ایران و افغانستان؛ همدلی‌های متقابل

  • کد خبر: ۴۰۶۷۱۲
  • ۲۵ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۷:۰۴
ایران و افغانستان؛ همدلی‌های متقابل
بسیاری از ما همسایگان هم هستیم، گاهی قوم و خویشی داریم، هم‌درس و هم‌صنفی بوده‌ایم. در فضا‌های فرهنگی با هم اشتراک داشته‌ایم. مناسبات اقتصادی و شراکت‌های مالی داشته‌ایم. طبیعی است که وقتی یک نیمه از این دو جامعهٔ درهم‌تنیده در معرض جنگی ویرانگر قرار بگیرد، کشته و زخمی و خسارات بسیار بدهد، نیمهٔ دیگر نسبت به این موضوع بی‌تفاوت نباشد.

جنگ رمضان سپری شد و افزون بر این که برگی بر افتخارات ملت ایران افزوده شد، برگی نیز به کارنامهٔ همدلی و خون‌شریکی دو ملت اضافه شد. خون شهدای افغانستانی نیز در کنار میزبانان ایرانی‌شان بر زمین ریخت و از آن سوی نیز شاهد تجمعات، بیانیه‌ها، نوشته‌ها و شعر‌های بسیاری از سوی جامعهٔ فرهنگی و ادبی مهاجر، در همدلی و همراهی با ملت ایران بودیم. امیدواریم که اینها بتواند خاطرات تلخ بعد از جنگ دوازده‌روزه را از دل‌ها بشوید و در ترمیم آن خرابی‌هایی که در مناسبات دو ملت به بار آوردند، حداقل اندکی مؤثر باشد.

صرف نظر از همه مسائل سیاسی و مرزبندی‌هایی که از این نظر میان جامعهٔ ایرانی وجود دارد، پیوند‌ها و ارتباطات قلبی دو ملت از هم گسستنی نیست. همین بوده است عامل اصلی این که مردم افغانستان هم خود را با این ماجرا بیگانه نبینند.

حقیقت این است که کسانی که در ایران زیسته‌اند، در کنار همه نامهربانی‌ها و ناملایماتی که گاه به گاه کام‌شان را تلخ کرده است، بسیار همدلی‌ها هم از سوی مردم ایران دیده‌اند. بسیاری از ما همسایگان هم هستیم، گاهی قوم و خویشی داریم، هم‌درس و هم‌صنفی بوده‌ایم. در فضا‌های فرهنگی با هم اشتراک داشته‌ایم. مناسبات اقتصادی و شراکت‌های مالی داشته‌ایم. طبیعی است که وقتی یک نیمه از این دو جامعهٔ درهم‌تنیده در معرض جنگی ویرانگر قرار بگیرد، کشته و زخمی و خسارات بسیار بدهد، نیمهٔ دیگر نسبت به این موضوع بی‌تفاوت نباشد.

کسی می‌تواند این مسئله را درک کند که در این محیط زیسته باشد و این معاشرت‌ها را دیده باشد. من یک معلم بازنشستهٔ ایرانی را می‌شناسم که هر سال در آستانهٔ عید، بخشی از حقوق معلمی خودش را جدا می‌کرد و به من می‌فرستاد و می‌گفت «این عیدی من به کودکان مهاجر باشد.» گویی نذر داشت که هر سال یک عیدی به این کودکان بدهد؛ و هر زمان که دشواری‌ای در کار مهاجرین رخ می‌داد یا کدورتی در این فضا اتفاق می‌افتاد، او تمام قد به دفاع از جامعهٔ مهاجر در فضای مجازی برمی‌خاست.

ما شاعری به نام «محمدحسین انصاری‌نژاد» داریم که یک دفتر شعر، فقط برای افغانستان دارد، یعنی کتاب «گیسوان کابلی» او که چند سال پیش منتشر شد. ما در همین جامعه محمدحسین جعفریان و رضا امیرخانی را داریم که روایت‌های‌شان از افغانستان در تغییر نگاه جامعهٔ فرهنگی ایران در این کشور بسیار مؤثر بوده است.

در آن زمان که حادثهٔ تروریستی دانشگاه کابل رخ داد، ده‌ها شاعر ایرانی برای آن حادثه و شهدای آن شعر گفتند که شعر‌های مربوط به این حادثه در کتابی به نام «جان پدر کجاستی» به کوشش خانم زهرا حسین‌زاده منتشر شد. در آن زمان که حادثهٔ مکتب سیدالشهدا دشت برچی رخ داد باز ده‌ها شاعر ایرانی برای این واقعه شعر گفتند که این شعر‌ها هم در کتابی به نام «دختران دشت برچی» به کوشش دو شاعر ایرانی یعنی مهدی عبداللهی و عبدالرحیم سعیدی راد منتشر شد.

وقتی زلزله در زنده‌جان اتفاق افتاد آنقدر شعر همدلانه در این مورد سروده شد که ما در مشهد یک شب شعر برای این زلزله برگزار کردیم و چقدر هم کمک‌های مادی از سوی دوستان ایرانی ما فراهم شد در آن فراخوانی که ما ارائه کرده بودیم.

حالا وقتی این جامعه درگیر جنگ می‌شود، من چطور می‌توانم فردا به روی این دوستان نگاه کنم و بگویم «ببخشید، چون مأموران فلان نهاد یا کارمندان فلان اداره یا فلان اشخاص در فضای حقیقی و مجازی با ما مهاجرین برخورد درست نداشتند، من نمی‌توانم با شما همدردی کنم» در حالی که همین اشخاص در مقابل همین برخورد‌ها هم واکنش همدلانه داشته‌اند؛ در فضای مجازی و حقیقی برای انعکاس این امور کوشیده‌اند و از مهاجر دفاع کرده‌اند. حداقل به خاطر همین‌ها می‌توان پاس محبت و همدلی را نگه داشت.

من چطور می‌توانم به همسایهٔ ما که بسیار مواقع درِ خانه می‌زند و می‌گوید «فلانی، شیشهٔ ماشین شما پایین بود، گفتم که چیزی از آن به سرقت نرود. خواستم به تو خبر بدهم»، فردا بگویم «جنگ شما به من ارتباطی ندارد» در حالی که او وقتی دید شیشهٔ ماشین ما پایین مانده است، نگفت که «ماشین شما به من ارتباطی ندارد.»

پس طبیعی است که این مناسبات و معاشرت‌ها و همدلی‌ها و نیک‌ورزی‌ها، انسان را در وقتی که کشور ایران در معرض یک تهاجم نظامی ویرانگر قرار گرفته است، به واکنش همدلانه وادارد و این طبیعتاً ربطی به سیاست هم ندارد.

البته در باقی امور، یعنی تنگنا‌ها و مشکلاتی که مهاجرین ما با آن دست و گریبان هستند هم شاعر و نویسندهٔ ما وظیفه و مسئولیت دارد که مدافع هموطنان جورکشیدهٔ خود باشد. در جنگ قبلی وقتی بسیاری از مهاجرین ما اتهام جاسوسی خوردند، ما گله کردیم، شعر نوشتیم، مطلب نوشتیم و اعتراض و انتقاد خود را بیان کردیم که شواهد آن موجود است. اینها همدیگر را نفی نمی‌کند. تو از همسایه‌ات گله‌ای داری که مثلاً چرا برف خود را به بام تو انداخته است؛ ولی همین همسایه وقتی خداناکرده عزادار می‌شود، وظیفهٔ انسانی تو تسلیت‌گویی است و شرکت در مراسم عزاداری او. آن گله و شکایت این وظیفهٔ انسانی را ساقط نمی‌کند. هر چیزی به جای خود و در مقام خود ضرورت دارد؛ همان طور که ما هم وقتی داغدار و سوگوار بوده‌ایم انتظار همدلی داشته‌ایم و چنان که گفتم همدلی هم دیده‌ایم، حداقل از سوی شمار زیادی از مردم ایران.

ما پیوند‌های «مردم» را فدای ناکارآمدی و بی‌مسئولیتی بعضی از مسئولان یا سیاسیون نسازیم؛ و خوشبختانه مردم ما هم در این جنگ و هم در جنگ قبلی، صبورانه در کنار برادران و خواهران ایرانی خود ایستادند. البته که گاهی سختی هم کشیدند، زخم زبان و اتهام را هم تحمل کردند، ولی شرافت خود را حفظ کردند؛ و این چیزی است که در تاریخ می‌ماند و در صفحهٔ ذهن و قلب آدم‌ها نوشته می‌شود.

بگذاریم آن کسی که در اداره‌ای با مهاجر ما بد برخورد کرد، آن کسی که دیروز علیه مهاجرین ما در فضای مجازی نفرت‌آفرینی می‌کرد، از این همدلی‌ها شرمنده شود یا لااقل تصور ذهنی‌اش عوض شود. ما ضرر نخواهیم کرد.

اما پرداختن به مسائل ایران، وظیفهٔ ما در مورد مسائل و وقایع کشور را سلب می‌کند یا در برابر آن قرار می‌گیرد؟ نه، بلکه آن وظیفه به قوت خود باقی است و دلیلی ندارد که ما اینها را در برابر هم بگذاریم.

این هم یک خطای دیگر است که بعضی‌ها اظهار می‌کنند که «ما برویم و مسائل کشور خودمان را حل کنیم. ما را به دیگران چه کار؟» آیا ما در زمانی که مصیبتی برای کشورمان رخ می‌دهد از دیگر ملل انتظار داریم که بشنویم «ما به مسائل کشور خودمان می‌پردازیم، ما را به افغانستان چه کار؟» وقتی مردمی و ملتی بگویند برای ما مسائل کشور خود ما مهم است و ما را به دیگران چه کار، باید انتظار داشته باشند که همین سخن را از دیگران هم بشنوند. این ضرب‌المثل که می‌گویند «چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است» یک سخن غیرمسئولانه است. ما گاهی فکر می‌کنیم این ضرب‌المثل‌ها از آسمان نازل شده‌اند و حکمت‌های جاودان‌اند. این ضرب‌المثل نه با آموزه‌های دینی و اخلاقی ما سازگار است، نه با معیار‌های انسانی به صورت عام. این وسیله‌ای برای شانه خالی‌کردن از مسئولیت‌های انسانی است و ما بار‌ها از شنیدنش از سوی بعضی از مهاجرستیزان رنجیده‌خاطر شده‌ایم.

موضع درست این است که اگر دو چراغ داری و چراغ همسایه خاموش است، یک چراغ را به او هدیه بده و اگر یک چراغ داری هم آن را با او به اشتراک بگذار.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.