حسن حبیبزاده، کارگردان یکی از اپیزودهای مجموعه «سرو، سپید، سرخ» با نام نگران که تولید مشترک مرکز سیما فیلم، سازمان هنری رسانهای اوج و مؤسسه شهید آوینی است، در گفتوگو با شهرآرانیوز، داستان این قسمت را چنین توضیح داد: قصه درباره یک دختر تنهاست که هیچ کسی را ندارد و با یک همخانه زندگی میکند. در روزهای جنگ، همخانهاش از خانه میرود و همین باعث میشود حال روحی او بسیار بد شود و در نهایت سر از اورژانس درآورد.
او درباره شخصیتها و روابط میان آنها گفت: در اورژانس، این دختر با چند نفر دیگر از جمله یک دختر بچه، یک پیرمرد و یک پرستار ارتباط برقرار میکند. این روابط به تدریج احساس تنهایی و ناامیدی او را کاهش میدهد و او دوباره میل به زندگی پیدا میکند. حتی با وجود انفجاری که کنار بیمارستان رخ میدهد، شخصیت اصلی داستان باز هم به زندگی بازمیگردد و این همان محور اصلی روایت است.

حبیبزاده درباره ویژگیهای این اپیزود افزود: ریشههایی از این داستان در واقعیت وجود دارد. طرح اولیه از سوی یکی از دوستان ارائه شده بود و بخشی از داستان، برگرفته از وقایعی است که در بیمارستانهای تهران در زمان اصابتها رخ داده است. این قصه میخواهد نشان دهد که حتی در شرایط سخت و بحرانی، امید و انسانیت همچنان قابل لمس است. آنچه برای من جذاب بود، روابط انسانی میان شخصیتها بود. ارتباط میان چهار یا پنج نفر در یک موقعیت بحرانی و تاثیر آن بر امید و بازگشت به زندگی، برایم اهمیت زیادی داشت. میخواستم این قصه را روایت کنم تا نشان دهم که حتی کوچکترین اقدامات هم میتواند اثر بزرگی داشته باشد.
حبیبزاده در پاسخ به این پرسش که چرا در شرایط جنگی به سراغ تولید این اثر رفته است، گفت: به نظرم یک حس مشترک در میان مردم وجود دارد؛ همه میخواهند در حد توانشان کاری انجام دهند. این حس را در خودم و در میان تیم فیلمسازی هم میدیدم. حتی برخی از بازیگرانی که دعوت شده بودند، میگفتند در خانه نشسته بودند و منتظر فرصتی بودند که بتوانند کاری مرتبط با این شرایط انجام دهند. لوکیشن ما در منطقهای بود که اطرافش مدام مورد اصابت قرار میگرفت. شبها فیلمبرداری میکردیم و ساختمانها آسیب دیده بودند، اما با وجود این شرایط، هیچکدام از عوامل کار را ترک نکردند و تا پایان ایستادند. این استقامت و همدلی تیم، برای من بسیار ارزشمند و قابل توجه بود.

وی درباره نگاه و حس خود در کارگردانی این اثر گفت: تلاش کردم با تکیه بر همان کاری که بلد هستم، یعنی فیلمسازی، اثری تولید کنم که به این جنگ و شرایط مرتبط باشد و سهمی در این مسیر داشته باشد. این کار برایم تجربهای منحصربهفرد و احساسی عمیق بود. با وجود اینکه حس میکنم این کار کافی نیست و عظمت اتفاقی که در حال رخ دادن است بسیار زیاد است، اما همین که انسان کاری انجام دهد، بهتر از هیچ کاری نکردن است. انتظار از خودمان همچنان بالاست، اما همین قدم کوچک هم ارزشمند است.