شخصیت رئیسجمهور ایالاتمتحده، همواره با تمایل به حضور پررنگ در عرصه سیاسی و معرفی خود همراه است. درحالحاضر، خود را درگیر جنگی یافته که به اذعان خودش، انتظار شدت و گسترش آن را، بهخصوص در ابعاد اقتصادی پس از وقایع خلیج فارس و منطقه نداشته است.
این درحالی است که تحلیلها نشان میدهد ترامپ بهدنبال یک اقدام محدود و شوکهکننده است تا روایتش را پیش ببرد و بسته به واکنش ایران، یکی از دو مسیر زیر را انتخاب خواهد کرد. یک مسیر، توافق نمایشی بهعنوان پیروزی تاریخی است؛ محتمل است ترامپ بهدنبال توافقی نمایشی باشد که بتواند آن را بهعنوان یک پیروزی تاریخی به جهان معرفی کند.
این توافق میتواند دستاوردهایی مانند محدودیت برنامه هستهای ایران یا حلوفصل مسائل مربوط به تنگه هرمز را در بر داشته باشد. در چنینسناریویی، ترامپ تلاش خواهد کرد تا این دستاوردها را به عنوان یک پیروزی بزرگ برای خود و دولتش به نمایش بگذارد.
مسیر دوم، اقدام محدود و بزرگنمایی است؛ اتخاذ یک رویکرد عملگرایانه و درعین حال نمایشی. بهعنوان مثال، حمله محدود به پایگاههای نظامی یا تأسیسات حساس مانند نطنز میتواند ابزاری برای بزرگنمایی و معرفی خود بهعنوان فردی قاطع در صحنه بینالمللی باشد. حتی اقداماتی نظیر محاصره دریایی که ترامپ ممکن است آن را به عنوان دستاوردی برای خود معرفی کند، در واقع تلاشی برای نمایش قدرت و کسب امتیاز در صحنه بینالمللی است.
اما از چند جهت، فشار شدیدی بر ترامپ برای پایاندادن به این وضعیت وجود دارد. یک مورد فشار اقتصادی است که بیش از ۵۰ روز گذشته، بازارهای مالی جهان و نظام اقتصادی آمریکا بهشدت تحتتأثیر قرار گرفتهاند. گزارش صندوق بینالمللی پول نیز بر این موضوع صحه میگذارد.
بخش مهمی از فناوری اطلاعات و هوش مصنوعی که امروزه در دنیا حرف اول را میزند، در شرق آسیا، بهویژه تایوان، تولید میشود. این وابستگی، هرگونه تنش گسترده را برای سرمایهگذاری و تولید در این حوزه حساس، با ریسک مواجه میکند. بنابراین، فشارهای اقتصادی ناشی از تنشها، بهویژه در حوزه فناوری، ترامپ را بهسمت پایاندادن به جنگ سوق میدهد.
مورد دوم نیز فشار متحدان سنتی آمریکا در کشورهای عضو ناتو، از جمله فرانسه، انگلیس و ایتالیاست که خواهان پایانیافتن هرچهسریعتر تنشها و بازگشت ثبات هستند. این کشورها بهدنبال حفظ امنیت سرمایهگذاری و روابط تجاری خود با ایران و منطقه هستند و ادامه جنگ میتواند ضربات جبرانناپذیری به منافع آنها وارد کند. مورد سوم نیز فشار داخلی و تناقض در سیاست آمریکاست.
در جامعه آمریکا، دو دیدگاه متفاوت درباره جنگ و صلح وجود دارد. برخی بهدنبال پایاندادن به جنگ و برقراری صلح هستند و تلاش میکنند تا انتظارات مردم را مدیریت کنند. در مقابل، برخی دیگر با افزایش انتظارات از جنگ، بهدنبال پیشبرد اهداف خاص خود هستند. این وضعیت، نیازمند هوشیاری و مراقبت جامعه ایران است تا در دام تبلیغات نیفتند. فشارهای معیشتی ناشی از ناآرامیهای اقتصادی و همچنین افزایش هزینههای نظامی، مردم و سیاستمداران آمریکا را نیز نسبت به ادامه وضعیت فعلی نگران کرده است.
مجموع این فشارها نشان میدهد که آمریکاییها، باوجود رجزخوانیها، بهدنبال تشدید جنگ نخواهند بود؛ چراکه هم اقناع سیاسی داخلی ندارند و هم دستاورد مشخصی برایشان متصور نیست. دراینمیان، تیم دیپلماسی ایران با قدرت و اقتدار باید بتواند اقدامات نمایشی دشمن را خنثی کرده و از منافع ملی دفاع کند. مهمترین نکته دراینمیان، پایبندی قاطع به اصول و دستاوردهای جمهوری اسلامی ایران است.
همانطورکه رهبر معظم انقلاب تأکید کردهاند، باید بر روی ۱۰بندی که در مصوبات مشخص شده، ایستادگی کرد؛ نه کمتر و نه بیشتر. این ۱۰ بند شامل موارد کلیدی مانند حق غنیسازی اورانیوم است که آمریکا باید آن را به رسمیت بشناسد.
اگر انتظارات در جامعه بیشازحد افزایش یابد، ممکن است مردم نتوانند پیروزیهای واقعی را احساس کنند. همانطورکه رهبر شهیدمان میفرمود، مردم باید احساس پیروزی کنند. بنابراین، لازم است دستاوردهای جمهوری اسلامی ایران بهدرستی برای مردم تبیین شود. رعایت هوشمندانه اصول شناخت و رسانه دراینزمینه حیاتی است.
درنهایت، با درایت تیم دیپلماسی، حفظ انسجام ملی و پایبندی قاطع به مواضع اصولی، میتوان از چالشهای پیشرو عبور کرد و ضمن خنثیکردن اقدامات نمایشی دشمن، دستاوردهای واقعی را برای مردم تبیین و احساس پیروزی را در جامعه تقویت کرد. حتی در صورت اقدام نظامی محدود توسط آمریکا، احتمالا شاهد افزایش وحدت و انسجام ملی در ایران خواهیم بود.