گفت‌وگو با استاد سیدمرتضی سادات‌فاطمی، یار دیرین رهبر شهید | ابتکارات آقا برای مبارزه بی‌نظیر بود

  • کد خبر: ۴۰۰۷۷۱
  • ۲۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۲:۴۷
گفت‌وگو با استاد سیدمرتضی سادات‌فاطمی، یار دیرین رهبر شهید | ابتکارات آقا برای مبارزه بی‌نظیر بود
استاد سیدمرتضی سادات‌فاطمی از ارکان برجسته و نامدار هنر تلاوت قرآن در مشهد و ایران اسلامی به شمار می‌رود. مسیر بالندگی قرآنی وی با همراهی و همگامی شخصیت‌های طرازاولی همچون رهبر شهید و شهید هاشمی‌نژاد گره خورده است.

به گزارش شهرآرانیوز، استاد سیدمرتضی سادات‌فاطمی از ارکان برجسته و نامدار هنر تلاوت قرآن در مشهد و ایران اسلامی به شمار می‌رود. مسیر بالندگی قرآنی وی با همراهی و همگامی شخصیت‌های طرازاولی همچون رهبر شهید و شهید هاشمی‌نژاد گره خورده است. از فعالیت وی، تأسیس محفل انس با قرآن در «مسجد کرامت» به همراهی استادشان، زنده‌یاد علی مختاری، و بر پایه پیشنهاد مستقیم حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای است. در این مجال، پای صحبت‌های استاد نشسته‌ایم تا راوی خاطراتی بکر از فضای قرآنی مشهد پیش از انقلاب و نقش بی‌بدیل رهبر شهید در هدایت این جریانات باشد.

جناب استاد، نقطه آغازین پیوند شما با تلاوت آیات الهی به چه دورانی بازمی‌گردد؟

ریشه این انس در پیشینه خانوادگی ما نهفته است. جد بزرگوار و پدرم همواره با مضامین قرآنی مأنوس بودند. عموی بنده نیز از موهبت صدای خوش در تلاوت برخوردار بود که گمان می‌کنم حنجره من میراث‌دار ایشان است. افزون بر این، دایی مرحومم، جناب حسن امینی، در زمره اساتید پیشکسوت قرآن جای داشت. نغمه‌خوانی آیات از همان طفولیت با من بود تا اینکه در هفت‌سالگی پای به یک مکتب‌خانه سنتی گذاشتم. بانوی آموزگاری که مدیریت آنجا را بر عهده داشت، ظرف مدت دو ماه تلاوت جزءهای پایانی قرآن را به من آموخت. ایشان پس از این مدت کوتاه، به والده‌ام پیغام داد که فرزند شما به تسلط کافی رسیده است و دیگر ضرورتی برای حضور در مکتب‌خانه ندارد، بلکه شایسته است در معیت دایی‌اش در محافل تخصصی‌تر شرکت جوید.

این‌چنین بود که پایم به جلسات رسمی‌تر باز شد. صبح‌های جمعه در محفلی که در منزل پدربزرگم برپا می‌شد، حضور می‌یافتم. هدایت آن جلسه بر عهده مرحوم رضوان بود که از خطاطان شهیر آستان قدس نیز به شمار می‌رفت. در آنجا یک گرامافون قدیمی داشتیم. پیش از آنکه جلسه رسمیت یابد، بنده صفحه تلاوت استاد عبدالباسط را روی دستگاه می‌گذاشتم، طنین آن را به بالاترین حد می‌رساندم و با بازگذاشتن در و پنجره‌ها، طلیعه آغاز محفل را به گوش همسایگان می‌رساندم. در همان حین، سراپا گوش می‌شدم و با ولع تمام، الحان را تقلید می‌کردم. در آن برهه، هیچ‌گونه دانش آکادمیکی از تجوید، قواعد وقف و ابتدا یا مخارج حروف نداشتم و همه این مهارت‌ها را فقط از طریق استماع دقیق تلاوت‌های استاد عبدالباسط در وجودم نهادینه کردم.

در دوران پیش از پیروزی انقلاب، فضای رقابت‌ها و مسابقات قرآنی چگونه بود و شما چه مشارکتی در آن‌ها داشتید؟

مسابقات در آن زمان جریان داشت، اما بنده به‌دلیل ماهیت نامشروع و طاغوتی حاکمیت، از حضور در رویدادهای رسمی و دولتی خودداری می‌کردم. تنها استثنای این رویه، رقابتی مردمی بود که با همت استاد مولایی در پایتخت تدارک دیده شد. ایشان طی تماسی با بنده تأکید کرد که این مسابقات به‌منظور تقابل با برنامه‌های سازمان اوقاف وقت طراحی شده است و خواستار حضور نخبگان قرآنی مشهد شده‌اند. بنده نیز با همراهی جمعی از دوستان نظیر آقایان روغنی، جاویدی و جوادآقای خودمان راهی تهران شدیم. خوشبختانه در آن دوره کاروان مشهد گوی سبقت را ربود و در هر دو رده سنی بزرگ‌سالان و نوجوانان بر سکوی نخست ایستاد.

اما پس از طلوع فجر انقلاب اسلامی، در نخستین دوره از مسابقات سراسری سازمان اوقاف در سال۱۳۶۱ شرکت کردم و با کسب مقام اول، در همان سال جواز حضور در مأموریت قرآنی عربستان را به دست آوردم. موفقیت‌ها تداوم یافت و در سال متعاقب آن (۱۳۶۲) نیز رتبه برتر مسابقات بین‌المللی قرآن جمهوری اسلامی ایران را از آن خود کردم.

شما در زمره مروجان اصلی آثار شیخ‌مصطفی اسماعیل بودید و سال‌هاست که به سیاق ایشان تلاوت می‌کنید. این گرایش به مکتب تلاوت این استاد مصری چگونه شکل گرفت؟

همان‌گونه که پیش‌تر اشاره کردم، نقطه عزیمت بنده در تقلید، اساتیدی چون عبدالباسط و منشاوی بودند و در گام‌های بعدی به سراغ سبک‌های استاد علی‌البنا و غلوش رفتم. در سال‌های پیش از انقلاب، محفلی قرآنی در صبح‌های جمعه در مسجد کرامت دایر بود که با رهنمودهای رهبر معظم انقلاب شکل گرفته بود. در یکی از این محافل، ایشان حضور یافتند و خطاب به بنده فرمودند: «آقای فاطمی! دریغ نیست که شما با سبک مصطفی اسماعیل تلاوت نمی‌کنید؟» در پاسخ، به دشواری‌های این سبک و همچنین فقدان امکاناتی نظیر دستگاه ضبط‌صوت و نوار کاست اشاره کردم. ایشان با لحنی پرمعنا فرمودند: «از شما چنین عذری پذیرفته نیست!»

متعاقب این گفت‌وشنود، مرحوم پدرم در اسرع وقت یک دستگاه ضبط‌صوت کارکرده برایم فراهم کرد و خود رهبر معظم انقلاب نیز نوارهای تلاوت سوره بقره و آل‌عمران با صدای مصطفی اسماعیل را در اختیارم قرار دادند. پس از آن، ممارست فراوانی به خرج دادم و هرگاه در حضور ایشان با این سبک به تلاوت می‌پرداختم، مورد عنایت و تشویق‌های دلگرم‌کننده ایشان واقع می‌شدم.

دیدگاه تحلیلی آقا این بود که مصطفی اسماعیل تلاوت را در خدمت انتقال مفاهیم و مضامین آیات قرار می‌دهد. برخلاف معدودقاریانی که رسالتشان را در ایجاد غلیان احساسات از طریق صوت و لحن خلاصه می‌کنند، مصطفی اسماعیل در عین آفرینش زیبایی‌های صوتی، ذهن مستمع را با ژرفای معنای قرآن درگیر می‌سازد؛ هنری که حتی در شیوه نقطه‌گذاری‌ها و وقف و ابتداهای او نیز به‌روشنی نمایان است.

نخستین جرقه‌های آشنایی و ارتباط نزدیک شما با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در چه سالی و به چه واسطه‌ای زده شد؟

آغاز این پیوند به حوالی سال۱۳۴۵ برمی‌گردد. حلقه‌وصل ما، مرحوم آقاجعفر طباطبایی (اخوی مرحوم آقای قمی در مشهد) بودند. ایشان که از اساتید چیره‌دست قرآن، مسلط بر الحان نوین مصری و از رفیقان آیت‌الله خامنه‌ای محسوب می‌شدند، گهگاه برای اداره محفل قرآنی به منزل آقای افشار نیز سرمی‌زدند.

مرحوم طباطبایی در جریان یکی از مراوداتشان با آیت‌الله خامنه‌ای، به ایشان عرض می‌کنند: «در میان بستگان ما، نوجوانی خوش‌قریحه وجود دارد که آیات را با صوتی بسیار دل‌نشین تلاوت می‌کند.» آقا نیز استقبال می‌کنند و می‌فرمایند: «ترتیبی اتخاذ کنید تا تلاوت او را از نزدیک بشنوم.» (البته بنده بعدها از این مقدمات آگاه شدم). درنهایت، آقاجعفر نشستی را هماهنگ کردند و من همراه پدرم به محضر آیت‌الله خامنه‌ای شرفیاب شدیم. آقاجعفر نیز حضور داشتند. در آن جلسه، رهبر معظم انقلاب از من خواستند تا مستقلا به تلاوت بپردازم. پس از قرائت، ایشان با کلماتی بسیار محبت‌آمیز مرا تشویق کردند.

این دیدار اولیه چگونه به ارتباطی مستمر و عمیق بدل شد؟

گام بعدی این آشنایی زمانی رقم خورد که آیت‌الله خامنه‌ای، بنده، پدرم و آقاجعفر طباطبایی (و احتمالا تنی چند از دیگردوستان) را برای ضیافت ناهار به منزل خویش دعوت کردند. پس از صرف غذا، ایشان یک دستگاه ضبط‌صوت ریلی ژاپنی آوردند که قابلیت کار با برق و باتری را داشت. از من خواستند تلاوت کنم و شخصا صدای مرا ثبت و ضبط کردند.

از آن مقطع به بعد، رشته‌های الفت میان ما مستحکم‌تر شد. ما پای ثابت مجالسی شدیم که با حضور یا محوریت ایشان برگزار می‌شد؛ ازجمله جلسات مسجد امام‌حسن‌مجتبی(ع) واقع در خیابان دانش که ایشان در آنجا امامت جماعت را بر عهده داشتند. با گذشت زمان، مسجد کرامت نیز به دژ مستحکم فعالیت‌های ایشان (اقامه نماز و کرسی تفسیر) مبدل شد و درست با پیشنهاد و ایده خود آقا بود که ما محفل صبح‌های جمعه را در آن مسجد پایه‌گذاری کردیم.

ماجرای ضبط سلسله‌مباحث تفسیری رهبر شهید در سال۱۳۵۳ در مسجد امام‌حسن‌مجتبی(ع) چه بود؟

در مسجد امام‌حسن‌مجتبی(ع)، رویه به این شکل بود که ابتدا والد مکرم آقا اقامه نماز می‌کردند و در ادامه، خود آقا مدیریت مباحث را به دست می‌گرفتند. یکی از برنامه‌های درخشان ایشان، کرسی‌های تفسیر ظهرگاهی در ایام ماه مبارک رمضان بود؛ مباحثی بنیادین که با عنوان «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» ارائه می‌شد و سال‌ها بعد در قالب کتاب به زیور طبع آراسته شد.

رسالت ضبط و مستندسازی این بیانات، مستقیم از سوی آقا به بنده محول شد. ایشان فرمودند: «شما تجهیزات ضبط را مهیا کن و عهده‌دار ثبت این جلسات باش.» از آنجا که کسب‌وکار من در صنف تجهیزات صوتی بود، دو دستگاه ضبط‌صوت بزرگ برند «سونی» تهیه کردم؛ یکی برای استفاده شخصی و دیگری برای ایشان. دستگاه‌ها را به مسجد بردم و ماحصل آن تلاش، آرشیوی شامل بیست‌وهفت یا بیست‌وهشت نوار کاست شد. در جریان آن جلسات رمضانی، قرائت چهارده یا پانزده روز ابتدایی بر عهده من بود و تلاوت روزهای باقی‌مانده را دو تن از همراهانمان، آقایان روحانی‌نژاد و رضایی، تقبل کردند. درواقع، بنده به‌صورت یک‌روز‌درمیان قاری ثابت آن کرسی تفسیری بودم.

تأسیس محفل قرآنی مسجد کرامت دقیقا با پیشنهاد ایشان صورت گرفت؟ این جلسه چه تمایزاتی با دیگرمحافل داشت؟

کاملا. ما محفل صبح‌های جمعه در مسجد کرامت را در همان قالب سنتی برگزار کردیم. با این حال، دو مؤلفه اساسی، این محفل را از همه جلسات همتای خود متمایز می‌ساخت: نخست آنکه شخص آیت‌الله خامنه‌ای به‌صورت رسمی در محفل جلوس می‌فرمودند و استقرار ایشان در صدر مجلس و در جوار استاد قرآن، به فضا اعتباری مضاعف و وزنه‌ای سنگین می‌بخشید. تفاوت دوم در بافت جمعیتی مخاطبان نهفته بود. درحالی‌که عمده محافل آن روزگار در تسخیر افراد سال‌خورده بود و کمتر اثری از نسل جدید یافت می‌شد، مسجد کرامت میزبان خیل عظیمی از جوانان بود. نظم و نسق جلسه، چینش دایره‌وار رحل‌ها و غلبه نیروی جوانی، ابهت و شکوه بی‌نظیری به این جمع می‌داد.

به‌عنوان نمونه، شهید پرافتخار «محمود کاوه» یکی از تربیت‌یافتگان همین محفل بود که دست‌دردست پدرش در جلسات حاضر می‌شد. بنده بر حسب علاقه، تصاویری از اعضای ثابت محفل ثبت می‌کردم. همین چند سال پیش بود که پدر بزرگوار شهید کاوه به سراغ من آمد و جویای عکسی از دوران نوجوانی فرزندش در آن جلسات شد. زیرا خانواده ایشان نیز هیچ عکسی از آن مقطع سنی شهید نداشتند. خوشبختانه من آن یادگار را در آرشیو خانگی حفظ کرده بودم و تقدیمشان کردم.

فضای حاکم بر جلسات مسجد کرامت، به‌ویژه با توجه به حساسیت‌های امنیتی آن زمان، چگونه مدیریت می‌شد؟

آن دوران آبستن وقایع شگرفی بود. در واپسین‌ماه‌های منتهی به انقلاب، آقا به تهران هجرت کرده بودند و سکان اداره جلسه در دست ما بود. یک روز صبح که وارد مسجد شدم، مرحوم حاج‌آقای غنیان، از اعضای هیئت‌امنا، را در وضعیتی آشفته و نگران یافتم. علت را جویا شدم. ایشان گفت: «رئیس کلانتری محل به اینجا آمده و نام معلم قرآن را از خادم پرس‌وجو کرده است. خادم هم نام شما را داده و گفته جلسه در اختیار آقای فاطمی است. حالا رئیس کلانتری دستور اکید داده است که جلسه باید بلافاصله برچیده شود و شخص شما نیز باید برای پاره‌ای توضیحات، خود را به کلانتری معرفی کنید.»

گویی پروردگار ترسی را از دلم برداشته بود، با خون‌سردی تمام و همراه با خنده به ایشان گفتم: «حاج‌آقا! جای هیچ‌گونه نگرانی نیست.» ایشان با تعجب گفت: «ولی دستور داده است که حتما خودت را معرفی کنی!» بنده با قاطعیت پاسخ دادم: «حرف بی‌ربطی زده است! رسالت ما در اینجا آموزش قرآن است. رژیمی که سنگ حمایت از دین به سینه می‌زند و چاپ قرآن به راه انداخته است، دلیلی برای مخالفت با این محفل ندارد. من هرگز جلسه را تعطیل نخواهم کرد. اگر با من کاری دارد، خودش قدم‌رنجه کند و به اینجا بیاید.» صراحتا اعلام کردم که اگر جرئت دارند، صبح روز جمعه با چند مأمور یونیفرم‌پوش وارد مسجد شوند، جوانان را از پشت رحل‌های قرآن بیرون بکشند و در ملأعام اعلام کنند که برگزاری جلسه قرآن ممنوع است. ما در برابر این ارعاب ایستادگی کردیم و طولی نکشید که دریافتیم این‌ها تهدیداتی توخالی بوده است. زیرا هیچ اقدام عملی صورت نگرفت و چراغ محفل ما تا آستانه پیروزی انقلاب روشن ماند.

روند برگزاری این جلسات تا چه زمانی تداوم یافت و چرا متوقف شد؟

فعالیت ما مستمر بود تا اینکه امواج خروشان انقلاب به اوج رسید. در جریان یکی از تظاهرات، نیروهای امنیتی به صفوف مردم یورش بردند و خیل عظیمی از راهپیمایان برای حفظ جان خود به شبستان مسجد کرامت پناهنده شدند. با مشاهده این صحنه‌ها و التهاب فزاینده جامعه، دریافتیم که دیگر مجال و تمرکزی برای برپایی کلاسیک جلسات قرآن باقی نمانده است. بدین‌ترتیب، در حدود سه‌چهار ماه مانده به سرنگونی رژیم پهلوی، فعالیت محفل متوقف شد.

استدلال ما روشن بود: هدف غایی ما از تشکیل این محافل قرآنی، بیدارسازی افکار عمومی و آگاهی‌بخشی به توده‌ها بود. اکنون که این آرمان محقق شده و مردم با بصیرت کامل در خط مقدم مبارزه ایستاده بودند، دیگر نیازی به برگزاری جلسات به شیوه سابق نبود و ما نیز دوشادوش مردم در مسیر انقلاب گام برداشتیم.

آیا حضور  رهبر شهید در این محافل قرآنی همیشگی و مستمر بود؟

بله، تا حدود یک‌سال پیش از پیروزی انقلاب که منجر به تبعید و سپس انتقال ایشان به تهران شد، حضورشان کاملا تثبیت‌شده بود. پیش از اعمال محدودیت‌های شدید، رویه ایشان چنین بود که پس از اقامه نماز، دقایقی را به ایراد سخن و ارائه مباحث تفسیری اختصاص می‌دادند.

اما زمانی که ساواک رسما ایشان را «ممنوع‌المنبر» کرد و هرگونه سخنرانی را برایشان غدغن ساخت، آقا با درایتی خاص، راهکار هوشمندانه‌ای به بنده پیشنهاد دادند. فرمودند: «آقای فاطمی! با توجه به ممنوعیت سخنرانی من، شما در خفا با چند نفر از جوانان جلسه هماهنگ کن تا در حین برنامه، دست بلند کنند و تفسیر آیه‌ای را که قرائت می‌شود، به‌خصوص آیاتی که با شرایط روز جامعه تطابق دارد، از من جویا شوند.» ایشان تأکید داشتند که بنده شخصا این سؤالات را مطرح نکنم تا هماهنگی قبلی افشا نشود.

طرح به این شکل اجرا می‌شد که در میان تلاوت، ناگهان یکی از جوانان از جای برمی‌خاست و می‌گفت: «حاج‌آقا، تقاضا دارم مفهوم این آیه را برای ما روشن فرمایید.» و بدین‌ترتیب، آقا منبر خود را در قالب «پاسخ به یک پرسش شرعی» آغاز می‌کردند. استراتژی ایشان در تقابل با مأموران ساواک (که قطعا در جلسه نفوذ داشتند) بی‌نظیر بود. آقا می‌فرمودند: «من یک روحانی هستم و در یک محفل قرآنی حضور دارم. شرعا موظفم به سؤال دینی افراد پاسخ دهم. اگر قرار باشد ساواک مانع از بیان معارف قرآن شود، من این موضوع را در جامعه مطرح می‌کنم و این رسوایی بزرگی برای خود شما خواهد بود.» ساواک در برابر این منطق کاملا خلع‌سلاح شده بود. این پایداری، ابتکار عمل و حضور  رهبر معظم انقلاب، حتی در سخت‌ترین وضعیت خفقان، بزرگ‌ترین درس ایستادگی برای همه ما بود.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.