شکست محتوم استالین در پیکار با فرهنگ ایرانی

  • کد خبر: ۳۹۵۷۱۶
  • ۰۹ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۵:۲۴
شکست محتوم استالین در پیکار با فرهنگ ایرانی
درباره استالین و ممانعت‌های بسیار سخت گیرانه‌ای که در مناطق فارسی زبان جدا شده از ایران وضع کرد، به مناسبت سالروز جدایی مرو از ایران در سال ۱۸۸۱.

مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ این خاک تا دیروز در ذهن مردم «این سو» بود و امروز ناگهان «آن سو» می‌شود. مه صبحگاهی روی دشت‌های «مرو» نشسته است و صدای شیهه اسب‌ها از دور می‌آید. توی بازار و در مرکز شهر، یکی طاقه‌های پارچه را از پستو بیرون می‌کشد، یکی آتش تنور را تازه می‌کند و یک نفر زیر لب از گرانی قند، می‌نالد.

دیوار‌ها همان‌اند، کوچه‌ها همان‌اند، رود مرغاب همان طور پرخروش می‌گذرد و اینجا دیگر «ایران» نیست. پیمان ننگین «آخال» در دوره ناصرالدین شاه منجر به از دست رفتن مساحت عظیمی از سرزمین ایران شده است؛ مردم باور نمی‌کنند. مگر می‌شود صبح را ایرانی بیدار شوی و شب را با تبعه دولتی دیگر بخوابی؟ چند روز بعد، سوارانی با یونیفورم‌های غریب از راه می‌رسند. نگاه‌ها سنگین می‌شود. 

می‌گویند از این پس، امور باید به شیوه تازه‌ای اداره شود. مالیات، نظام اداری و حتی مدرسه کودکان. هنوز کسی نمی‌داند این «تازه» یعنی چه، اما همه حس می‌کنند چیزی از زیر پایشان کشیده شده است. این جدایی، یکی از گره‌های قرارداد آخال است. توافق میان ایران قاجار و روسیه تزاری، مرز تازه را عملا روی رود اترک و دامنه‌های کپه داغ می‌نشاند و دست ایران از ترکستان و ماوراءالنهر کوتاه می‌شود. 

بعد از عقب نشینی حقوقی و سیاسی قاجار در سال ۱۸۸۱ و موج پیروزی‌های روسیه در ترکمنستان و نبرد‌های سرنوشت ساز، در سال ۱۸۸۴ با استقرار ارتش و دولت روسیه، همه چیز تمام می‌شود. تاجیک‌ها و فارسی زبانان ماوراءالنهر، سال‌ها با زبان فارسی و فرهنگ ایرانی زندگی کردند و حالا مهندسی سیاسی هویت آن‌ها به دست اتحاد شوروی می‌افتد.

سلطه با وضع انضباط‌های تازه

نام کامل او «یوسف ویساریونوویچ جوگاشویلی» است و بعد‌ها با نام «ژوزف استالین» شناخته می‌شود. در سال ۱۸۷۸ به دنیا می‌آید، در شهر گوری که متعلق به گرجستان است. پدرش ویساریون، کفاشی تندخو و همیشه مست است. مادرش کته وان، زنی مذهبی است که آرزو دارد پسرش کشیش شود.

در کودکی استالین به مدرسه علوم دینی گوری و بعد هم مدرسه علوم دینی تفلیس می‌رود، اما جوان‌تر که می‌شود، جذب اندیشه‌های مارکسیستی می‌شود و مسیرش را از الهیات جدا می‌کند تا به ایده انتزاعی انقلاب مارکس بپیوندد. مردم او را رفته رفته با سبیلی خاص و یونیفورمش به خاطر می‌آورند.

قدرت می‌گیرد و امنیت را با ترس و کنترل جزئیات پیاده می‌کند. وقتی به رأس هرم می‌رسد، همه چیز را از اقتصاد و کشاورزی تا دانشگاه و ادبیات و حتی الفبا، از نو چیدمان می‌کند. او جهان را مثل میدان مین می‌بیند. از هر گروه قومی، هر زبان محلی، هر روشن فکر مستقل، هر ارتباط بیرونی و... می‌ترسد و نتیجه اش خفقان و سرکوب گسترده می‌شود.

در چنین نگرشی، فرهنگ به بخشی از حکمرانی تبدیل می‌شود و زبان، ابزار سازمان دهی و بازسازی هویت است. او می‌خواهد به شکلی نرم، ارتباط را قطع کند و کانال‌های اتصال به هویت پیشین را از بین ببرد. مرز‌ها ابتدا با قرارداد کشیده می‌شوند و بعد با مدرسه، روزنامه و خط در ذهن آدم‌ها تثبیت می‌شوند. سواد باید در خدمت دولت باشد، نه در خدمت پیوند‌های تاریخی بیرون از چارچوب رسمی. او سلطه گری و سرکوبگری را با وضع انضباط‌های تازه و دخالت در جزئی‌ترین امور مردمش پیاده می‌کند تا کمتر لازم باشد دست به خشونت بزند.

میراث تاریک

ژوزف استالین در سال ۱۹۲۴ وقتی به قدرت می‌رسد، مرزبندی‌های قومی، نام گذاری‌های تازه و بریدن پیوند‌های فرهنگی فرامرزی را در دستور کار قرار می‌دهد. او الفبا را تغییر می‌دهد و مسیر خواندن گذشته را از بین می‌برد. اول به سراغ لاتینی سازی می‌رود و بعد از دو دهه، با چرخش سیاست دست روی سیریلی سازی می‌گذارد. در سال‌های ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰، فارسی تاجیکی را از تمام منابع رسمی حذف می‌کند و خط را به سیریلیک تغییر می‌دهد تا میراث مکتوب پیشین، فراموش شود و هم خوانی نوشتاری با فارسی ایران و افغانستان را به حداقل برساند.

در فضای امنیتی استالینی، هر پیوند فرامرزی می‌تواند کانال نفوذ دشمن تلقی شود و سخت گیری بر زبان، آموزش، نشر و خط، ابزاری برای کنترل اجتماعی و کنترل مرز‌های فرهنگی است. او از احیای فارسی می‌ترسد. از هرگونه هم بستگی فرهنگی بیرون از مرز‌های شوروی وحشت دارد.

وقتی استالین در اوایل مارس۱۹۵۳ از دنیا رفت، امپراتوری ترس یک باره فرو نریخت، اما ترک برداشت. جامعه زیر فشار شدید و سیاست‌های مخرب فرسوده شده بود. ترس از تغییر و هزینه هایش، در دل و جان مردم رخنه کرده بود. در سرزمین‌های فارسی زبان شوروی، میراث آن سیاست‌ها تا دهه‌ها پا برجا بود و توهم توطئه و نفوذ دشمن، در قالب‌های مختلف ادامه یافت.

استالین با همه پیچیدگی‌های تاریخی اش، نماد لحظه‌ای شد که سیاست می‌خواست انسان را بازتعریف کند و اینکه شهروندان چه بخوانند، چگونه بنویسند، به چه فکر کنند، به کدام گذشته وصل باشند و از کدام گذشته قطع شوند را از نو معماری کند. 

او سال‌ها سیاست‌هایی را پیاده کرد که در عمل به سازوکاری برای مهار هویت مردم تبدیل شد تا مرز‌های فرهنگی را با مرز‌های سیاسی اش هم جهت کند. استالین مرد، مرز‌ها باقی ماند، خط‌ها باقی ماند و سال‌ها زمان برد تا پیوند میان مردم با جهان بیرون، دوباره راه نفس کشیدن پیدا کند، اما اتفاق افتاد.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.