به گزارش شهرآرانیوز؛ تور سیاسی اخیر سیدعباس عراقچی را میتوان، برنامهای چند جانبه دانست که در سه ضلع منطقهای مهم تدوین شده است؛ اضلاعی که هریک میتواند فرصت مساعدی برای پیشبرد امر دیپلماسی در دکترین جمهوری اسلامی به حساب آید و آنچه به عنوان نتیجه بایستی حاصل گردد، تداوم آتش بس و برداشته شدن سایه جنگ و مسائل اقتصادی از هندسه سرزمینی ایران میباشد.
نقطه آغاز این دور از تحرکات دیپلماتیک، اسلامآباد بود؛ جایی که ایران با وجود تردیدهای جدی نسبت به طرف آمریکایی، مسیر گفتوگو را متوقف نکرد. مذاکراتی که با میانجیگری پاکستان شکل گرفت، بیش از آنکه وارد جزئیات شود، بر بازتعریف «چارچوبها» متمرکز بود؛ چارچوبی برای پایان دادن به وضعیت جنگی و بازگرداندن حداقلی از ثبات به منطقه.
اعزام هیئتی در سطح بالا به ریاست محمدباقر قالیباف به این مذاکرات، نشانهای از آن بود که تهران این مسیر را جدی گرفته است. این حضور، عملاً پیام روشنی داشت: تصمیمگیری در سیاست خارجی ایران، نهتنها متمرکز بلکه هماهنگ و مبتنی بر اجماع در سطوح عالی است.
اما یکبار حضور در اسلامآباد کافی نبود. بازگشت دوباره عراقچی به این شهر، خود نشانهای از پیچیدگی روندی است که با یک دور مذاکره به نتیجه نمیرسد. این رفتوبرگشت، در واقع تلاشی برای جلوگیری از فروپاشی کامل مسیر دیپلماتیک بود؛ مسیری که بهواسطه رفتارهای متناقض آمریکا، مدام در معرض اختلال قرار دارد.
در این دور، تمرکز بیشتر بر تثبیت همان توافقات حداقلی بود که پیشتر بر سر آنها تفاهم شده بود؛ از جمله موضوع آتشبس در لبنان و پیوند آن با ترتیبات دریایی در منطقه. اما واقعیت این است که هر بار، یک متغیر بیرونی—رفتار واشنگتن—معادله را بههم زده است.
اگر بخواهیم یک خط مشترک در تمام این تحولات پیدا کنیم، باید به همان نقطه آشنا برسیم: بدعهدی آمریکا. از عدم اجرای کامل تعهدات اولیه—چه در موضوع آتشبس لبنان و چه در آزادسازی منابع مالی ایران—تا ادامه سیاست فشار در میانه مذاکرات، همگی نشان میدهد که واشنگتن هنوز میان «مذاکره» و «فشار» یکی را انتخاب نکرده است.
این دوگانگی، فقط یک اختلاف سیاسی نیست؛ بهطور مستقیم بر روند میدانی تأثیر گذاشته است. نمونه روشن آن، ادامه آن چیزی است که آمریکا «محاصره دریایی» مینامد و ایران آن را مصداق نقض توافق و اقدام تجاوزکارانه تلقی میکند.
در میانه این کشاکش، تنگه هرمز به یکی از نقاط کانونی تبدیل شده است. توافقی که در مقطعی با حضور عاصم منیر در تهران شکل گرفت—آتشبس در برابر تسهیل عبور و مرور—میتوانست به کاهش تنش کمک کند، اما با تداوم محدودیتهای دریایی از سوی آمریکا، این معادله عملاً بیاثر شد.
واکنش ایران در این شرایط، نه خروج از چارچوب، بلکه بازتعریف آن بوده است؛ اعمال تدابیر محدودکننده در کشتیرانی که از نگاه تهران، در چارچوب حقوق بینالملل و بهعنوان یک اقدام دفاعی قابل توجیه است. این همان نقطهای است که دیپلماسی و میدان بههم گره میخورند.

در میانه رفتوآمدهای اسلامآباد، توقف در مسقط یک وقفه تاکتیکی نبود؛ یک انتخاب حسابشده بود. عمان در سالهای اخیر، نقش یک بازیگر متعادل و قابل اتکا را ایفا کرده و برای تهران، این کشور همچنان یکی از کانالهای مطمئن برای مدیریت تنشهاست.
سفر عراقچی به مسقط، در عمل دو پیام داشت: نخست، تأکید بر اینکه ایران همچنان منطقه را اولویت خود میداند؛ و دوم، تلاش برای تقویت هماهنگی با بازیگرانی که میتوانند در لحظات حساس، نقش میانجی یا تسهیلگر را ایفا کنند. در شرایطی که بیاعتمادی به بازیگران فرامنطقهای افزایش یافته، این رویکرد معنای بیشتری پیدا میکند.
یکی از نقاط برجسته در این روند، تناقض در مواضع آمریکاست. از یک سو، ادعای از بین رفتن برنامه هستهای ایران مطرح میشود و از سوی دیگر، اصرار بر ادامه مذاکرات در همین حوزه. این دوگانگی، نهتنها اعتماد را از بین میبرد، بلکه اساساً منطق گفتوگو را زیر سؤال میبرد.
در کنار این، تشدید تحریمها در میانه روند دیپلماتیک، این پیام را تقویت میکند که واشنگتن هنوز به ابزار فشار بهعنوان اهرم اصلی خود نگاه میکند. نتیجه چنین رویکردی، پیچیدهتر شدن هرگونه توافق احتمالی است.
اکنون، مقصد بعدی در این مسیر، روسیه است؛ جایی که معادله از سطح منطقهای فراتر میرود. سفر پیشروی عراقچی به مسکو، بیش از آنکه ادامه مذاکرات دوجانبه باشد، تلاشی برای فعالسازی ظرفیتهای بینالمللی در برابر فشارهای آمریکاست.
نقش مسکو و همچنین چین بهعنوان اعضای دائم شورای امنیت، در این مقطع اهمیت ویژهای دارد. برای تهران، هماهنگی با این دو بازیگر، میتواند مانعی در برابر تلاشهای آمریکا برای استفاده ابزاری از شورای امنیت ایجاد کند.
آنچه از این رفتوآمدها بهدست میآید، تصویری از یک دیپلماسی فعال، اما فرسایشی است. ایران تلاش کرده مسیر گفتوگو را—even در شرایط بیاعتمادی—حفظ کند، اما همزمان نشان داده که در برابر نقض تعهدات، واکنش نشان میدهد.
سفر منطقهای عراقچی، از اسلامآباد تا مسقط و در آستانه مسکو، بیش از هر چیز نشان میدهد که سیاست خارجی ایران در حال حرکت روی یک لبه باریک است: حفظ دیپلماسی، بدون نادیده گرفتن واقعیتهای سخت میدان. مسیری که نتیجه آن، نه در یک نشست، بلکه در مجموع این رفتوآمدها مشخص خواهد شد.