در منطق قرآن کریم، ایمان اگر در حد اعتقاد قلبی و احساس درونی بماند، هنوز به مرحله بلوغ خود نرسیده است. کمال ایمان، زمانی حاصل میشود که این ایمان درونی، خود را به منصه ظهور برساند و در رفتار اجتماعی، دفاع از حق، حمایت از مظلوم و ایستادگی مقابل ظالم، خود را نشان دهد. آیه۲۵ سوره مبارک حدید، دقیقا به همین احساس مسئولیت بندگان برای یاری رساندن به خدا و ولیاش اشاره میکند: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...»
از این منظر، احساس مسئولیت اجتماعی، نه امری صرفا اخلاقی و انسانی، بلکه عمیقا دینی و ریشهدار در متن وحی است، لذا برای یک مؤمن واقعی، احساس مسئولیت دربرابر دین و جامعه ایمانی، تازه نقطه آغاز راه تلقی میشود. چیزی که این شبها از حضور مردم در خیابانها نظارهگر آن هستیم، درواقع همین معرفت الهی و دینی است. این صحنههای باشکوه را، نباید صرفا واکنشی عاطفی یا هیجانی به تهدیدهای بیرونی تفسیر کرد، بلکه این حضور معنادار، ریشه در همان منطق قرآنی دارد که ایمان را از یک تجربه درونی صرف، به یک نیروی عظیم اجتماعی و تاریخی تبدیل میکند.
قرآن کریم، برخلاف نگاههای سکولار که دین را محدود به حوزه خصوصی و اعتقادات فردی میسازند، مؤمنان را بهعنوان عناصری فعال و مسئول در رقمزدن سرنوشت جامعه خود تعریف میکند. در این نگاه، میان شعائر فردی و عمل صالح جمعی، هیچ جداییای نیست. نماز، روزه و دعا آنگاه کامل میشوند که در میدان مبارزه با ستم و اقامه قسط، ثمره خود را نشان دهند.
برای درک عمیقتر این حقیقت، کافی است بار دیگر در آیه۲۵ سوره مبارک حدید تأملی داشته باشیم؛ آیهای که هم فلسفه نزول کتب آسمانی را بهروشنی تبیین میکند و هم رسالت انسان مؤمن را فراتر از حوزه فردی، تعریف مینماید.
خداوند در این آیه میفرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط...: هرآیینه ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و همراه ایشان، کتاب و میزان فروفرستادیم تا مردم به عدالت برخیزند.». غایت ارسال پیامبران و فروفرستادن کتاب و سنجه عدالت چیست؟ نه اینکه صرفا مردم، عدالت را بشناسند یا در قلب خود به آن باور داشته باشند، بلکه هدف آن است که «مردم خود بهپا خیزند و قسط را در جامعه برپا دارند.» این «قیام» یک فعل جمعی، ارادی و مستلزم تحرک اجتماعی است.
در ادامه همین آیه، خداوند پرده از راز دیگری برمیدارد: «وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ: و تا خدا معلوم دارد چه کسی او و پیامبرانش را در نهان یاری میکند.»
این فراز، مستقیما با مفهوم «یاری رساندن به ولیخدا» گره میخورد. در اندیشه قرآنی، پس از آنکه حجت از طریق رسولان و کتب آسمانی بر مردم تمام شد، میدان آزمایش گشوده میشود. در این میدان، آنانی که در خلوت و جلوت، در غیاب یا حضور رهبر الهی، به یاری دین حق میشتابند، از مدعیان دروغین بازشناسی میشوند و این نصرت، امری صرفا زبانی نیست، بلکه هزینهدادن، جانفشانی و گامنهادن در صحنههای خطر را میطلبد.
امروز که رهبر و مولای ما، ولیالله است، یاریرساندن به ایشان و آرمانهای دینیاش، دقیقا مصداق همان نصرت الهی است که آیه بدان اشاره میکند. مردم مؤمنی که در این شبها به خیابانها آمدهاند، درحقیقت پاسخ همان ندای غیبی را میدهند که پیوسته در تاریخ تکرار شده است: «کُونُوا أَنصَارَ اللَّهِ: یاوران خدا باشید!» و اینجاست که احساس مسئولیت اجتماعی، دیگر صرفا رفتاری اخلاقی یا انسانی نیست، بلکه به عالیترین شکل خود به عبادتی آگاهانه و جهادی فیسبیلالله تبدیل میشود.
شاید تصور شود که این بعد اجتماعی ایمان، صرفا به امور سیاسی یا نظامی محدود میشود، اما حقیقت آن است که قرآن با طرح «قیام به قسط»، تمامی عرصههای حیات جمعی را مورد توجه قرار داده است: از عدالت اقتصادی و مبارزه با فقر و تبعیض گرفته تا مسئولیتپذیری دربرابر محیطزیست، از ادای امانت و رعایت حقوق متقابل در خانواده تا حضور فعال در صحنههای فرهنگی و رسانهای.
همه اینها، شاخههایی از آن درخت تنومند «مسئولیت اجتماعی برآمده از ایمان» هستند. قرآن نهتنها به وظایف فردی اشاره میکند، بلکه جامعه را یک پیکره واحد میداند که هر فرد در قبال آن مسئولیتی جدی دارد؛ دقیقا مانند همان روح جمعیای که این شبها در خیابانها متجلی شده است. هنگامی که احساس شود دین و وطن در معرض خطر هستند، مؤمنان واقعی نمیتوانند بیتفاوت بمانند و آسوده در خانههای خود استراحت کنند، بلکه چونان اعضای یک پیکر، خود را موظف به دفاع و پشتیبانی میدانند.