در این روایت، ایران اگرچه مهمترین بازیگر ژئوپلیتیکی این آبراه بود، اما باید صرفاً نقش یک بازیگر منفعل را ایفا میکرد؛ کشوری که هزینه امنیت منطقه را بپردازد اما سهمی متناسب از منافع اقتصادی، سیاسی و امنیتی آن نداشته باشد. اکنون اما معادله در حال تغییر است. آنچه طی ماههای اخیر در تنگه هرمز و محیط پیرامونی آن شکل گرفته، نشانههای یک نظم امنیتی و اقتصادی جدید است؛ نظمی که تهران به تدریج در حال تحمیل مؤلفههای آن بر بازیگران منطقهای و فرامنطقهای است. این تحول صرفاً یک اقدام نظامی یا واکنشی مقطعی نیست، بلکه بخشی از بازتعریف قدرت ایران در مهمترین شاهراه انرژی جهان محسوب میشود.
آمریکا طی سالهای اخیر تلاش کرد با سیاست فشار حداکثری، تحریمهای فلجکننده و تهدیدهای نظامی، ایران را از معادلات منطقهای حذف کند. همزمان برخی کشورهای عربی جنوب خلیج فارس نیز تصور کردند با تکیه بر دلارهای نفتی، نزدیکی به واشنگتن و حتی عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی میتوانند جایگاه ژئوپلیتیکی ایران را تضعیف کنند. اروپا نیز اگرچه در ظاهر نقش میانجی را بازی میکرد، اما در بزنگاههای حساس، یا در زمین واشنگتن بازی کرد یا منافع اقتصادی خود را بر تعهدات سیاسی ترجیح داد. در چنین شرایطی، ایران به جای پذیرش این زمین بازی، قواعد را تغییر داد.
امروز پیام تهران روشن است: امنیت هرمز بدون ایران معنا ندارد و اقتصاد انرژی منطقه نیز نمیتواند برخلاف منافع ایران تعریف شود.
افزایش کنترل عملیاتی بر خطوط کشتیرانی، ارتقای حضور بازدارنده دریایی، توسعه همکاریهای راهبردی با بازیگران شرقی، فعالسازی دیپلماسی منطقهای و همچنین نشان دادن توان پاسخ متقابل در برابر هرگونه تهدید، بخشی از مختصات این نظم جدید است.
در این چارچوب، تنگه هرمز دیگر فقط یک مسیر عبور نفتکشها نیست؛ به یک اهرم چانهزنی ژئوپلیتیک برای تهران تبدیل شده است. غرب به خوبی میداند هرگونه بیثباتسازی علیه ایران، مستقیماً بر بازار جهانی انرژی، زنجیره تأمین و قیمت نفت اثر خواهد گذاشت. همین مسئله باعث شده تهدیدهای گذشته، دیگر کارآمدی سابق را نداشته باشند.
از سوی دیگر، برخی کشورهای عربی منطقه نیز با واقعیتی جدید مواجه شدهاند. آنها سالها تلاش کردند با پروژههای اقتصادی رقیب، کریدورهای جایگزین و اتحادهای سیاسی ضدایرانی، موقعیت تهران را محدود کنند. اما واقعیت جغرافیا تغییر نکرده است؛ ایران همچنان بر یکی از حساسترین نقاط راهبردی جهان اشراف دارد و بدون در نظر گرفتن منافع تهران، هیچ نظم پایداری در خلیج فارس شکل نخواهد گرفت.
اروپاییها نیز در این میان با نوعی دوگانگی مزمن مواجه هستند؛ از یکسو نگران امنیت انرژی و مسیر تجارت جهانیاند و از سوی دیگر همچنان در برخی پروندهها با رویکردهای فشارآمیز، به بیاعتمادی دامن میزنند. نتیجه این رفتار، کاهش نفوذ آنها در ترتیبات جدید منطقهای بوده است.
نکته مهم آن است که ایران این بار صرفاً از ابزار تهدید استفاده نمیکند؛ بلکه همزمان در حال ساختن یک نظم اقتصادی موازی نیز هست. توسعه کریدورهای ترانزیتی، گسترش همکاری با شرق، افزایش تعامل با همسایگان و تلاش برای تبدیل شدن به بازیگر کلیدی در معادلات انرژی، بخشی از همین راهبرد است.
به بیان دیگر، تهران تلاش دارد این پیام را تثبیت کند که دوران «هزینه برای ایران، منفعت برای دیگران» به پایان رسیده است.
اگر آمریکا همچنان به زیادهخواهی ادامه دهد، اگر برخی همسایگان عرب به رقابتهای مخرب اصرار بورزند و اگر اروپا همچنان سیاست ابهام و فریب را دنبال کند، ایران ابزارهای بیشتری برای تنظیم رفتار آنها در اختیار دارد؛ ابزارهایی که مهمترین نقطه تمرکز آن، هرمز است.
«تنگه ترمز» دقیقاً از همین جا معنا پیدا میکند؛ جایی که ایران نشان داده میتواند در برابر پروژههای فشار خارجی، نقش ترمزگیر را ایفا کند و اجازه ندهد منافع ملیاش قربانی جاهطلبی دیگران شود.
هرمز امروز فقط یک تنگه نیست؛ نماد بازگشت ژئوپلیتیک ایران به مرکز معادلات منطقهای و جهانی است. هر بازیگری که این واقعیت را نادیده بگیرد، دیر یا زود هزینه آن را خواهد پرداخت.