به گزارش شهرآرانیوز، درامهای ویلیامز بوی رطوبت جنوب آمریکا میدهند؛ بوی خانههای قدیمی با پردههای نیمهکشیده، آدمهایی که گذشته را رها نمیکنند و آرزوهایی که در گرمای سنگین تبخیر میشوند. او نمایشنامهنویسی بود که صحنه تئاتر قرن بیستم را به اعترافگاه روحهای زخمی بدل کرد؛ جایی که عشق، وهم، خشونت و فروپاشی در هم میپیچند و تماشاگر را به تاریکترین گوشههای روان انسان میبرند.
تنسی ویلیامز در سال ۱۹۱۱ در ایالت میسیسیپی آمریکا متولد شد؛ منطقهای که گرمای هوا، خاطرات تلخ و سبک زندگی مردم آن بعدها به امضای احساسی آثار او بدل شد. کودکی او با خانوادهای پرچالش، پدری سختگیر و خواهری که سالها با بیماری روانی دست و پنجه نرم میکرد، شکل گرفت. این تجربهها بعدها در نمایشنامههایش به داستانهایی پرتنش و عاطفی تبدیل شدند.
شهرت جهانی او با اجرای «باغوحش شیشهای» آغاز شد؛ نمایشی درباره خانوادهای گرفتار خاطره و خیال. اما اوج کارنامهاش را باید در «اتوبوسی به نام هوس» و «گربه روی شیروانی داغ» جستوجو کرد؛ آثاری که نهتنها جوایز مهمی، چون پولیتزر را برای او به ارمغان آوردند، بلکه تعریف تازهای از درام روانشناختی ارائه کردند.
قهرمانان ویلیامز اغلب در آستانه فروپاشیاند؛ زنانی، چون بلانش دوبوا در «اتوبوسی به نام هوس» که میان واقعیت و توهم سرگردان است، یا شخصیتهای «گربه روی شیروانی داغ» که در سکوت پرتنش، رازهای خانوادگی را حمل میکنند. خشونت بیرونی و شکنندگی درونی در آثار او در هم تنیدهاند. ویلیامز استاد خلق فضایی است که در آن نور، صدا و سکوت، همپای دیالوگها روایت میکنند.
نمایشنامههایش از نظر ساختار به رئالیسم نزدیکاند، اما لایهای شاعرانه بر آنها نشسته است؛ مونولوگهایی که گاه بیشتر به شعر شباهت دارند تا گفتوگو. او باور داشت تئاتر باید «حقیقت احساسی» را نشان دهد، حتی اگر این حقیقت از مسیر اغراق یا خیال عبور کند.

در جهان ویلیامز، «میل» نیرویی ویرانگر و در عین حال انسانی است. شخصیتها میان خواستن و ناتوانی، میان حقیقت و پناه بردن به توهم، سرگرداناند. آثار او به سراغ موضوعاتی رفت که در زمان خود کمتر در تئاتر آمریکا به صورت صریح مطرح میشدند. اما آنچه آثارش را ماندگار کرده، نه فقط جسارت موضوع، بلکه عمق انسانی و همدلی او با آدمهای شکستخورده است.
اقتباسهای سینمایی از آثار ویلیامز شهرت او را چند برابر کرد. فیلم «اتوبوسی به نام هوس» (۱۹۵۱) به کارگردانی ایلیا کازان و بازی مارلون براندو و ویوین لی، یکی از ماندگارترین اقتباسهای تاریخ سینماست. همچنین «گربه روی شیروانی داغ» (۱۹۵۸) با کارگردانی ریچارد بروکس و بازی الیزابت تیلور و پل نیومن، نمونهای شاخص از اقتباس آثار ویلیامز است. نسخههای مختلف سینمایی و تلویزیونی از «باغوحش شیشهای» نیز ساخته شدهاند که در محافل دانشگاهی بهعنوان نمونه اقتباس موفق تئاتر به سینما شناخته میشوند.

آثار تنسی ویلیامز سالهاست به فارسی ترجمه و در محافل دانشگاهی و حرفهای تئاتر خوانده میشوند. زبان شاعرانه و تمرکز او بر روان انسان باعث شده آثارش برای مخاطب ایرانی نیز ملموس باشد؛ بهویژه در فضایی که تئاتر روانشناختی و خانوادگی جایگاهی پررنگ دارد.
آثار او بارها روی صحنههای تئاتر ایران اجرا شدهاند؛ از جمله «باغوحش شیشهای» به کارگردانی رضا بابک در دهه ۱۳۷۰ و اجرای دیگری از همان نمایشنامه توسط هادی حجازیفر در دهه ۱۳۹۰ که تلاش کرد تمهای روانشناختی و دیالوگهای شاعرانه ویلیامز را به زبان اجرایی تئاتر امروز نزدیک کند. از مشهورترین اجراهای «گربه روی شیروانی داغ» نیز میتوان به اجرای فریدون جیرانی اشاره کرد که نقدهای مختلفی درباره آن منتشر شد.

در سینما نیز، فیلم «اینجا بدون من» (۱۳۸۹) با اقتباس از «باغوحش شیشهای» به کارگردانی بهرام توکلی ساخته شد و موفقیت قابل توجهی داشت. توکلی در سال ۱۳۹۲ اقتباسی دیگر از «اتوبوسی به نام هوس» را با فیلم «بیگانه» ارائه کرد.

تنسی ویلیامز در ۲۵ فوریه ۱۹۸۳ درگذشت، اما آثارش همچنان در سراسر جهان اجرا میشوند. او یکی از ستونهای اصلی تئاتر مدرن است؛ نویسندهای که با زبانی شاعرانه، حقیقتی تلخ را روی صحنه آورد: انسان، بیش از آنکه قهرمان باشد، موجودی آسیبپذیر است. دیدگاه او باعث شده بسیاری امروز تئاتر را جایی برای کاوش در روان و عاطفه بدانند.