به گزارش شهرآرانیوز، در میانه مأموریتی که تنها ثانیهها میان مرگ و زندگی فاصله میانداخت، او تصمیم خود را گرفته بود؛ تصمیمی که نتیجهاش برای خودش قطع دستها و برای دیگران آرامش بود. پاسدار ۲۲ سالهای که شاید هنوز فرصت نکرده بود طعم کامل جوانی را بچشد، اما در همان سالهای کوتاه چنان بلوغی از خود نشان داد که تنها از مردان بزرگ برمیآید.

لحظه حادثه، دستهایش آخرین سد میان خطر و جان دیگران شد. او دستهایش را همانجا، کنار لانچر جا گذاشت؛ بیهیچ ادعایی، بیهیچ چشمداشتی. فداکاریاش تنها در یک حرکت خلاصه نشد؛ در تصمیمی نهفته بود که پیش از آن گرفته بود این که امنیت خانوادهها، کودکانی که هنوز دنیا را نشناختهاند و مردمی که به آرامش نیاز دارند، بر سلامت جسم او مقدم است.
نوزادی که چشمبهراه آمدنش بودند، هیچگاه دستان پدر را احساس نخواهد کرد؛ و پدری که پیش از در آغوش کشیدن فرزند خود، دستانش را در راه انجام وظیفه از دست داد.
اکنون او مانده است و روحیهای که از جسمش قویتر است. خانوادهای که در کنار او ایستادهاند و کودکی که بزرگ خواهد شد و داستان مردی را خواهد شنید که پیش از دیدنش، برای آیندهاش جنگیده بود.

این روایت تنها قصه فقدان نیست؛ روایت ایستادگی جوانی است که انتخاب کرد امید و امنیت را برای دیگران به بهای تن خویش حفظ کند.