به گزارش شهرآرانیوز، کتاب «زور جنگ به زنها نمیرسد» مجموعهای از پانزده روایت است که از بطن دوازده روز جنگ روایت شده؛ روایتهایی که از زاویهای زنانه، به مفهوم «پایداری» نگریستند. در این مجموعه که به سردبیری معصومه امیرزاده گردآوری شده است، هریک از نویسندگان با انتخاب رویکرد زتدگیمحور، نشان میدهند که زنان در واپسین روزهای درگیری، تنها شاهد واقعه نیستند، بلکه قهرمانان هستند که با از خودگذشتگی، تدبیر و روح زندگی، در برابر ویرانی ایستادگی میکنند. در واقع زنان در این کتاب صرفاً «درگیر جنگ» نیستند بلکه خود «تولیدکننده حافظه جنگ»اند.
«زور جنگ به زنها نمیرسد» نه شعار است و نه اغراق؛ بلکه یک موضعگیری وجودی است که میخواهد بگوید نیروی تخریبگر جنگ، در برابر نیروی سازنده و زاینده زن، ناتوان است. این تقابل درونمایه مرکزی همه روایتها را شکل میدهد.
ترسیم متفاوت مکان جنگ ویژگی دیگر اثر است. مکان «خانه» یا «فضای خصوصی» در این روایات، در تقابل با «فضای عمومی جنگ»، بهگونهای دیگر ترسیم شده است. در روایتهایی مانند «خانه اصلی» یا «آرایش غلط جنگی»، مکان به استعارهای از پایداری بدل میشود؛ فضاهایی زنانه که بهرغم تخریب بیرونی، حامل معنای شکلگیری دوباره زندگیاند. در مقابل، روایتهایی نظیر «چیزهای کوچک» و «فهم مثل میوه است»، به تأملات فلسفیتری درباره درک، سوگ و تداوم زندگی پس از ویرانی میپردازند. این تنوع محتوایی، انسجام کلی مجموعه را حفظ کرده و آن را از تکرار مصون داشته است.
یکی دیگر از ویژگیهای این مجموعه، راهبرد ارجاعات فرامتنی است. یعنی نویسنده با مهارت خاصی، «جنگ ۱۲ روزه» را به مثابه یک نقطه کانونی، به دیگر روایتهای بنیادین جنگ در تاریخ معاصر ایران متصل کرده است. بهعنوان نمونه در دو روایت «من دختر این خانهام» و «فهم مثل میوه است»، پیوند معناداری میان تجربه دوازده روزه و حافظه جنگ هشت ساله و میراث شهید طهرانی مقدم برقرار شده است. این استراتژی، تجربه محدود یک رویداد را به یک الگوی مستمر از مقاومت تعمیم میدهد. در نمونهای دیگر در روایت «زنها و اسبها» این ارجاع بومیتر شده و نویسنده با پیوند زدن جنگ دوازده روزه به زلزله پل ذهاب تلاشی دارد برای جغرافیامند ساختن این مقاومت.
در مقابل روایتهایی در این اثر بودند که از تاریخ معاصر ایران فراتر رفته و در پیوندی گستردهتر پای جنگ دوازده روزه را به منطقه باز کردهاند. بهعنوان نمونه در روایت «جوان است و میدان بازی» نویسنده با پیوند دادن تجربهٔ مذکور به «جنگ سوریه»، و در دو روایت «خانهبان» و «به سبک کمدی دلآرته» نویسندگان با شرح زندگی و الگو گرفتن از ایستادگی زنان و مادران در «جنگ جنوب لبنان» و «جنگ غزه» نشان دادند که امر جنگ و پایداری زنانه، امری سیال و پیوسته است و مرزهای جغرافیایی را درمینوردد. این بازی هوشمندانه با ارجاعات، از یک سو به اثر عمق فلسفی میبخشد و از سوی دیگر، نشان میدهد که تجربه زن ایرانی در بحران، یک تجربه تکرارشونده و دارای الگوهای مشترک است.
تحلیل نقشهای جنسیتی در این روایتها نیز حائز اهمیت است. در اکثر داستانها، بار اصلیِ سنگر یا تدبیر در برابر حمله دشمن، صرفاً بر دوش زن نهاده شده است. این تمرکز بر عاملیت زنانه در غیاب یا فقدان نیروی مردانه سنتی، ادبیات جنگ را از منظر پدیدارشناختی گسترش میدهد؛ زن نه منفعل، بلکه کنشگر اصلی در حفظ کیان خانواده و مکان است. با این حال، حضور مرد در برخی روایتها مثل روایت «گر نگهدار من است که» نوشته معصومه محمودی و روایت «تشباد» نوشته لیلا مهدوی بهمثابه یک عنصر پشتیبان یا عاملی که زن را برای مواجهه آماده میسازد، مشهود است. این تفاوت در نوع حضور، به مجموعه تنوع مضمونی میبخشد.
از حیث سبک، نثر کتاب ساده، اما تأثیرگذار است. جملات کوتاه، ضربآهنگ تند و پرکشش و استفاده از جزئیات واقعگرایانه، فضایی مستند و زنده میسازد. زبان در برخی روایتها، زبان احساسی است و گاه به مرز شعر نزدیک میشود، همین تلفیق واقعگرایی و احساس، نقطه قوت اثر است: جنگ در این کتاب نه فقط یک واقعه سیاسی، بلکه تجربهای انسانی و زنانه است.
این مجموعه روایت به تهیهکنندگی سرای سیندخت در قالب ۱۷۶ صفحه توسط نشر مهرستان روانه بازار چاپ شده است.
منبع: ایبنا