به گزارش شهرآرانیوز؛ کتاب «صمود» نوشته مهدی صدرالدین و با گویندگی مهدی طهماسبی و معصومه عزیزمحمدی توسط نشر سماوا منتشر شده است.
این کتاب صوتی مجموعهای از روایتها و تجربههای زیستهی مردم غزه و فلسطین است که با گردآوری و ترجمه نویسنده، شنونده را به دل زندگی روزمره، رنجها، امیدها و مقاومت مردم این سرزمین میبرد. صمود با تکیه بر روایتهای شخصی و جمعی، تلاش کرده است تصویری ملموس و انسانی از زندگی در شرایط اشغال، محاصره و جنگ ارائه دهد. این اثر با بهرهگیری از روایتهای متنوع، از خاطرات کودکی تا تحلیلهای اجتماعی و آیندهنگرانه، به موضوع پایداری و مقاومت در برابر حرمان و فقدان میپردازد.
روایتها از زبان افرادی بیان میشوند که هرکدام بخشی از واقعیت زندگی در غزه را بازگو میکنند. از کودکیهایی که با صدای گلوله و بمباران بزرگ شدهاند تا مادرانی که در حسرت دیدار دوباره خانوادهشان هستند. کتاب با شرح خاطرات و وقایع روزمره، نشان میدهد چگونه مردم غزه با وجود محاصره، جنگ و فقدان امکانات اولیه، همچنان به زندگی ادامه میدهند و امید خود را از دست نمیدهند. در بخشهایی از کتاب، تجربه حرمان و از دست دادن عزیزان، خانه و سرزمین، بهعنوان نقطه مشترک میان نویسنده و مردم غزه مطرح شده است.
با این حال، تفاوت مهمی که نویسنده به آن اشاره کرده، پایداری و تسلیمنشدن مردم غزه در برابر این رنجهاست؛ آنها با صمود، یعنی پایداری و زندگی با حرمان، معنای تازهای به مقاومت میبخشند. روایتها از نسلهای مختلف، از کودکان تا بزرگسالان، و از زنان و مردان، تصویری جامع از جامعه غزه ارائه میدهند. کتاب همچنین به آینده غزه و سناریوهای مختلف پیشروی آن میپردازد؛ از تداوم محاصره و مشکلات اقتصادی تا رؤیای آزادی و بازگشت به سرزمین مادری. در نهایت، صمود بهعنوان مفهومی فراتر از مقاومت نظامی، به معنای ایستادگی در برابر ناامیدی و ساختن زندگی در دل ویرانیها معرفی میشود.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
«قصّه صُمود هر کتابی قصهای دارد که، پیش از نوشته شدن، نویسندهاش آن را زندگی کرده است. قصه کتابی هم که پیش روی شماست برمیگردد به حادثهای مهم در زندگی من که سالها پیش عصر یک روز تابستانی رخ داد و یکی دو سال پس از آن سرنوشتش گره خورد به کتاب اولم، سرنوشت فلسطین. جدای از اینکه قصه آن حادثه مهم زندگی من چه بود و پس از آن چه بر من گذشت، هر چه زمان میگذشت آن حادثه نیز برای من نسبت نزدیکتری با فلسطین پیدا میکرد. تا اینکه سال گذشته و درست در میانه یکی از حوادثِ مهمِ تاریخِ اشغالِ سرزمینِ فلسطین، یعنی نبرد طوفانالأقصی، آن حادثه مهم زندگی من نیز به اوج خود رسید؛ با این تفاوت که حالا وجه اشتراک مهمی بین آن و فلسطین وجود داشت که باعث شده بود من هم بیش از هر وقت دیگری به فکر فروبروم و درباره زندگی مردم فلسطین و نسبت آن با زندگی خودم تأمل کنم؛ و این وجه اشتراک چه بود؟ «حِرمان»؛ حرمانی که حالا هم من _ به واسطه آن حادثه مهم _ و هم مردم فلسطین _ به واسطه طوفانالأقصی _ بیش از هر وقت دیگری داشتیم آن را تجربه و البته، مهمتر از تجربه، زندگی میکردیم. اما منظورم از حرمان چیست؟ بگذارید کمی بیشتر توضیح بدهم. اکنون که قلم به دست گرفتهام و دارم این چند سطر را مینویسم اکتبر ۲۰۲۴ است و آمار شهدای غزه در یک سال گذشته از چهلوسههزار نفر عبور کرده. چهلوسههزار انسان که آمارها هرگز به ما نمیگویند هر کدام از آنها عزیزِ دلِ کسی بودهاند و با کشتنِ آنها داغی بر دلی گذاشته شده است. با وجود اینکه مرگ اینهمه انسان در یک سال و داغهای بهجامانده از آن چیزی نیست که بتوان ساده از آن گذشت، به آن شرایط سخت زندگی در نوار غزه را نیز اضافه کنید؛ از نبود آب و غذای کافی و دیگر بدیهیات یک زندگی معمولی مثل برق و امکانات درمانی تا نسلکشی و جنگهای خونینی که، هرچند سال یک بار، آتش به جان زندگی مردم غزه انداخته است؛ و البته این مهم را هم در نظر بگیرید که این کشتارها و داغدیدنها و شرایط سخت زندگی، همگی، در حالی رخ داده که مردم غزه دستکم از پانزده سال پیش تا کنون در شدیدترین محاصره تاریخ قرار دارند و اشغالگران، با بستن راه خشکی و دریا و آسمان به روی مردم نوار غزه، این شهر را به بزرگترین زندان زمین تبدیل کردهاند.»
منبع: مهر