سیده نعیمه زینبی - زیبایی کارش به این است که وقتی تمام درها را به روی خودش بسته دیده است باز هم روی تلاشگری را کم کرده و در سنی که ممکن است دیگران ریسک شروع کار تازه را نداشته باشند قدم در مسیری نهاده که جز یک استعداد ذاتی از آن چیزی نمیدانسته است. سابقه کار نقاشیاش به کودکی باز میگردد، زمانی که هنوز عادت نکرده است خودش را محدود به قلم و کاغذ کند. کودکانه در هر فضایی که مستعد خط خطی کردن باشد و وسیلهای پیدا شود که بشود با آن شکل تازهای رسم کرد، مشغول میشود و طرح میزند. اولین نقاشیها را خوب یادش هست که روی دیوار گچی دستشویی خانهشان کشیده و به خاطر سیاه کردن دیوارها کتک مفصلی خورده است. کودکیاش در میان نقاشیهای نمره 20 و حیرت معلمها از این استعداد گذشته است تا جایی که میگوید جای معلم زنگ نقاشی را او اداره میکرده است. میگوید:«جدم شاگرد کمالالملک بوده» و ردی از این استعداد در تمام خانوادهشان پیداست. اما «محمد حیدری» بهتر و بیشتر از همه دل به این هنر داده است تا حالا هم تنها کسی باشد که جدی طراحی را دنبال میکند. قبل از اینکه برادر بزرگترش سال83 دنیای او را سیاهپوش رفتنش کند، کنار او در پی رؤیای دیگری بوده است. برادری که فیلمسازی تمام عشقش بوده و او را هم با خود همراه کرده است ولی در نیمه راه قبل از اینکه به قله بلند شهرت برسد ترک دنیا میکند تا آرزوی فیلمساز شدن همچنان رؤیای بلند محمد بماند.
با استعداد و خلاقیتی که دارد شاید میتوانست یک طراح خودرو موفق باشد اما درست در آستانه دانشآموختگی از رشته طراحی صنعتی خودرو، استادش به او میگوید که در ایران خبری از طراحی خودرو نیست و به جای آن باید مدلهای خودروهای خارجی را کپی کنند. تمام آمال و آرزوهایی که در جوانی برای خودش چیده است نقش بر آب میشود تا به سراغ شغل دیگری برود. بنکداری را از یک مغازه کوچک شروع میکند و در کنارش برای ادامه مسیر برادر دیپلم کارگردانی میگیرد. مشکلات مالی ادامه مسیر مغازهاش را با مشکل مواجه میکند و نمیگذارد اولین فیلمش را به پایان برساند. پس از یک دوره سخت در خیابان حنایی 10 کار دیگری را کلید میزند. آشنایان با توجه به سابقه نقاشیاش به او توصیه میکنند کار طراحی چهره را شروع کند. اوایل شاید کمی دست و دلش میلرزد که بخواهد قلم به دست بگیرد و چهرهای را طراحی کند. اما باز هم ریسک میکند و مغازه کوچک دو متری اجاره میکند و چند طرح اولیه از چهره بازیگرهای معروف کشور میزند و به دیوار مغازه آویزان میکند. خوب طرح میزند و کارش چهره به چهره بهتر میشود و رونق میگیرد. میگوید:«آنچه اهمیت دارد آموزش نیست، استعداد است. اینکه بتوانی آنچه را میبینی با همان تناسب روی کاغذ بیاوری». حالا حدود یک سال است که زائران کوچه به کوچه نشانیاش را میگیرند تا از حجره کوچک نقاش محله سر در بیاورند. جایی که تصویر سیاه و سفید مدادی خسرو شکیبایی با عبارت طراحی چهره منتظر است تا عکس و ایدهای تازه به روی کاغذ برود. کار و بارش گرفته و گاهی تا نیمه شب بیدار است و قلم بر کاغذ میساید تا طرحی را که قول داده به صاحب چهره برساند. بیشتر مشتریهایش از کشورهای همسایه و عرب هستند که در خیابان دانش و عنصری سکنی گزیدهاند. ظرافت قلمش باعث شده است که مشتریها او را حتی از راه دور و کشورهای همسایه به هم توصیه کنند. او اکنون در حال ساخت یک فیلم ده دقیقهای برای مسجد محله است و هر روز به تعداد درخواستهای طراحیاش اضافه میشود که گوشهای از دیوار مغازه کوچکش چسبانده و در نوبت گذاشته است. تصویر سلطان قابوس از سفارشهای عجیبی بوده که پول خوبی هم برایش پرداخت شده است.اما او در 36 سالگی هنوز رویای کارگردانی وفیلمسازی در سر دارد.