به خاک سپرده شد. شعرهایش همچنان در منابر و هیئتها خوانده میشود و بیت «خندهکنان میرود روز جزا در بهشت / هر که به دنیا کند، گریه برای حسین» نوعی امضای ماندگار او در ذهن مخاطبان عام و خاص شد.
***
جانفشـانی به ره دوســــت بـــــود کار شهید
در حقیـــــــقت بود این کار سزاوار شــــهید
قدر او بیــــن شوی آگـــاه زِمقــــدار شــهید
«در مقامی کـــــه خــدا گشته خریدار شهید»
«عقل حــیران شده از گــــرمی بازار شهید»
نده آن جــــان که شــــــود در ره اسلام فدا
نهضـــتی شــــد که بـــود در ره حق کارگشا
گـــــر کـــه پیچیده ازآن صوت صدا در دنیا
«در جهان شوکت جمــــهوری اسـلامی ما»
«جاوداناست زِجان بــــازی و ایثار شهید»
تا دل از پرتو اســــــلام مـــــنوّر نشــــــود
خود تو را این سخن ای دلشده باور نشــود
سر و جان باختنـــت گـــر کـــه مقّـدر نشود
«گر که رفتن به سوی جبـهه میسّر نشود»
«دور از جبــــــهه توان بود مددکار شهید»
مؤمن دین مبــــین باشـــی و میگویی فاش
بود زین بیش نصــــــیبت زِحقیقت ایکاش
ایکه عمــــری به تلاشی زِپی کسب معاش
همه در فکر خود و راحتی خویش مباش»
«سعــی کــــن تا نشوی باعث آزار شهید»
هاشم شکوهی