به گزارش شهرآرانیوز، این شاعر جوان که خود معلم است، میگوید: از این جنایت قلبم درد گرفت.
او پس از این اتفاق، قطعه شعر زیر را سرود و به دختران میناب تقدیم کرد:
فاطمه پشت نیمکت چوبی نگران یه نمره بیست بود
گریه اصلاً بلد نبود و فقط سر نمره یهکم چشاش خیس بود
آتنا فکر اینکه خانومش اونو آدم بزرگ حساب کنه
واسه ماژیک آوردن از دفتر همیشه اونو انتخاب کنه
خندههای بلند از ته دل چشمایی که با قهقهه خیسن
زهره حتی هنوز نمیدونست غصه را با کدوم غ مینویسن
مادرش نون پنیرشو پیچید بطری آبشو براش پر کرد
زنگ تفریح و، اما موشک زد لقمه و نون یاسو آجر کرد
جنگ با کی؟ فرشتههایی که یک گُلو رو زمین نمینداختن؟
دخترای لطیفی که حتی موشک کاغذی نمیساختن؟
ساره باید کنار روسری و کیف و کفش جدید میخوابید
باید این روز و شبها جای کفن با لباسای عید میخوابید
کاش ریحانه خواب میموند و کاش حنانه درد دندون داشت
سرویس مدرسه سر راهش کاش ترافیک و راهبندون داشت
کاش سرما میزد به میناب و درساشونو تو خونه میخوندند
برف و تعطیلی بازی و خنده بچهها کاشکی شاد میموندن
در ویدئوی زیر میتوانید شعرخوانی این شاعر جوان را مشاهده کنید: