به گزارش شهرآرانیوز، علی براتیکجوان، نویسنده مشهدی و نویسنده مجموعهداستانهای «پسر من قاتل است؟» و «آماده ترور باش» که سالهاست تجربه زیسته انقلاب و جنگ را به زبان داستان روایت کرده، در گفتوگو با شهرآرانیوز تأکید میکند: «واقعاً نمیدانم در این شرایط باید چه بگویم. از سحر که خبر را شنیدم، با اینکه خیلی از دوستان خبرنگار و نویسنده میگفتند چنین اتفاقی افتاده، نمیتوانستم قبول کنم. هنوز هم حالم خوب نیست».
براتیکجوان معتقد است در چنین مقاطعی، نقش اهل قلم پررنگتر از همیشه است: «باید با دقت بیشتری به جامعه نگاه کنیم تا بتوانیم این لحظات را ثبت کنیم. بعد از رحلت حضرت امام (ره)، ثبت تصویری تاریخی انجام شد، اما آنطور که باید به کتابت و نوشتن نرسید. ما نباید بگذاریم این خلأ دوباره تکرار شود».
او این روزها را «برههای حساس در تاریخ» توصیف میکند و میافزاید: «در چنین شرایطی، نویسندهها باید رسالت خودشان را انجام دهند. شاید کار دیگری از دست ما برنیاید؛ مخصوصاً نسل من که دیگر به پیری رسیدهایم. اما حداقل میتوانیم این خاطرات را ثبت و ضبط کنیم».
این نویسنده مشهدی در ادامه از خاطرات سالهای اول انقلاب (۵۸ یا ۵۹) یاد میکند؛ زمانی که در «انجمن اسلامی والعصر» مسئول تبلیغات بوده و با حزب جمهوری اسلامی نیز همکاری داشته است: «یک روز برای گرفتن پوستر به دفتر حزب در خیابان عشرتآباد رفتم. داخل بخش تبلیغات بودم که صدای همهمهای آمد. بیرون رفتیم، دیدیم جمعیت زیادی وسط خیابان شعار میدهند».
ماجرا مربوط به روزهایی بود که بحث کاندیداتوری جلالالدین فارسی برای ریاست جمهوری مطرح شده و اعتراضهایی درباره ایرانیالاصل بودن او شکل گرفته بود.
براتیکجوان ادامه میدهد: «در آن دوران، مسئولیت حزب جمهوری اسلامی مشهد با مقام معظم رهبری بود. یک صندلی آوردند و ایشان روی آن ایستادند. من درست سمت چپشان ایستاده بودم و ایشان مردم را به صبر دعوت میکردند؛ با همان صدای غنی و رسایی که بعدها در نمازجمعه تهران هم شنیدیم. میگفتند حالا که این اتفاق افتاده، بروید و برای آقای حبیبی تبلیغ کنید».
او میگوید تصویری که این روزها مدام در ذهنش مرور میشود، همان صحنه است؛ صحنهای از دعوت به آرامش در میانه التهاب.
براتیکجوان در پایان تأکید میکند: «اگر ما ننویسیم، این لحظهها از دست میروند. ثبت این روزها فقط یک کار فرهنگی نیست؛ یک وظیفه تاریخی است. باید شاهدان صادق این مقطع باشیم».