دقیقاً ۱۴ دی ۱۳۹۸ بود؛ درست یک روز بعد از حادثه فرودگاه بغداد. صبح آن روز تلخ، در سرمقاله یکی از روزنامهها به یادداشت یکی از دوستانم برخوردم که با قلم رسا و بیان شیوایش به تمجید از شخصیت فرمانده شهید نیروی قدس سپاه «حاج قاسم سلیمانی» پرداخته بود. اول گمان کردم اشتباه میبینم، اما واقعیت داشت؛ همان عزیزی که سالها به حاج قاسم انتقاد داشت، او را به دخالت در امور کشور متهم میکرد، مردمداری او را تلاش برای گسترش محبوبیت انتخاباتی میدانست و حتی راهبردهای نظامیاش را قبول نداشت، حالا مدافع قهرمان ملت شده بود و حاج قاسم را «سردار دلها، عزیز امت و شهید مظلوم» میخواند. آثارش به این هم محدود نماند و بعدها که با او همکلام شدم، اشک چشمانش به یاد حاج قاسم از همان علاقه روایت میکرد.
تلخ است، اما باید اذعان کرد که این الگو، عادت جمعی بسیاری از ماست. ملت ایران قدرشناس، نجیب و قهرمان است، اما باید اعتراف کرد که بسیاری از ما معمولاً شهید را پس از پروازش میبینم، نه هنگامی که در جمعهایمان روی زمین راه میرود. عزاداریهای باشکوه برای قهرمانان ایران، سند آشکار این قدرشناسی است، اما واقعاً آیا بهتر نبود این قهرمانان پیش از شهادتشان هم تکریم میشدند؟ این فاصله عجیب میان «مسئول در زمان حیات» و «قهرمان در زمان ممات»، یکی از تلخترین ویژگیهای فرهنگ سیاسی ماست.
شاید بتوان آشکارترین نمونه برای روایت تلخ این مظلومیت را در سرگذشت پرفراز و نشیب شهید لاریجانی ببینیم. زندگی او، تصویر حیات مردی است که حتی «نماد انفعال در برابر غرب» و «تصویبکننده برجام در ۲۰ دقیقه» خوانده میشد و از سوی بسیاری، آماج انتقاد و حتی تخریب قرار میگرفت، اما در وقت مقتضی به صدای پرطنین انقلاب اسلامی در جهان تبدیل شد، چهره ایران را در لبنان پرنور کرد و آنقدر مؤثر بود که دشمنان عنود وطن برایش یک عملیات ترور پرهزینه و اختصاصی اجرا کردند. پس از شهادت هم ناگهان همه بداخلاقیها و بیمهریها را فراموش کردیم، از نجابتش در این سالها تمجید کردیم و او را «مجاهد صادق و یاور راستین ولایت» خواندیم.
در دوران پس از جنگ، سؤال مهم برای همه این است: چرا پیش از شهادت، «قهرمانی» را به خادمان وطن هدیه نمیدهیم؟ چرا همیشه باید یک عنصر فداکار و پرتلاش را از دست بدهیم تا قدرشناس او باشیم؟ چرا «حلالیت طلبیدن» برایمان آسانتر از تمجید و تکریم است؟ مگر نه اینکه همین امروز، تلاش شبانهروزی رئیسجمهور توانسته ثبات بازار و معیشت را در سختترین شرایط اقتصادی و زیرساختی حفظ کند؟ از جانگذشتگی رئیسمجلس توانست هیئت نخبگانی ایران را در مذاکرات آتشبس بیمه کند و امور جاری قضایی به برکت مجاهدت رئیس قوه قضاییه برایمان امنیت و عدالت ساخته است؟
باید با خود عهد ببندیم که این رویه اشتباه را یکبار برای همیشه ترک کنیم. باید لکنت را کنار گذاشت و از «اژهای» بهخاطر مدیریت بحران، از «قالیباف» بهخاطر مدیریت مذاکرات و از «پزشکیان» بهخاطر مدیریت بازار و معیشت قدردانی کرد. نه از روی تملق، نه از روی ترس بلکه از روی غیرت. باید «شهدای زنده را دریابیم»، قبل اینکه پرواز کنند و پیشوند پرطنین «شهید» در پیش نامشان نقش ببندد. این موقعیت، فراتر از حب و بغضهای سیاسی و شخصی ماست. امروز، زمانِ ایران است و پای این پرچم، هرکس شرایط «شهید بودن» را داشته باشد، میتواند عزیز و محبوب باشد؛ حتی اگر هنوز شهید نشده باشد.