به گزارش شهرآرانیوز؛ دکتر محمدعلی مهدویراد، از شاگردان و حاضران مستمر جلسات تفسیری رهبر معظم انقلاب در مسجد امامحسنمجتبی (ع)، اکنون خود از اندیشمندان برجسته علوم قرآن و تفسیر و عضو هیئتعلمی دانشگاه تهران است. او که در دوران جوانی فضای علمی و سیاسی مشهد را از نزدیک لمس کرده است، در این گفتوگو به تشریح تاریخچه، ویژگیهای روششناختی و تأثیرات اجتماعی دروس تفسیری رهبر معظم انقلاب در دوران پیش از انقلاب میپردازد.
جنابعالی از پرورشیافتگان مکتب علمی حوزه خراسان هستید؛ حوزهای که در آن سالها با حضور استوانههای بزرگ علمی، پویایی خاصی را تجربه میکرد. لطفا برای ورود به بحث، تصویری جامع از مختصات علمی، وضعیت دروس و چهرههای شاخص حوزه مشهد در آن مقطع زمانی ترسیم فرمایید.
حوزه علمیه مشهد در آن روزگاران از رونق، نشاط و گرمی بسیار ویژهای برخوردار بود و شبکهای از عالمان طرازاول در آن حضور داشتند. درخشانترین چهره این منظومه، وجود مبارک آیتا... العظمی میلانی بود. حضور ایشان در جایگاه فقیهی سترگ و مرجعی بلندقدر، همچون مشعلی بر ستیغ حوزه خراسان میدرخشید و وزن و اعتبار بیبدیلی به این پایگاه علمی میبخشید.از سوی دیگر، وضعیت تدریس «ادبیات عرب» در حوزه خراسان آن زمان، در اوج شکوفایی و صلابت قرار داشت. درسهای بسیار شورانگیز، نیوشیدنی و سودمند استاد هاشمیخراسانی که از شاگردان طرازاول «ادیب خراسانی» (ادیب دوم، مرحوم شیخمحمدتقی ادیب راموز بهاور هروی رحمةا... علیه) به شمار میرفتند، زبانزد بود. تدریس ایشان طیف وسیعی از متون پایهای و عالی، از «صمدیه» تا کتاب سنگین «مطول»، را دربرمیگرفت و بنیه علمی طلاب را بهشدت تقویت میکرد. البته در کنار ایشان، دیگرشاگردان ادیب و حتی شاگردان شاگردان وی نیز کرسیهای تدریس پررونقی داشتند.
در روزگار تحصیل بنده، خود ادیب نیشابوری (ادیب دوم) بهدلیل زمینخوردگی و آسیبدیدگی شدید از ناحیه هر دو پا، متأسفانه خانهنشین شده بود. با این حال، در همان فضای محدود منزل نیز افاضه میفرمود. من این بختیاری و سعادت بزرگ را داشتم که به مدت پانزده روز به محضر پرفیض ایشان شرفیاب شوم و بخشی از مباحث کتاب «سیوطی» را مستقیم نزد ایشان تلمذ کنم. فضای فقهی و اصولی حوزه نیز با حضور بزرگانی، چون حضرت آیتا... فلسفی که درسهای بسیار سنگین و عمیقی ارائه میدادند و همچنین حضور فعال شاگردان مکتب آیتا... میلانی، بسیار پربار بود. با وجود این، از لحاظ ساختار سنتی و مدیریتی، اداره مدارس علمیه عملا در اختیار آیتا... حاجشیخ احمد کفایی خراسانی بود. ایشان با اشراف کامل و تعیین دقیق متصدیان، نظم و نسق مدارس را حفظ میکردند. اگر بخواهم به دیگرچهرههای منور و عالمان بزرگی که در آن برهه به حوزه مشهد غنا بخشیده بودند، اشاره کنم، باید از بزرگانی، چون آیات عظام مروارید، حاجشیخ ابوالحسین شیرازی، حاجشیخ جواد تهرانی، حاجشیخ محمدکاظم مهدویدامغانی، و علمالهدی نام ببرم که البته یادکرد تفصیلی کمالات همه آنان در این مجال گذرا امکانپذیر نیست.
با توجه به دغدغه و علایق تخصصی شما به مباحث تفسیری و علوم قرآنی، در آن فضای علمی کرسیهای تفسیر قرآن توسط چه شخصیتهایی دایر میشد و هریک چه رویکردی داشتند؟
در آن دوران، برخلاف برخی تصورات، حوزه مشهد میزبان جلسات تفسیری بسیار آموزنده و متنوعی بود که هرکدام رنگوبوی خاص خود را داشتند.
نخستین حلقه، متعلق به مرحوم آیتا... حاجشیخ جواد تهرانی بود. ایشان هر روز صبحها سر ساعت۷ در مدرسه میرزاجعفر کرسی تفسیر داشتند. رویکرد ایشان ارائه تفسیری عمیقا سازنده، اخلاقی و تربیتی بود. آقای دکتر محمدرضا نوراللهیان با دقت و اهتمام تمام، مباحث این جلسات را تقریر میکردند که خوشبختانه تاکنون دو جلد از آن با عنوان «مصباحالهدی» به زیور طبع آراسته شده است وای کاش امکانی فراهم شود تا بقیه مجلدات آن نیز منتشر شود. دقیقا در همان مکان (مدرسه میرزاجعفر) و در همان ساعت (۷صبح)، اما در روزهای تعطیل حوزه، یعنی پنجشنبهها و جمعهها، کرسی تفسیر نوین و جریانساز حضرت آیتا... خامنهای برگزار میشد که فضایی کاملا متفاوت و جذاب داشت.
همچنین حضرت آیتا... حاج سیدعزالدین زنجانی در روزهای شنبه جلسات تفسیری سیاری داشت که بهصورت دورهای در خانهها برگزار میشد. این محفل بسیار آموزنده بود و بهطور ویژه، از حیث تأملات واژهشناسانه و مباحث «فقهاللغه» (ریشهشناسی لغات قرآن)، وزن علمی فوقالعاده ارجمند و سودمندی داشت.
من با اشتیاق در همه این دروس تفسیری شرکت میکردم. این تنوع رویکردها، در پیوند وثیق من با قرآن بسیار مؤثر افتاد. درواقع، آن علاقه و انسی که بهتدریج در وجود من ریشه دواند و اندکاندک به شیفتگی و شیدایی مطلق به معارف قرآن تبدیل شد، همهاش مدیون این محافل نورانی در حوزه مشهد است. در این میان باید تأکید کنم که تأثیر جلسات تفسیر آیتا... خامنهای برای من جایگاهی بیبدیل و تعیینکننده داشت.
نقطه پیوند و آشنایی شما با منظومه فکری و درسهای تفسیری رهبر شهید چگونه شکل گرفت؟
باعث این آشنایی مبارک، استاد بزرگوارم مرحوم محمدتقی شریعتی بود. ایشان توجه و ارادت بسیار ویژهای به رهبر معظم انقلاب داشت و در آن روزگاران، همواره با احترام خاصی از ایشان با عناوین «آقا سیدعلیآقا» یا «آقای خامنهای» یاد میکرد.
خاطرم هست روزی در محضر استاد شریعتی بودم. آن عالم بزرگوار با دلسوزی از من درباره چگونگی کار و بارم جویا شد و پرسید: «بهجز دروس رسمی حوزوی و حضور در کلاسهای متداول، چه فعالیت فکری دیگری داری؟» من در آن زمان، شبهای جمعه بهصورت منظم در محافل و جلساتی شرکت میکردم، بیآنکه شناخت دقیقی از جهتگیری پنهان آن جلسات داشته باشم. وقتی به استاد عرض کردم که در چنین جلساتی حضور مییابم، با صراحت فرمود: «مصلحت نیست که وقت خود را در آن جلسات صرف کنید.» سپس بلافاصله پرسید: «آیا شما به جلسات آقاسیدعلیآقا میروید؟»
پاسخ دادم: «خیر، بنده ایشان را نمیشناسم.» استاد شریعتی با شگفتی فراوان پرسید: «آقای خامنهای را نمیشناسید؟ عجیب است! چرا نمیشناسید؟» و سپس با دست اشاره کرد و فرمود: «ایشان همینجا هستند، در مسجد امامحسنمجتبی (ع).»
این راهنمایی، مسیر زندگی علمی مرا تغییر داد. از آن روز به بعد، نهتنها در نماز جماعت، بلکه در همه درسها و جلسات تخصصی آن بزرگوار شرکت کردم یا به تعبیر دقیقتر، «ملازم» رکاب ایشان شدم. علاوه بر جلسات مسجد، ایشان روزهای دوشنبه از ساعت۱۰ به بعد در منزل خود نشستهای علمی (یا به تعبیر حوزویان، گعده) داشتند که معمولا تا نزدیک ساعت۱۲ طول میکشید. این نشستها در فصل تابستان، به یمن حضور چهرههای برجسته فکری، دانشگاهی و انقلابی سراسر کشور که به مشهدمقدس سفر میکردند، از حالت هفتگی خارج شده و هر روز دایر میشد. من پای ثابت این محافل پربار بودم و از طریق همین جلسات با بسیاری از چهرههای ارجمند حوزوی و دانشگاهی آشنا شدم.
نکته بسیار جالب دیگر، نگاه تحسینآمیز مرحوم دکتر علی شریعتی به این جریان بود. در یکی از جلساتی که خدمت مرحوم محمدتقی شریعتی بودم، دکتر شریعتی نیز حضور داشت. لابهلای گفتوگوها، به ایشان عرض کردم که من در جلسات آقای خامنهای شرکت میکنم. دکتر شریعتی پرسید: «آقاسیدعلیآقا؟» گفتم: «بلی.» ایشان بلافاصله شروع به ستایش و تمجید از شخصیت علمی آیتا... خامنهای کرد و با تأکید فراوان به من گفت: «قدر ایشان را بدانید. ایشان متفکر بزرگی هستند.»
مباحث تفسیری در پایگاه اصلی ایشان، یعنی مسجد امامحسنمجتبی (ع)، حول چه محورهایی میچرخید؟ با توجه به رویکرد روشنگرانه ایشان، مواجهه ساواک با این جلسات چگونه بود؟
مسجد امامحسنمجتبی (ع) به معنای واقعی کلمه، یکی از کانونها و پایگاههای اصلی پمپاژ اندیشه اصیل اسلامی بود. شاهکار فکری ایشان، یعنی کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن»، درواقع فشرده و ماحصل همان بحثهای ظهر ماه مبارک رمضان در این مسجد است. شیوه کار بسیار نوآورانه بود. ابتدا خلاصهای از مباحث بهصورت «پلیکپی» میان شرکتکنندگان توزیع میشد و سپس ایشان بر فراز منبر، به شرح، بسط و تعمیق آن اشارات مجمل میپرداختند. صمیمانه آرزو میکنم نوارهای صوتی آن جلسات که گویا هنوز موجود است، کلمهبهکلمه پیادهسازی، ویرایش و در قالب اثری مستقل نشر یابد.
از نظر روششناسی، نخستینبار در درسهای ایشان بود که با نظریه «محور واحد داشتن سورههای قرآن» آشنا شدم. آن بزرگوار همواره تأکید میکردند که هر سوره قرآن، دارای یک «هویت» و «شخصیت» کاملا مستقل و ارگانیک است. ایشان معتقد بودند اگر مفسر به آن درجه از توانمندی برسد که این هویت مرکزی را کشف کند، بهوضوح خواهد دید که همه آیات سوره، بهرغم پراکندگی ظاهری در ابتدا و انتها، به گونهای حیرتآور و هندسی بر گرد همان محور و شخصیت واحد میچرخند.
درباره رویارویی با رژیم، رهبر معظم انقلاب در مسیر مبارزه، بسیار دقیق، پخته و هوشمندانه عمل میکردند. ایشان تحرکات دشمن را با ظرافت زیر نظر داشتند و ضربهها را چنان دقیق مینواختند که کمترین پیامد ناهنجار و آسیبی برای جریان مبارزه در پی داشته باشد.
خاطرهای ناب از شب بیستویکم ماه مبارک رمضان در مسجد امامحسن (ع) به یاد دارم. بهدلیل ازدحام شدید جمعیت، ایشان دستور داده بودند تعمیرگاهی را که متصل به حیاط مسجد بود، تخلیه، آماده و با برقکشی موقت روشن کنند تا مؤمنان مجالی برای حضور داشته باشند. در آخرین دقایق سخنرانی و درست در آستانه مراسم روضه و قرآن به سر گرفتن (که بر اساس سنت رایج، چراغها را کاملا خاموش میکنند)، ایشان ناگهان فرمودند: «معمول است که در چنین هنگامهای برقها را خاموش میکنند و در تاریکی عزاداری میکنند و با خدای خود زمزمه میکنند. در چنین حال شاید حالوهوایی کاذب دست دهد و انسان حالی پیدا کند…، اما ما امشب برقها را خاموش نمیکنیم تا نشان دهیم که قلبهای ما آکنده از عشق به مولاست و سینههای ما از غم شهادت علی (ع) میسوزد و در روشنایی نیز ناله سر میدهیم و با همین وضع با خدای خود زمزمه میکنیم…»
مراسم با همان شکوه و در روشنایی برگزار و تمام شد. ما بعدها متوجه شدیم که نیروهای ساواک طی هماهنگی با عناصر مزدور خود، برنامهریزی کرده بودند که به محض خاموششدن چراغها، جو مسجد را به هم بریزند، آشوب به پا کنند و در تاریکی، آقای خامنهای و گروهی دیگر از فعالان را دستگیر نمایند. ایشان بعدها فرمودند: «من این توطئه را از تحرکات مشکوک مأموران در صحن مسجد دریافتم و چنان تدبیری اندیشیدم.»
در موردی دیگر، ایشان ضمن بیان یک رهنمود سیاسی و انقلابی، به بنده فرمودند: «ساواک هرگز نتوانست مرا با مستندات درست و متقن دستگیر کند؛ بلکه همیشه با زور، قلدری و بدون هیچ دستآویز قابلقبولی اقدام به بازداشت من میکردند.»
علاوه بر این مسجد، جلسات مسجد کرامت نیز پس از مدتی توسط رژیم فرهنگستیز پهلوی تعطیل شد و از تداوم آن جلوگیری کردند، اما همان مدت کوتاه برای کسانی که با دقت بحثها را پیگیری میکردند، بهشدت درسآموز بود. کسانی که با تاریخ تطورات فکری آشنا هستند، میدانند که مهمترین دغدغه متفکران اصیل اسلامی و منادیان بازگشت به قرآن، مبارزه با «تحریف مفاهیم» بود؛ مفاهیمی که با تفسیرهای وارونه، عملا زمینهساز سکوت، ایستایی و انحطاط جامعه اسلامی و شیعی میشدند و گرایشهای اصیل الهی را تهدید میکردند. این نوع نگرش احیاگرانه به مفاهیم دینی، در ذهن، زبان و اندیشه من تأثیری شگرف گذاشت و بارها بدون هیچ مجاملهای گفتهام که بنمایهها و بنیادهای هرآنچه در فهم دین دارم، وامدار آن بزرگوار است.
ترکیب مخاطبان این محافل چگونه بود و هندسه کلی مباحث آموزشی ایشان بر چه پایهها و موضوعاتی استوار میشد؟
استقبال از این جلسات بینظیر بود. یادم هست در همان ۲۷جلسه درس تفسیری که ظهرهای ماه رمضان با عنوان «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» در مسجد امامحسن (ع) برگزار میشد، آنقدر جمعیت از اقشار مختلف میآمد که پیداکردن حتی یک وجب جا برای نشستن کار بسیار سختی بود. بنده با اشتیاق تمام صحبتهای ایشان در آن جلسات را یادداشت میکردم و آن دفتر را هنوز هم با افتخار نگه داشتهام؛ محتوای آن عینا منطبق بر همین کتابی است که امروز چاپ شده؛ با این تفاوت که خود آقا بعدها مقدمهای وزین بر آن افزودند.
اما از منظر ساختاری، هندسه فکری و دروس ایشان بر یک سهضلعی معرفتی استوار بود. ایشان حساسیت و اهتمام بسیار ویژهای به سه موضوع داشتند و هر سه را به موازات هم پیش میبردند: قرآن (و چگونگی امتداد حضور آن در متن زندگی انسان)، حدیث یا سنت (با همان مفهوم گسترده و اصیل آن) و نهجالبلاغه (که بهعنوان بخش کوچکی از سنت معصومین (ع)، در آن زمان بهصورت خاص و راهبردی موردتوجه ویژه آقا قرار داشت).
علاوه بر جلسات ظهر ماه رمضان، ایشان برنامههای مستمر دیگری نیز داشتند؛ ازجمله شبهای شنبه که به بحث نهجالبلاغه اختصاص داشت. سبک جلسه به این شیوه بود که ابتدا قسمتی از خطبهها روی تخته یا کاغذ نوشته میشد، سپس ترجمهای دقیق از آن ارائه میگردید و درنهایت ایشان به توضیح و تحلیل عمیق آن میپرداختند. همچنین همانطور که پیشتر اشاره کردم، روزهای دوشنبه از ساعت ۱۰تا۱۲ نیز جلسات گعده تخصصی برای طلاب در منزلشان دایر بود.
با توجه به تأکید ایشان بر مسئله «حدیث»، رویکرد تحلیلی آیتا... خامنهای به روایات چگونه بود و در مواجهه با متون روایی چه روششناسی خاصی را توصیه میکردند؟
نگاه آقا به سنت و حدیث، نگاهی بسیار ژرفتر و روشمندتر از تصورات رایج در حوزههای سنتی بود. ایشان عمیقا معتقد بودند که «از سهم سنت در فرایند فهم دین، بهشدت غفلت شده است». در راستای جبران این خلأ، ایشان سلسله بحثهای اعتقادی نوینی را پایهگذاری کردند که جزواتی نظیر «صبر»، «فقر» و «ابتلا»، محصول مستقیم همان جلسات است. متأسفانه بخشهایی از این گنجینه مفقود شده و فقط برخی از آنها به چاپ رسیده است (مثلا همان جزوه کوچک «صبر»، حاصل پیادهسازی پنج جلسه از این مباحث است)، اما خط فکری ایشان در آنها کاملا مشهود است. ایشان در مقدمه جزوه صبر صراحتا مرقوم فرمودهاند: «من در این نوشتار، صبر را فقط از دیدگاه روایات بحث کردهام؛ برای اینکه آن سهم فراموششده سنت در فهم دین را گزارده باشم و حق آن را ادا کرده باشم.»
بنده بهواسطه تخصصم، آثار متعددی را در حوزه جمعآوری احادیث و روشهای جمعبندی روایات اختلافی مطالعه کردهام، اما با قاطعیت میگویم آن چارچوب و وجهی که ایشان در آن سالها ارائه میدادند، هنوز دقیقترین و واقعبینانهترین الگوست.
رویکرد روششناختی ایشان را میتوان در توصیههای راهبردیشان به دانشجویان علوم حدیث بهوضوح دریافت. ایشان در آن دیدار بر چهار اصل طلایی تأکید فرمودند: اولا: باید باور عمیق داشته باشیم که حدیث در هندسه فهم دین بسیار مهم و کلیدی است.
ثانیا: باید بدانیم که هرآنچه در میان صفحات کتابها نوشته شده، لزوما معتبر و قابلاعتماد نیست و نیازمند پایش است.
ثالثا: هر حدیثی را که در نگاه اول با ذهنیت ما جور درنمیآید، نباید فورا بهعنوان حدیث «موضوع» (جعلی) و «مجعول» دور بیندازیم. زیرا «زبان حدیث، زبان ذاتالأضلاعی (چندوجهی) است» و نیاز به تأمل دارد.
رابعا: باید درک کنیم که میراث و فرهنگ حدیثی شیعه، در خلأ شکل نگرفته، بلکه در تقابل و در کنار میراث حدیثی دیگران (اهلسنت) صادر شده است. بنابراین، توجه و مطالعه آن میراثی که در میان اهلسنت شکل گرفته، برای فهم دقیق روایات ما بسیار بااهمیت و ضروری است.
دلیل تمرکز ویژه و راهبردی ایشان بر «نهجالبلاغه» چه بود؟ و آیا در این عرصه، مطالبه و مأموریت خاصی را برای پژوهشگران و طلاب تعریف کرده بودند؟
از دیدگاه ایشان، نخستین و مهمترین ویژگی متمایزکننده معارف نهجالبلاغه در قیاس با دیگر مواریث روایی اهلبیت (ع) و حتی پیامبراکرم (ص)، این است که کلمات امیرالمؤمنین (ع) در «فضای عینی و ملتهب حکمرانی» شکل گرفته است. درست است که پیامبر (ص) نیز ۱۰ سال زعامت و حکومت داشتند، اما دوره ایشان با دوره حضرتعلی (ع) که سراسر آکنده از درگیریهای پیچیده داخلی و مناقشات سهمگین میان جناحهای مختلف اسلامی بود، تفاوت ماهوی دارد. به همین دلیل، برای کسانی که دغدغه «انسانسازی»، «جامعهسازی» و «جامعهپردازی» دارند، حالت راهبردی و کاربردی نهجالبلاغه بسیار ملموستر و کارآمدتر است.
ایشان همواره طلاب را به انس با این کتاب شریف تشویق میکردند. خاطرهای از آن دوران به یاد دارم که حاوی یک مطالبه کلان و تاریخی از سوی ایشان است؛ مطالبهای که ما بهدلیل قلت سن در آن زمان عمق آن را درک نکردیم، اما بعدها متوجه عظمت و دقت این ایده شدیم. ماجرا از این قرار بود که روزی آقای معزی (نماینده ایشان در لندن) همراه مرحوم ساوجی و آقای دینپرور، در مشهد به منزل آقا آمدند. آنها اظهار کردند که قصد دارند بهطور جدی و متمرکز روی نهجالبلاغه کار کنند و پس از ارائه توضیحاتی، از ایشان برای تدوین مسیر مشورت خواستند.
آقا پس از بیان مقدماتی درباره ظرفیتهای نهجالبلاغه و ارزیابی شرحهای موجود، فرمودند: «یکی از کارهای برجایمانده که باید بهوسیله عالمان و محققان بسیار بزرگی که نهجالبلاغه را میشناسند و از جریانهای دانش بشری هم بهدرستی آگاهی دارند، انجام شود، نوشتن شرحهای موضوعی بر نهجالبلاغه است.»
ایشان تفاوت میان شرح ترتیبی و موضوعی را اینگونه تبیین کردند که در شرح ترتیبی، مؤلف از خطبه اول شروع میکند و عبارتبهعبارت پیش میرود، اما در شرح موضوعی روال رایج این است که یک مفهوم خاص (مثلا تقوا) استخراج و بررسی میشود. اما منظور ایشان از «شرح موضوعی» بسیار فراتر و پیچیدهتر از این روشهای ساده بود.
ایشان تأکید کردند: «آن شرحی که ضرورت دارد نوشته شود و متفکران قوی هم باید آن را بنویسند، این است که ما مجموعه آنچه دانش بشری در مسیر زندگی به آن رسیده است، به نهجالبلاغه عرضه کنیم و ببینیم نهجالبلاغه چه جوابی دارد.»
حضرت آقا برای روشنشدن این ایده سترگ، مسئله «فلسفه تاریخ» را بهعنوان یک نمونه عینی مطرح کردند و فرمودند: «یکی از بحثهای حساس فکری و ایدئولوژیکی با توجه به نوع نگرش از جهانبینی، همین مسئله تاریخ است. بالاخره تاریخ چیست؟ این تاریخ پویاست یا ایستا؟ اگر پویاست، آن عامل محرک چیست؟» سپس نتیجهگیری کردند: «اگر این سؤالهای بنیادین انسان معاصر را در محضر نهجالبلاغه عرضه کنید، میبینید که اتفاقا نهجالبلاغه در موردش حرف و نظریه دارد. این مطالب را استخراج کنید؛ این میشود شرح موضوعی حقیقی.»