به گزارش شهرآرانیوز؛ در مدت یک هفته، چهار بار مردی سیوهفت ساله با مراجعه به کلانتری سناباد، سراغ رئیس دایره تجسس این مرکز پلیس را میگرفت. او ظاهری ژولیده داشت و هر بار با خودش یک کیف و چند صفحه از روزنامه شهرآرا میآورد. باوجوداین، او بدشانس بود؛ چون هر بار که از الهیه به کلانتری سناباد میرفت، افسری که به دنبالش میگشت در مأموریت بود. دژبان کلانتری هر بار علت مراجعه اش را میپرسید، اما مرد جوان فقط میگفت: «کار شخصی دارم». دفعه چهارم دژبان دیگر این سؤال را تکرار نکرد و به مرد جوان گفت که منتظر باشد تا ببیند مأموری که او دنبالش میگردد، در کلانتری حضور دارد یا نه.
دژبان که میدانست کارآگاه در مأموریت است، رئیس کلانتری سناباد را در جریان مراجعات مکرر مرد جوان گذاشت. سرهنگ رجبعلی صفایی نیز با اطلاع از حضور این جوان، با صدور دستوری تخصصی از کارآگاه جمال رحیمی خواست تا با حضور فوری در کلانتری، پیگیر دلیل مراجعه این مرد و کار او شود. موضوعی که سبب شد دژبان مرد جوان را به داخل کلانتری دعوت کند و به او بگوید که رئیس دایره تجسس تا دقایقی دیگر خواهد آمد. خبری که مرد جوان از شنیدنش خوشحال شد، اما گفت که بیرون منتظر میماند.
۱۰ دقیقه بعد، مرد جوان در حالی که بیرون از کلانتری ایستاده بود، کارآگاه جمال رحیمی را از روی لباس فرمش شناخت. او بلافاصله به سراغ کارآگاه رفت و با نشان دادن یکی از گزارشهای صفحه حوادث روزنامه شهرآرا گفت: «کارآگاه از راه دوری آمدم تا شما کمکم کنید.» جملهای که سبب آغاز پروندهای پرفراز و نشیب شد.
با ورود مرد جوان به اتاق رئیس دایره تجسس، او خودش را وحید معرفی کرد و سپس چند صفحه از گزارشهای صفحه حوادث روزنامه شهرآرا را درباره پروندههای کلانتری سناباد نشان داد. وحید با نشان دادن این صفحات توضیح داد: من جای مشخصی سکونت ندارم. مدتی در مغازه یکی از دوستانم در راهنمایی میخوابیدم و از مدتی قبل نگهبان محلی در منطقه الهیه هستم. جایی که مشترک روزنامه شهرآراست. پیش از همه بگویم که من قبلا آدم خوبی نبودم. اشتباهات و کارهای بدی انجام دادم که برای من سابقه شدند. باوجوداین توبه کردهام و مدتی بود که مرتکب جرمی نشده بودم تا اینکه به صورت غیرعمد توبهام را شکستم.
وحید استکان چایی که مقابلش گذاشته شد نوشید و مدتی سکوت کرد تا اینکه رئیس دایره تجسس به او اطمینان داد که تا جایی که قانون به آنها اجازه داده به این مرد کمک خواهند کرد. جملهای که به موقع بیان شد و وحید از شنیدنش احساس امنیت کرده و ادامه داد: کارآگاه، همان طور که گفتم من در گذشته مرتکب اشتباهات مختلفی شدم. خودم زندگیام را تباه کردم.
مدتی قبل به خودم که آمدم دیدم زندگیام از بین رفته است. نمیدانم با خودم چه فکری کردم که تصمیم گرفتم خودکشی کنم. با خوم فکر میکردم شاید بتوانم با مرگ به آرامش برسم. همین فکر بود که سبب خرید دهها بسته قرص شد و من که مصمم به خودکشی بودم قرصها را با هم خوردم.
وحید گفت: همین طور که میبینید من با وجود خوردن این قرصها الان زنده هستم، اما هیچ چیزی به یاد ندارم. یعنی تا این مرحله به خاطر دارم که ظهر بود و من شروع به خوردن قرصها کردم، اما از بعدش هیچ چیزی به یاد ندارم. پس از خوردن قرص ها، خیلی فکر کردم که اتفاقات را به یاد بیاورم، اما این طور نشد تنها چیزی که به یاد دارم چهره مبهم چند کارتن خواب است.
دیگر هیچ چیزی به یاد ندارم. ساعت ۱۱ روز شنبه، شروع به خوردن قرصها کردم و ساعت ۱۸ بیدار شدم. ابتدا فکر کردم فقط چند ساعت خواب بودهام، اما بعد متوجه یک دستگاه لپتاپ در کنارم شدم و فهمیدم ۳۱ ساعت گذشته است.
وحید اتفاقی که برایش افتاده را شبیه یک فیلم توصیف کرد و ادامه داد: من بعد از مدتی متوجه خرده شیشه روی دستم و لباسم شدم. باور کنید نمیدانم چه اتفاقی برایم در این مدت افتاده است. بعد از آن بود که یاد شما افتادم. گزارشهای زیادی در صفحه حوادث روزنامه شهرآرا خواندهام تا بفهمم اگر خودم را معرفی کنم، چه اتفاقی برایم میافتد. در میان گزارشها نام شما را دیدم. به دلم افتاد باید به شما اعتماد کنم. برای همین بود که چندین بار آمدم و حاضر نشدم با هیچ شخص دیگری صحبت کنم.
پس از ثبت اظهارات وحید، سرهنگ صفایی به رئیس دایره تجسس دستور داد با هماهنگی مقام قضایی هرکاری ممکن است برای این مرد جوان انجام دهد. دستوری که سبب شد مأموران در بررسی گزارش اعلام سرقت به دنبال شاکی بگردند. از میان دهها گزارش، سرانجام مأموران به یک پرونده رسیدند.
پروندهای که مربوط به یک شعبه از فروشگاهی معروف در محدوده شاندیز بود. فروشگاهی که شکسته شدن شیشهها و سرقت یک دستگاه لپ تاپ گران قیمت را گزارش کرده بود. با هماهنگی مقام قضایی قرار شد مرد جوان که خودش به کلانتری مراجعه کرده بود لپ تاپ را تحویل دهد و تا روند پیگیری پرونده به قید ضمانت آزاد باشد.
در ادامه رسیدگی به این پرونده، مأموران شاکی را به کلانتری سناباد دعوت کردند. اگرچه این شخص خارج از کشور سکونت داشت و به جای خود وکیلش را فرستاد. وکیل شاکی پس از ورود به مقر پلیس به مأموران توضیح داد که چند هفته قبل در جریان سرقتی که از فروشگاه موکلش انجام شده، تعدادی کارتن خواب شیشه مغازه را شکسته و پس از ورود یک دستگاه لپ تاپ را سرقت کردهاند.
وکیل، اما پس از شنیدن اظهارات رئیس دایره تجسس درباره متهم، وعده داد موکلش را ترغیب به رضایت میکند. وعدهای که محقق نشد. با توجه به دشواری ارتباط وکیل و مالک مغازه، قرار شد او روز بعد خبر رضایت موکلش را اطلاع دهد. باوجوداین وکیل روز بعد پس از مراجعه، دوباره به کلانتری آمد و گفت که موکلش حاضر به رضایت نیست.
وکیل گفت که در جریان این سرقت علاوه بر سرقت لپ تاپ، ۲۰۰ میلیون ریال به فروشگاهش خسارت خورده است. رقمی که باید متهم بپردازد یا به زندان برود. او هدف شاکی را از این موضوع تنبیه متهم دانست و گفت که هدفش این است که او را تنبیه کند. با وجود این، مأموران همچنان در تلاش هستند از شاکی رضایت بگیرند و این پرونده همچنان در جریان است.