به گزارش شهرآرانیوز؛ سینمای ژاپن از همان آغاز شکلگیری خود با مفهوم اقتباس عجین بوده و بخش بزرگی از تولیدات سینمایی ژاپن بر اساس منابع پیشین شکل گرفتهاند؛ منابعی که شامل تئاتر سنتی، ادبیات کلاسیک و مدرن، مانگا و حتی آثار ادبی غربی میشوند. به همین دلیل تاریخ سینمای ژاپن را میتوان تا حد زیادی تاریخ شیوههای گوناگون اقتباس در این فرهنگ نیز دانست.
در همان سالهای آغازین سینمای ژاپن، بسیاری از فیلمها در واقع همان ثبت تصویری اجراهای تئاتر سنتی بودند. دو شکل مهم تئاتری که بیشترین تأثیر را بر سینمای اولیه ژاپن گذاشتند «کابوکی» و «بونراکو» بودند. کابوکی نوعی تئاتر پرزرق و برق با بازیهای اغراقآمیز و روایتهای تاریخی و اسطورهای بود در حالی که بونراکو نوعی نمایش عروسکی پیچیده محسوب میشود. در سالنهای سینما شخصی به نام «بنشی» کنار پرده میایستاد و داستان فیلم را برای تماشاگران روایت میکرد. بنابراین نخستین شکل اقتباس در سینمای ژاپن، انتقال مستقیم روایتها و ساختارهای تئاتری به تصویر متحرک بود.
در دوره طلایی سینمای ژاپن، یعنی سالهای 1930 تا 1960 اقتباس از ادبیات جایگاه بسیار مهمی پیدا کرد. بسیاری از فیلمها بر اساس رمانها و داستانهای کوتاه نویسندگان ژاپنی ساخته میشدند. در این میان، آکیرا کوروساوا یکی از مهمترین فیلمسازان این دوره بود که مهارت ویژهای در اقتباس داشت و از منابع متنوعی الهام میگرفت. او گاه از ادبیات کلاسیک غربی اقتباس میکرد و آن را در بستر فرهنگ ژاپنی بازآفرینی میکرد. برای نمونه فیلم «سریر خون» اقتباسی از نمایشنامه «مکبث» اثر ویلیام شکسپیر است که در فضای ساموراییهای ژاپن روایت میشود. همچنین فیلم «آشوب» اقتباسی آزاد از «شاه لیر» شکسپیر به شمار میآید. کوروساوا همچنین از ادبیات روسیه نیز الهام گرفت و فیلم «ابله» او بر اساس رمان مشهور فئودور داستایفسکی ساخته شد. وجه اشتراک آثار اقتباسی کوروساوا این بود که اغلب با نوعی بومیسازی فرهنگی همراه بودند؛ یعنی داستانی غربی در ساختار اجتماعی، تاریخی و اخلاقی ژاپن بازتفسیر میشد.
کوروساوا و اقتباس از دو اثر مهم شکسپیر
برای بسیاری در غرب، آشنایی با سینمای ژاپن در وهله اول با دیدن فیلمهای کوروساوا آغاز میشود. او با نگاهی انسانیگرا، روایی و مبتنی بر ساختارهای اخلاقی، توانست پلی میان فرهنگ ژاپنی و ذوق سینمایی جهانی بزند. او به ویژه با فیلمهای ساموراییمحور، تصویری از قهرمان اخلاقی شرقی ارائه کرد که هم ریشه در سنت ژاپن داشت و هم برای جهان قابل درک بود. نگاه او به شخصیتها، سینما را از روایتهای صرفا تاریخی به درامی روانشناختیتر، انسانیتر و مدرنتر سوق داد.
کوروساوا از آغاز فعالیت هنریاش خود را نه فقط یک فیلمساز، بلکه یک راوی میدانست؛ کسی که معتقد بود داستانهای بزرگ و جهانشمول را باید برای نسلهای مختلف بازگو کرد. او ادبیات را سرچشمه عمیق شناخت انسان میدانست و اقتباس برای او نه محدودیت، بلکه بستری برای آفرینش دوباره و فرصتی برای این بود که داستانهای بزرگ جهان را در قالبی تازه و در زمینه فرهنگ ژاپنی بازتفسیر کند.
نمایشنامههای شکسپیر تضادهای اساسی انسانی از جمله قدرت، خیانت، جاهطلبی، عشق، جنون، سرنوشت را به شکلی عریان و جهانی بیان میکردند که این مضامین در فرهنگ ژاپنی نیز اهمیت زیادی داشت. در واقع، کوروساوا کشف کرده بود که بسیاری از درامهای شکسپیر با روح و ساختار تراژدیهای ژاپنی، بهویژه با سنتهای نمایشی مانند نو و کابوکی، سازگاری شگفتانگیزی دارند. او بارها اشاره کرده بود که اگر شکسپیر در ژاپن به دنیا آمده بود، آثارش احتمالا در قالب نو و کابوکی نوشته میشدند. در واقع اقتباس از شکسپیر برای کوروساوا نوعی گفتوگوی فرهنگی و فرصتی برای نشان دادن اینکه انسانیت مشترک است، حتی اگر شکل بیانش در فرهنگها متفاوت باشد.
کوروساوا نیز مانند بسیاری از کارگردانان کلاسیک، ادبیات را ستون فقرات درام میدانست و معتقد بود یک فیلم خوب باید بر پایه داستانی محکم ساخته شود. او شخصیتهایی با لایههای متعدد میخواست، موقعیتهای اخلاقی پیچیده و تضادهای روانی عمیق؛ و اینها را بیش از هر جای دیگر در آثار نویسندگانی چون شکسپیر، داستایفسکی و گورکی مییافت.
شکسپیر به او امکان میداد که موضوع قدرت و سقوط را که از محورهای دائمی آثار کوروساوا است، در قالبی جهانی و آشنا بررسی کند. او میتوانست نمایشنامهای مانند «مکبث» را بردارد و آن را در قصرهای سامورایی و میان جنگلهای مهآلود ژاپن بازآفرینی کند، بدون آنکه روح داستان از بین برود. همین آزادی خلاقانه بود که کوروساوا را به اقتباس، و به ویژه اقتباس از شکسپیر، علاقهمند میکرد. اقتباس برای او زبان مشترکی میان شرق و غرب، میان ادبیات و سینما و گذشته و اکنون بود.
سریر خون
کوروساوا در فیلم «سریر خون» داستان جاهطلبی و سقوط تراژیک شخصیت اصلی را از فضای اسکاتلند قرون وسطی به دنیای ساموراییهای ژاپن منتقل میکند. فضای مهآلود، جنگلهای وهمآلود و طراحی بصری الهامگرفته از تئاتر نو، این اثر را به یکی از خلاقانهترین اقتباسهای سینمایی از آثار شکسپیر تبدیل کرده است.
نکته مهم این است که این فیلم یک اقتباس مستقیم نیست، بلکه بازآفرینی فرهنگی متن شکسپیر در قالب اسطورهها، فضای تاریخی و زیباییشناسی ژاپنی است. کوروساوا با ترکیب عناصر نمایش نو (Noh)، تاریخ سامورایی و ساختار تراژدی غربی، اثری خلق کرده که هم به ریشههای ماجرای مکبث وفادار است و هم کاملا یک فیلم ژاپنی منحصربهفرد محسوب میشود.
یکی از ویژگیهای مهم فیلم «سریر خون» استفاده کوروساوا از عناصر زیباییشناسی تئاتر سنتی ژاپن به ویژه نمایش «نو» است. بازیهای کنترلشده و مینیمال بازیگران، حرکات آهسته و حالتهای چهره بهویژه در شخصیت آساجی، یادآور ماسکها و شیوه بیان در تئاتر نو هستند. چهره سرد و بیاحساس آساجی، که تقریبا بدون تغییر باقی میماند، فضایی وهمآلود و هراسانگیز ایجاد میکند و شخصیت او را به نیرویی مرموز و هدایتکننده در مسیر سقوط همسرش تبدیل میسازد.
فضاسازی فیلم نیز نقش مهمی در ایجاد حس تقدیر و سرنوشت دارد. کوروساوا از مناظر طبیعی، مه غلیظ، بادهای شدید و فضاهای خالی استفاده میکند تا جهانی بسازد که در آن انسانها در برابر نیروهای ناشناخته و اجتنابناپذیر سرنوشت ناتوان به نظر میرسند. جنگل مهآلودی که پیشگویی در آن رخ میدهد، نمادی از گمگشتگی و سردرگمی شخصیتها در برابر تقدیر است.
یکی از مشهورترین صحنههای فیلم در پایان آن رخ میدهد، زمانی که واشیزو پس از از دست دادن حمایت اطرافیانش، در قلعه خود گرفتار میشود و سربازانش با تیرهای متعدد به او حمله میکنند. این صحنه به دلیل شیوه فیلمبرداریاش بسیار معروف است، زیرا تیرهایی که به سمت بازیگر شلیک میشوند واقعی بودند و با دقت و مهارت توسط کمانداران حرفهای هدایت میشدند. نتیجه این صحنه یکی از بهیادماندنیترین لحظات تاریخ سینما است که سقوط قهرمان را به شکلی خشونتآمیز و در عین حال تراژیک به تصویر میکشد.
با وجود شباهتهای داستانی میان «سریر خون» و «مکبث»، کوروساوا تغییرات مهمی در روایت ایجاد کرده است. در حالی که در نمایشنامه شکسپیر سه جادوگر آینده را پیشگویی میکنند، در فیلم تنها یک موجود مرموز در جنگل این نقش را بر عهده دارد. همچنین مفاهیمی مانند گناه و عذاب وجدان که در تراژدیهای شکسپیر ریشه در سنت مسیحی دارند، در فیلم کوروساوا بیشتر به صورت مفاهیمی نزدیک به سرنوشت، کارما و بیثباتی قدرت در فرهنگ شرقی مطرح میشوند.
آشوب
فیلم «آشوب» یا Ran (۱۹۸۵) یکی از آخرین شاهکارهای آکیرا کوروساوا و از بزرگترین اقتباسهای سینمایی از نمایشنامه «شاه لیر» شکسپیر به شمار میآید؛ اما مانند «سریر خون»، این اثر نیز اقتباسی مستقیم نیست، بلکه یک بازآفرینی فرهنگی و تاریخی است که داستان شکسپیر را در قالب جهان فئودالی ژاپن و ساختار قدرت ساموراییها بازمیسازد. «آشوب» حاصل سالها پختگی هنری کوروساواست؛ فیلمی عظیم، تصویری و تراژیک که هم از نظر زیباییشناختی درخشان است و هم از نظر عمق انسانی یکی از پیچیدهترین آثار او به شمار میآید.
«آشوب» با وجود شباهتهای روایی با «شاه لیر»، در روح و ساختار کاملاً ژاپنی است. تراژدی فیلم نه تنها بر پایه روابط خانوادگی، بلکه بر اساس چرخه خشونت در تاریخ فئودالی ژاپن ساخته شده است. کوروساوا این اثر را بر اساس افسانهای ژاپنی و تجربههای شخصیاش درباره پیری و آسیبپذیری نیز شکل داده است. بدین ترتیب، فیلم تلفیقی از شکسپیر، اسطوره ژاپنی و جهانبینی شخصی کوروساواست.
بزرگترین ویژگی «آشوب» سبک بصری خیرهکننده آن است. استفاده از رنگهای نمادین به ویژه زرد، آبی و قرمز برای نشاندادن سه خاندان، ترکیببندیهای دقیق، تصاویر گسترده از دشتها و قلعهها و صحنههای جنگ که مانند نقاشی به نظر میرسند، فیلم را به اثری بزرگ از نظر سینمایی تبدیل کردهاند. کوروساوا که خود نقاشی ماهر بود، اغلب پیش از فیلمبرداری، صحنهها را با رنگ و آبرنگ طراحی میکرد و نتیجه آن در ساختار تصویری «آشوب» کاملا محسوس است.
منبع: ایبنا