سمانه رضوانی | شهرآرانیوز؛ «ولایت فقیه»، در فقه شیعه به معنای حاکمیت فقیه عادل و دینشناس در زمان غیبت امام عصر (عج) است. «ولایتفقیه» نقش اساسی در تشکیل حکومت اسلامی و اجرای مستمر قوانین الهی در زمان غیبت دارد و آن، تنها راهی است که از تعطیلی احکام اسلامی جلوگیری میکند. قصد داریم در این مطلب، جایگاه و اهمیت ولایتفقیه را از نگاه بزرگان بررسی کنیم.
امامخمینی (ره) حکومت پادشاهان را نامشروع میدانست و بر این باور بود که قیام فقیه برای تشکیل و استمرار حکومت الهی، مانند قیام امامحسین (ع) و ادامه راه اوست. به اعتقاد ایشان، مسئله جدایی سیاست از دین، خواست استعمارگران است. سنت و روش پیامبر اکرم (ص) دلیل روشنی بر لزوم حکومت الهی است.
مگر زمان پیامبر (ص)، دین از سیاست جدا بود؟ به حکم عقل و شرع، آنچه در زمان حیات پیامبر اکرم (ص) و علی (ع) لازم بود، پس از آنها و در همه زمانها نیز لازم است. اگر فقیه واجد شرایطی بهپا خاست و حکومت تشکیل داد، همان ولایتی را دارد که رسول اکرم (ص) و دیگر معصومان در امر اداره حکومت داشتند.
بعد از بیان کردن نظریه ولایتفقیه، یک عده پریشان شدند که یعنی چه؟ و شروع کردند در رد آن، مقاله و مطلب منتشر کردن و فضای کشور را ملتهب کردند. امامخمینی (ره) در پاسخ آنها فرمودند:
«شما از ولایتفقیه نترسید، فقیه نمیخواهد به مردم زورگویی کند. اگر یک فقیهی بخواهد زورگویی کند، این فقیه دیگر ولایت ندارد. اسلام است، در اسلام، قانون حکومت میکند. پیغمبر اکرم (ص) هم تابع قانون بود؛ تابع قانون الهی، نمیتوانست تخلف بکند. ولایتفقیه، ولایت بر امور است که نگذارد این امور از مجاری خودش بیرون برود. نظارت کند بر مجلس، بر رئیسجمهور، که مبادا یک پای خطایی بردارد. نظارت کند بر نخستوزیر که مبادا یک کار خطایی بکند. نظارت کند بر همه دستگاهها، بر ارتش، که مبادا یک کار خلافی بکند. جلو دیکتاتوری را ما میخواهیم بگیریم. نمیخواهیم دیکتاتوری باشد؛ میخواهیم ضد دیکتاتوری باشد. ولایتفقیه، ضد دیکتاتوری است؛ نه دیکتاتوری.»
رهبر شهید، آیتالله العظمی خامنهای، درباره اهمیت ولایتفقیه فرمودند: «بعضی از تحلیلگران، ولایتفقیه را بهجای اینکه بهعنوان یک عنصر مترقی و بسیار حائز اهمیت تلقی کنند، بهعنوان یک نقطه مبهم تحلیل کردند یا تعبیر غلطی از او کردند. من عرض میکنم: ولایتفقیه بهمعنای حاکمیت انسان فقیه و دینشناس، عادل، در حد عدالت و محبوب مردم و مقتدای دینی مردم است، نه بهمعنای حاکمیت یک قشر.
بعضی خیال میکنند ولایتفقیه یعنی حاکمیت قشر روحانیون؛ این یک تعبیر کاملا انحرافی و غلط است. ولیفقیه به مقتضی اینکه فقیه است، از رجال دین است؛ غیر از این نمیشود و اگر این نبود، ایمان مردم بهدنبال اراده رهبر حرکت نمیکرد و میدانهای دشوار را حرکتی نمیپیمود.
من تاریخ انقلابهای بزرگ را که نگاه میکنم، میبینم که نقطه انحرافشان، نداشتن یک چنین مرکزی است. انقلاب کبیر فرانسه، هنوز ۱۵ سال از پیدایشش نگذشته بود که به یک دیکتاتوری بزرگ تبدیل شد و در طول این ۱۵ سال، یک هرجومرج کامل. از سال۱۷۸۹ که انقلاب کبیر فرانسه اتفاق افتاد، تا سال۱۸۰۳ که ناپلئون رسما به حکومت رسید، سه چهار گروه آمدند و گروه قبلی را قلعوقمع کردند. هرکدام که سر کار آمدند، گروه قبلی را نابود کردند. تندروها آمدند عدهای را کشتند. میانهروها آمدند تندروها را کشتند.
باز عدهای دیگر آمدند آنها را از بین بردند و مردم همینطور مثل حبوباتی که توی یک دیگی بجوشند، دائم در حال غلیان بودند؛ غلیان بیهدف و بدون هدایت، و سرنوشت آن انقلاب همانی است که اتفاق افتاد؛ یک دیکتاتوری در رأس آن انقلاب میآید، بعد هم پادشاهی تجدید میشود و ناپلئون حکومت کرد؛ یک حکومت صددرصد دیکتاتوری و مستبدانه، یک امپراتوری که اروپا را با استبداد خودش تسخیر کرد. تقریبا بعد از او هم، همان کسانی که با انقلاب منقرض شده بودند، سر کارشان برگشتند. فرانسه از سیر خودش تقریبا ۸۰ سال عقب افتاد؛ چون یک صدای قوی از دلی که مورد اعتقاد مردم است، وجود نداشت.»
علامه مصباح در اثبات نظریه ولایت مطلقه فقیه مانند سایر متفکرین اسلامی از دو دسته ادله عقلی و نقلی بهره جسته و اعتقاد دارد که اثبات این نظریه از راه ادله عقلی به مراتب راحتتر از تکیه بر ادله نقلی آن است. چه اینکه از راه عقل و منطق نظریه ولایتفقیه راه هموارتری برای اثبات در پیش دارد.
ایشان ولایتفقیه را حاکمیت اسلام میداند که در آن فقیه به عنوان عالم اسلامشناس در مصدر امور قرار میگیرد. درواقع این اسلام و قانون خداست که حکومت میکند و کار فقیه تنها تشخیص، بازیابی و اجرای این قوانین است. طبق نظریه آیتالله مصباح در حکومت اسلامی «اعتبار قانون اساسی به این است که تابع اراده تشریعی خداوند متعال است.
بدین ترتیب مجموع قوانین و مقررات دارای روابط طولی هستند و اعتبار آنها در صورتی است که این سلسه مراتب چنان رعایت شود که به اسلام و اراده تشریعی خداوند منتهی گردد.»
آیتالله بهجت در زمینه ضرورت وجود ولایتفقیه در زمان غیبت در جامعه اسلامی میگوید: «سخن درباره زمان غیبت کبرای حجت حق است که در این موقعیت نمیتوان برای مسئله بیش از سه فرض تصور کرد؛ زیرا یا باید کتاب خدا و احکام و قوانین دین تعطیل شود یا باید خودبهخود بماند؛ یعنی خودش وسیله ابقای خود باشد یا نیاز به سرپرست و حاکم و مبین دارد که همان ولیامر و مجتهد جامعالشرایط است.
فرض اول عقلا و نقلا باطل است؛ زیرا دین مبین اسلام، آیین خاتم است و تا ختم نسل بشر باشد، راهنما و آیین امت باشد. فرض دوم نیز باطل است؛ زیرا قانون خودبهخود اجرا نمیشود و به شخص یا اشخاصی نیاز دارد که آن را حفظ کنند و به اجرا درآورند. ناچار باید قائل به فرض سوم باشیم و بگوییم ولیامر باید جامعه مسلمین را با همه شئون و ابعاد آن نگه دارد.
ازسوی دیگر، روشن است که جامعه به تشکیلات فراوان ازقبیل ارتش، آموزشوپرورش، دادگستری و... نیاز دارد، بنابراین باید دست ولیفقیه در همه زمینههای مادی و معنوی، باز و مبین و شارح و راهنما و حلال مشکلات باشد؛ درنتیجه، ولیفقیه باید تمام شئون امام معصوم (ع) به استثنای امامت و آنچه را مخصوص امام معصوم است، داشته باشد تا بتواند اسلام را در جامعه پیاده کند؛ وگرنه در صورت عدم وجود تشکیلات و تشریفات حکومتی، دشمنان نخواهند گذاشت حکومت و آیین اسلامی پیاده شود.»