بهنگام بمیر!

  • کد خبر: ۳۹۹۶
  • ۰۴ شهريور ۱۳۹۸ - ۰۸:۱۶
بهنگام بمیر!
درباره «مرگ شادمانه» آلبر کامو که موجب خلق «بیگانه» شد

حانیه نصیری| شاید همه خوانندگان و دوستداران آثار آلبر کامو ندانند که شخصیت اصلی داستان مشهور «بیگانه» پیش از این کتاب به نوعی در اثر دیگری از کامو حضور یافته است. درواقع هرقدر هم یکی بودنِ «مورسو»ی «بیگانه» و «مرسو»ی «مرگ شادمانه» را انکار کنیم، باز شباهت اسمی و یکسانی طبقه اجتماعی و حتی ویژگی های اخلاقی این 2، به احتمال بسیار یک شخصیت ثابت را به ذهن متبادر می کند.
در میان نویسندگان فرانسوی سده بیستم، آلبرکامو شهرت و جایگاه ویژه ای دارد. نویسنده آثار داستانی برجسته ای چون «بیگانه» و «طاعون» و «سقوط» و مقالات فلسفی شناخته شده ای مانند «اسطوره سیزیف» و «انسان طاغی» نه تنها در جایگاه نویسنده و روزنامه نگار که به عنوان روشنفکری فلسفه دان نیز مطرح است. جالب اینکه این اعتبار را او در عمر کوتاه چهل وهفت ساله اش به دست آورده است.
کامو رمان کوتاه «مرگ شادمانه» را در بیست وپنج سالگی نگاشت اما به دلایلی نامشخص در زمان حیاتش از انتشار آن خودداری کرد و از این رو کتاب 17 سال پس از مرگش به چاپ رسیده است. این اثر را در حقیقت باید پیش نویسی برای خلق اثر مهم و باارزش کامو یعنی «بیگانه» تلقی کرد که یکی از بهترین آثار کنونی ادبیات جهان است. مرسو، شخصیت اصلی این روایت، در ابتدای کتاب مرتکب قتل می شود و جان شخصی افلیج به نام زاگرو را با رضایت خودش می ستاند تا اموال او را تصاحب کند؛ زیرا ثروتمند شدن را برای دستیابی به خوشبختی ضروری می داند: «خوب می دانم که بیشتر آدم های ثروتمند معنی خوشبختی را نمی دانند. ولی مسئله این نیست. پول داشتن یعنی زمان را دراختیار گرفتن. جان کلام هم همین است و از ذهنم بیرون نمی رود. زمان را می شود خرید، همه چیز را می شود خرید. ثروتمند بودن یا شدن، یعنی داشتن وقت کافی برای خوشبخت بودن، البته به شرطی که آدم شایستگی اش را داشته باشد.» او سپس به ایتالیا سفر می کند تا خوشبخت بمیرد، چراکه خوشبختی را در پایانی خوش می بیند.
مرسو، چنان که گفتیم، شباهت فراوانی با مورسوی بیگانه دارد، بااین حال با او و دیگر شخصیت های داستان های کامو تفاوت نیز دارد؛ تفاوتی که در مسیری است که طی می کند و در نهایت به جای پوچی به خوشبختی می رسد. مرسو خوشبختی را در مرگی شادمانه و پایانی خوش می داند، او به دنیا و مسائل پیرامون آن همچون اموری زودگذر می نگرد و با آن ها بیگانه است، بیگانگی ای که به صورتی پخته تر در کتاب بیگانه مشاهده می کنیم. در جایی از رمان «مرگ شادمانه» آمده است: «باور کن، نه درد بزرگی وجود دارد، نه پشیمانی بزرگی و نه خاطره های بزرگی، همه چیز، حتی عشق های بزرگ هم فراموش می شوند. این همان چیزی است که در زندگی هم غم انگیز است و هم هیجان آور و شادکننده. فقط دیدگاه ها نسبت به آن تفاوت پیدا می کنند، آن هم گاه به گاه. به همین دلیل است که آدم هم زمان در زندگی اش می تواند هم عشقی بزرگ را در دل داشته باشد و هم شوری نابود کننده. این امر خودش می تواند برای نومیدی های بی دلیلمان که ما را از پا درمی آورند، عذر موجهی باشد.»
این کتاب بی تفاوتی و خونسردی فردی را نشان می دهد که به کسی جز خودش توجهی ندارد و اهمیت نمی دهد و فقط به دنبال خوشبختی است، نکته ای که در پس این واژه ها قابل ردیابی است: «مطمئن هستم لحظه هایی وجود دارند که شما دیگر نمی توانید مرا به جا بیاورید. بی نهایت تیره روز، به طوری غیرعادی خوشبخت، نمی توانم بگویم کدام یک.»
اما یکی از نقدهایی که به این اثر وارد کرده اند، زیاده گویی آن است. کتاب اگرچه حجم زیادی ندارد، در همین نسخه صدوشصت صفحه ای بخش هایی را دربرگرفته است که حذف آن ها به موضوع اصلی لطمه ای وارد نمی کند. این اطاله کلام بیشتر در بخش دوم کتاب دیده می شود و شاید کامو به همین دلیل این کتاب را منتشر نکرده است. بااین همه به زعم نگارنده، خواندن این اثر برای مخاطب بسیار جالب توجه خواهد بود، به ویژه جملاتی که آلبر کامو با آن مخاطب را به وجد می آورد. «مرگ شادمانه» را نشر به سخن با ترجمه پرویز شهدی به چاپ رسانیده است.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.