شهرآرانیوز؛ میل به نامیرایی نه به عنوان یک کنجکاوی حاشیهای، بلکه به عنوان یک جاهطلبی جدی در میان برخی از قدرتمندترین چهرههای جهان، از رهبران تمامیتخواه تا میلیاردرهای سیلیکونولی، ظهور کرده است. لحظه کوتاه و پربازدید چند وقت پیش که در آن شی جینپینگ و ولادیمیر پوتین درباره طول عمر بحث میکنند، نشان میدهد که این ایده تا چه حد در تفکر کسانی که پیشاپیش قدرت عظیمی در دست دارند، نفوذ کرده است. گفتگوی آنها، هرچند پراکنده، بازتابدهنده تغییری گستردهتر در نحوه تلاقی قدرت، مرگومیر و فناوری است.
به لحاظ تاریخی، مرگ به عنوان محدودیتی طبیعی بر اقتدار عمل کرده است. حتی سرکوبگرترین حاکمان نیز در نهایت جان سپردند و این امر امکانِ (هرچند نه قطعی) تغییر را به وجود آورده است. این ناگزیری به عنوان نوعی «سازوکار بازنشانی» یا Reset Mechanism در زندگی سیاسی و اجتماعی عمل کرده است. چشمانداز افزایش چشمگیر طول عمر، این الگو را به چالش میکشد. اگر رهبران قادر باشند زندگی خود را به طور نامحدود طولانی کنند، میتوانند حکومت خود را نیز تداوم بخشند و به طور بالقوه سیستمهای قدرت را بسیار فراتر از محدودیتهای فعلی تثبیت کنند.
این اضطراب در کنار دو تحول موازی در حال وقوع است که شامل تمرکز ثروت، و قدرت در دستانی محدودتر و پیشرفتهای جهشی در بیوتکنولوژی و هوش مصنوعی میباشد.
در حالی که میانگین امید به زندگی در سطح جهانی افزایش یافته است، دسترسی به نوآوریهای مربوط به سلامت و طول عمر همچنان به شدت نابرابر است. همان افرادی که پیشران پیشرفتهای فناوری هستند، اغلب همان کسانی هستند که بیشترین تمایل را به استفاده از آن برای طولانی کردن عمر خود دارند.
در میان فناوران ثروتمند، تلاش برای افزایش عمر از علوم نظری تا آزمایشهای شخصی افراطی را در بر میگیرد. سرمایهگذاری در شرکتهای بیوتکنولوژی با هدف کُند کردن یا معکوس کردن روند پیری، حوزههایی مانند برنامهنویسی مجدد سلولی، بازسازی اعضا و مداخلات متابولیک را بررسی میکند.
برخی رویکردها، مانند استفاده از داروهای موجود برای اهداف ضدپیری، بر شواهد نامطمئنی استوارند. برخی دیگر، مانند انجماد بدن (Cryogenics) یا درمانهای آزمایشی، در مرز گمانهزنیهای علمی قرار دارند. در موارد افراطیتر، افرادی به رژیمهای بسیار تهاجمی و غیرمتعارف روی آوردهاند تا عملکردهای بیولوژیک جوانی خود را حفظ کنند.
این تلاشها اغلب در قالب کلماتی جهانی مانند افزایش عمر سالم برای تمام بشریت بیان میشوند، اما واقعیت عملی چیز دیگری را نشان میدهد. دسترسی به درمانهای پیشرفته احتمالاً، حداقل در ابتدا، محدود به کسانی خواهد بود که منابع مالی قابل توجهی دارند. این امر نگرانیهایی را در مورد آیندهای ایجاد میکند که در آن خودِ طول عمر به شکلی از نابرابری تبدیل شود و شکافهای موجود میان قدرتمندان و سایر مردم را عمیقتر کند.
بُعد فرهنگی این جاهطلبی نیز به همان اندازه حائز اهمیت است. میل به فراتر رفتن از مرگ ریشههای باستانی دارد که از جستجوهای کیمیاگری برای اکسیر حیات تا اسطورههای جاودانگی گره خورده به ثروت و قدرت الهی را شامل میشود. برای مثال، طلا از دیرباز نماد ثبات و فسادناپذیری بوده و ثروت مادی را به ایده بقای جاودانه پیوند داده است. تلاشهای فناورانه امروز بازتابی از این شیوههای قدیمی تفکر است که مواد مرموز را با علم پیشرفته جایگزین کرده، اما همان آرمان زیربنایی یعنی غلبه بر محدودیتهای بدن انسان را حفظ کرده است.
هوش مصنوعی به طور فزایندهای به عنوان ابزاری دیده میشود که میتواند این فرآیند را تسریع کند. برخی معتقدند که این فناوری باعث گشایشهای بزرگی در پزشکی و زیستشناسی خواهد شد که طول عمر انسان را به طور جدی افزایش میدهد. ابتکارات و جوایز بزرگی برای ایجاد انگیزه در چنین کشفیاتی با هدف بازگرداندن یا تقویت عملکردهای فیزیکی و شناختی در سالمندان تأمین مالی میشوند.
چشماندازهای نظریتر، این ایده را فراتر برده و سناریوهایی را تصور میکنند که در آن آگاهی انسان میتواند به بدنهای جدید منتقل شود یا توسط سیستمهای بیولوژیکی ساختهشده به صورت مصنوعی پشتیبانی گردد. این مفاهیم مرز بین علم و فانتزی را کمرنگ میکنند، اما ذهنیتی را آشکار میسازند که در آن بدن انسان به عنوان یک «سختافزار قابل تعویض» و نه یک وضعیت ثابت و مقدر نگریسته میشود.
در عین حال، تلاش برای جاودانگی را میتوان به عنوان امتداد ساختارهای قدرت موجود درک کرد. کسانی که اقتصادها، فناوریها و جوامع را بازطراحی کردهاند، ممکن است تسخیر مرگ را به عنوان آخرین مرزی ببینند که باید از آن عبور کرد. منطق آنها بر این نظر استوار است که اگر ثروت و نوآوری میتواند تقریباً هر جنبهای از زندگی را متحول کند، چرا خودِ زندگی متحول نشود؟
با این حال، علیرغم این جاهطلبیها، واقعیت بنیادین تغییری نکرده است. هیچ فناوری فعلی نمیتواند مرگ را از بین ببرد و بسیاری از راهحلهای پیشنهادی، نظری یا غیرعملی هستند. شکاف میان آرزو و توانایی هنوز بسیار گسترده است. با این وجود، شدت این تلاشها نکته مهمی را درباره قدرت معاصر فاش میکند یعنی امتناع از پذیرش محدودیتها و باور به این که حتی اساسیترین تنگناهای بشری را میتوان با مهندسی از میان برداشت.
در نهایت، مرگ تنها وضعیتی است که به طور یکسان برای همه صدق میکند. صرفنظر از ثروت، جایگاه یا پیشرفت تکنولوژیک، هر زندگی انسانی فانی است. این جهانی بودن در تضاد با نابرابریهایی است که بخش بزرگی از زیست مدرن را تعریف میکنند. در حالی که قدرتمندان ممکن است به دنبال به تأخیر انداختن یا فرار از آن باشند، مرگومیر همچنان به عنوان برابرساز نهایی عمل میکند، مرزی گریزناپذیر که هیچ میزان از نفوذ یا نوآوری هنوز بر آن غلبه نکرده است.