حالا که در چهلمین روز از شهادت شکوهمندانه رهبر فرزانه انقلاب اسلامی حضرت آیت ا... العظمی شهید خامنهای لپ تاپ را باز کردهام که بنویسم، حقیقتا احساس میکنم لالم. درست مثل پسربچهای که مشکل تکلم دارد و یک خواب ترسناک دیده و بیدار شده و نمیتواند خوابش را برای هیچ کس تعریف کند. احساس بیچارگی میکنم و هی خودم با خودم خوابم را مرور میکنم و هی بیشتر در خودم فرو میروم. این شبها که به سمت تجمعات میروم چه وقت رفتن چه برگشتن، khamenei.ir را باز میکنم و به قسمت سخنرانیها میروم و دوباره حرف هایش را، صدایش را، میشنوم و مرور میکنم و بیشتر حسرت میخورم.
پیر بزرگ ما در خشت خام چه میدید که فرمود: «اگر چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابله با حوادث و کار را مردم تمام خواهند کرد.» من این سخنرانی را همان شب شنیدم، همان شبی که در مورد دیماه و حوادثش حرف زد و پدرانه همه را در آغوش گرفت، آن شب ادبیاتش گونهای از چندلایگی داشت که هرچه بیشتر اندیشیدم کمتر فهمیدم، به خودم میگفتم چرا در انتخاباتها مبعوث نشدیم، ما که همان مردمیم، چرا این رسولان کوچه و خیابان بعثتشان تا آن روز رخ نداده بود، در ذهن مضمون بعثت مردم را هزار بار مکیدم تا لعاب بیندازد در کامم و حالا که دوباره میخوانمش میبینمای داد.
چرا نگفت واقعه؟ چرا نفرمود اتفاق؟ چرا گفت حادثه؟ چرا جهت حرف هایش را به مسئولانمان و نیروهای نظامی و امنیتی و... نگرفت؟ چرا در لفافه نگفت نیرو داریم، قدرت داریم، هوافضا داریم. چرا از رسانهها و هدایت ذهن مردم و روشنگری هایشان حرفی نزد. فقط گفت خدا مردم را مبعوث میکند و همین مردم کار را تمام خواهند کرد. دقت کنید حادثه یعنی اتفاقی کوتاه، دفعی و ناگهانی ولی کار یعنی چیزی سخت، طولانی، زمان بر و در عین حال نیازمند به تخصص و وقت گذاشتن.
حالا این حرف را این شبها بیشتر میفهمم من هم از مبعوث شدگانم، حادثه یعنی اینکه آمده بودند تا سه چهار روزه چیزی به اسم ایران نباشد، این از حادثه اش که پیشامد کرد و کار یعنی حضورمان در این شبها در خیابان ها، ما داریم کار میکنیم و این کار باید تمام شود.
کار یعنی بودن پای آن خون شریف و اعتقاد و اعتماد به حرف هایش. به همه حرف هایش و خوشبخت ما که در عصر تو زندگی میکنیم و کسی دیگر راهبری مان میکند که از همان رگ و خون است و بیشتر از هرکس دیگری با آن وجود نازنین و شریف همدم بوده است و خم و چم کشتیبانی را از آن ناخدای بزرگ آموخته است، رفتار کوسههای مهاجم را میشناسد، عمق آب و موجها و جذر و مد دریا را میشناسد و میداند چگونه رهبری کند که آب در دل کشتی نشینان تکان نخورد. هرچند که اهالی کشتی خود این شبها دریایی هستند مواج و خروشان از همت و غیرت در میان راهروهای کشتی.
ما میراث دار خامنهای بزرگی هستیم که یادمان داد ما مردم مهمیم به شرطی که همیشه مردم باشیم و مثل گرههای فرش تنیده درهم و آغشته به هم. او چهل روز پیش جبرئیل گونه بر دهانه غار تنهایی مان ظاهر شد، خبر از بعثتمان داد، ما مردم چهل روز است مبعوث شدهایم و پیامبرگونه در حال ترویج آیین مقاومت و صبوری هستیم.