به گزارش شهرآرانیوز؛ «جهان همچون اراده و تصور» نوشته آرتور شوپنهاور، با ترجمه رضا ولییاری از جمله آثار نشر مرکز است که در دو مجلد در سال ۱۴۰۴ منتشر شده است.
کتاب در هر مجلد مشتمل بر چهار دفتر است. جلد نخست دربردارنده ایده بنیادین نظام فکری شوپنهاور با ضمیمه نقدی استادانه بر فلسفه کانتی است. این مجلد تصویری منسجم و مبتنی بر تجربه درونی و بیرونی ارائه میدهد که سه دژ استوار فلسفه شوپنهاور، متافیزیک طبیعت، متافیزیک هنر، و متافیزیک اخلاق را پدید میآورد. جلد دوم نیز تکمله مباحث مطرح در هر یک از چهار دفتر جلد اول، و نماینده عمری تأمل بر مسائل متعددی است که بنیان فلسفه شوپنهاور را تشکیل دادهاند.
اثر فیلسوف شهیر آلمانی نخستینبار در سال ۱۸۱۹ به بازار کتاب عرضه شد. این کتاب بهشکلی گسترده بهعنوان یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین متون در فلسفه قرن نوزدهم قلمداد میشود. شوپنهاور در این اثر به معرفی و توضیح سوالات و موضوعاتی بنیادین در فلسفه پرداخته، تلاش میکند به معنی و هدفی شخصی دست یابد.

شوپنهاور طی سالهای ۱۸۱۴-۱۸۱۸ در درسدن آلمان به نگارش «جهان همچون اراده و تصور» همت گماشت که بهباور بسیاری از اهل نظر، بهدلیل عمق و وسعت اندیشه، نیز وضوح و درخشندگی سبکش، برای وی دستاوری بینظیر به حساب میآمد. جالب است که وی تا چهل سال پس از نگارش کتاب، هرگز لازم ندید ایده بنیادین این اثر را اصلاح یا به نحوی دیگر طرح کند. شوپنهاور نیز همچون افلاطون عمیقاً تحت تأثیر حیرتی بود که آدمیان را وادار به فلسفیدن میکند؛ وی بهطور غریزی جهان را با چشم عینی متفکری بهراستی اصیل مینگریست. در جوانی، شروع به یادداشتبرداریهایی کرد که همواره در طول عمر خود، ایدههایی را که به ذهنش میرسید در آنها ثبت میکرد. از این رو، این یادداشتها از برداشت بنیادین اصیلی برمیآمدند که کل ساختار فلسفی وی حول آن بنا شده بود.
ویراست دوم این کتاب در سال ۱۸۴۴ در دو جلد انتشار یافت که جلد اول آن چاپ مجدد ویراست نخست ۱۸۱۹ بود، حالآنکه جلد دوم، حاوی پنجاه فصل، مباحث تکمیلی در مورد جلد اول بود. وسعت دائرهالمعارفگونه این مجلد الحاقی، نشان از عمق و پختگی اندیشه شوپنهاور دارد و آن را بهعنوان یکی از برجستهترین آثار در سرتاسر قلمرو ادبیات فلسفی متمایز میسازد. این ویراست دوم نیز همچون ویراست اول با کمتوجهی محافل علمی روبهرو شد، محافلی که بهشدت زیر نفوذ و سیطره هگل و دیگر فلاسفه پس از کانت بودند. شوپنهاور پس از سال ۱۸۵۱، زمانی که آخرین اثر بزرگ او منتشر شد، سرانجام به شهرت رسید و اقبالی که اکنون به فلسفه وی پیدا شده، تمایلی برای چاپهای جدید آثار وی به وجود آورد. در سال ۱۸۵۹، و یک سال پیش از مرگ شوپنهاور، ویراست سوم «جهان همچون اراده و تصور» منتشر شد.
شوپنهاور خود اعتقاد داشت فلسفهاش تداوم و مکمل طبیعی فلسفه کانت است، چرا که وی ایدئالیته مکان و زمان و شی فیالنفسه کانتی را که در «نقد عقل محض» توضیح داده شده، بهعنوان بنیان نظام فکری خود اتخاذ میکند. وی در «در باب ریشه چهارگان اصل دلیل کافی» که در کتاب حاضر نیز به آن ارجاع داده، بهتفصیل از ماهیت عقلی ادراک بحث کرده، نشان میدهد که قوه معرفتی ما از دادههای کمرنگ عرضهشده توسط حواس، بیدرنگ و بهطور خودکار یکی تصویر ذهنی از جهان بیرونی با تمام غنای متنوع و جزئیات آن به وجود میآورد. این تصویر ذهنی یک «باز-نمود» دادههای حواس و یک خرد است و چیزی است کاملاً متفاوت از پندار صرف تخیل.
شوپنهاور از میان دوازده مقوله کانت، یازده فقره را زائد دانسته و کنار میگذارد و تنها مقوله علیت را حفظ میکند. سپس به بحث درباره ماهیت پیشینی زمان و مکان و علیت میپردازد و نشان میدهد که اینها ذاتاً سه کارکرد فطری خرد ما هستند، زیرا ناگزیر و بهطرزی جداییناپذیر وارد چارچوب هرگونه تجربه ممکن میشوند و در حقیقت، لازمه هرگونه شناخت آن هستند. شوپنهاور میگوید که آگاهی شناسنده ما تنها قابل انقسام به ذهن و عین است. عین بودن برای ذهن و تصور، یا تصویر ذهنی، یک و همان چیز هستند. تمام تصورات ما اعیانی برای ذهناند و تمام اعیان ذهن، تصورات ما هستند. اینها در رابطهای منظم با یکدیگر واقع میشوند که بهلحاظ صورت پیشینیشان قابل تعییناند و بهواسطه این رابطه، هیچچیزی که بهخودی خود وجود داشته و مستقل باشد، و هیچچیز منفرد و مجزایی نمیتواند عینی برای ما باشد. «اصل دلیل کافی» بهطور کلی همین رابطه را بیان میکند.
همه تصورات ما قابل تقسیم به چهار طبقهاند که ریشه چهارگان «اصل دلیل کافی» را تشکیل میدهند. وجه نخست این اصل، وجه صیرورت است، یعنی جایی که این اصل بهعنوان قانون علیت ظاهر میشود و تنها برای تغییرات قابل استعمال است. بنابراین، اگر علت داده شده باشد، معلول لزوماً باید از پی بیاید. وجه دوم با مفاهیم یا تصورات انتزاعی یا مجرد سروکار دارد که خودشان از تصورات ادراک شهودی گرفته میشوند و در اینجا «اصل دلیل کافی» میگوید که اگر مقدمات خاصی فراهم شود، نتیجه باید به دنبال بیاید. وجه سوم این اصل مربوط میشود به وجود در زمان و مکان، و نشان میدهد که وجود یک رابطه، لاجرم حاکی از رابطه دیگری است و لذا برابری زوایای یک مثلث لزوماً نشاندهنده برابری اضلاع آن است و برعکس. وجه چهارم با افعال سروکار دارد و «اصل دلیل کافی» بهشکل قانون انگیزش ظاهر میشود که میگوید یک شیوه عمل مشخص لاجرم نتیجه یک شخصیت و انگیزه معین است؛ بنابراین «اصل دلیل کافی» تنها با تصور ما به گستردهترین معنی سروکار دارد، یعنی با صورتی که امور با آن بر ما پدیدار میشوند، نه با آن موجودیت متافیزیکی مرموزی که از طریق این صورت متجلی میشود و کانت آن را «شی فیالنفسه» مینامد. از آنجاکه این «شی فیالنفسه» از چارچوب فیزیکی زمان و مکان و علیت و لذا از کارکردهای معرفتی ما بالاتر است، کانت شناخت آن را ناممکن میدانست. شوپنهاور تاحدی با این مطلب موافق بود، اما با یکی گرفتن «شی فیالنفسه» کانت با «اراده» درون خود ما بر این باور بود که خود این تجربه بهطورکلی قابل توضیح است، منتها مقصودش این نبود که هیچ مسئلهای لاینحل باقی نمیماند.
جلد اول «جهان همچون اراده و تصور» مشتمل بر ایده بنیادین نظام فکری شوپنهاور است و به چهار دفتر تقسیم و ضمیمهای به آن افزوده شده که حاوی نقدی استادانه بر فلسفه کانتی است که مطالعه سه نقد کانت «نقد عقل محض، نقد عقل عملی، نقد قوه حکم» را بسیار آسان میسازد و شوپنهاور بدواً دین خود به آن استاد را اذعان کرده، سپس به نقد موشکافانه آن نکاتی میپردازد که معتقد است وی در آنها به خطا رفته است. تصویر برآمده از مطالعه جلد نخست، تصویر ساختار فکری ارگانیک و منسجمی مبتنی بر تجربه درونی و بیرونی است و سه دژ استوار را پدید میآورد، یعنی متافیزیک طبیعت، متافیزیک هنر یا زیباشناسی، و متافیزیک اخلاق.جلد دوم تکمله مباحث موجود در هر یک از چهار دفتر جلد اول است و نماینده میوه رسیده یک عمر تأمل بر مسائل متعددی است که موضوع اصلی فلسفه شوپنهاور پدید آورده است. ایده بسیار گسترده و فراگیر جلد اول با تمام شاخ و برگش در جلد دوم، با ارجاعات متعدد به هنر و زندگی و علوم تجربی، مورد بررسی، بسط و تأیید قرار میگیرد. از یک سو، شاهد تیزبینی شوپنهاور در نگرش به جهان و روابط فراوان آن هستیم، یعنی خصوصیتی که وی در آن بیهمتاست، و از سوی دیگر تحت تأثیر قدرت روانشناختی و حتی بیرحمی قرار میگیریم که وی به یاری آن، عمیقترین جان آدمی را آشکار میسازد.
کوتاه سخن آنکه، در تاریخ فلسفه، نام شوپنهاور همواره با تمایزی صحیح میان شناخت ادراک و شناخت تنازعی، تجزیه درست آگاهی و بهاصطلاح روان، به اراده و عقل، تفسیر و استفاده صحیح از مثل افلاطونی، و سرانجام با بینشی دقیق به ماهیت واقعی مسیحیت، هم از منظر فلسفی و هم از منظر مذهبی همراه خواهد بود.
«جهان همچون اراده و تصور» در ۱۰۹۱ صفحه بههمت نشر مرکز منتشر شده است.
منبع: ایبنا