زوزنی-افخمی| در جدول پخش گروه سینمایی هنر و تجربه، یک سئانس با 2 فیلم قرار داده شده است که نگاهی مستندگونه به شهر و تحولات شهری دارند. 2 فیلم که تصور میشود فضای خشک و خستهکنندهای داشته باشند، اما خوشساخت و دغدغهمند هستند و بیننده را با خود پیش میبرند.
«قصه بولوار» و «دیوار آبی» 2مستندی هستند که اوایل هفته جاری در مشهد اکران و تحلیل و بررسی شدند. در این برنامه علاقهمندان به سینما و دانشجویان شهرسازی حضور داشتند و در جلسهای صمیمی با کارگردانان ساخت این 2فیلم و گروه هنر روزنامه شهرآرا گفتوگو کردند.
«قصه بولوار» ساخته داوود اشرفی درباره بولوار کشاورز، یکی از معروفترین خیابانهای تهران، است. «قصه بولوار» روایتی است از آنچه در این بولوار اتفاق افتادهاست. «دیوار آبی» نیز نگاهی دارد به تهران و پلِ صدر که یکی از پروژههای پرهزینه ترافیکی در این شهر است و آن را از جهات مختلف بررسی کرده است. این فیلم را فرزانه بهرامی و تارا کابلی کارگردانی کردهاند. تماشای این فیلم نهتنها برای مدیران شهری و شهرسازان، که برای همه شهروندان که در شهر زندگی میکنند، توصیه میشود. در این فیلم بهخوبی میتوان مفاهیمی همچون رابطه شکل شهر و شیوههاى زندگى، زیرساختهای شهرى و رفتارهاى شهروندى را درک کرد. این فیلم در سینماهویزه که فیلمهای هنر و تجربه را به نمایش میگذارد، روی پرده رفتهاست.
در ادامه چکیدهای از مباحث مطرحشده در نشستی که با این 2 فیلمساز جوان در سینماهویزه داشتیم، آمده است.
شهر، منبع هویت شهروند
این روحیه حساس هنرمند است که باعث میشود به تغییر و تحولات شهری که در آن زیسته است، واکنش نشان دهد. شهری که فرقی ندارد تهران باشد یا مشهد یا هر جای دیگر، هنرمند تغییرات را تاب نمیآورد و این بیتابی زبانش را برای حرف زدن درباره چرایی و چگونگی آنها باز میکند. درست مثل داوود اشرفی و
فرزانه بهرامی که در تهران قد کشیدهاند و حالا به تفاوتهای شهری که در آن زندگی کردهاند، پی بردهاند. به نظر آنها از اواسط دهه80 شهر موضوع شد و فیلمسازان، مستندسازان، نویسندگان و روزنامهنگاران به آن توجه کردند.
«قصه بولوار» که داوود اشرفی آن را ساخته، داستان بولوار کشاورز تهران است که از سال1338 احداث شده و در طول عمر خود شاهد حوادث و اتفاقات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بسیاری بوده است.
اشرفی شهر را منبع هویت برای شهروندان میداند و میگوید اتفاقات مختلف در طول چند دهه گذشته باعث شده است تا شهروندان خودشان را در شهر پیدا کنند: «از اواخر دهه80 نگاه به شهر از نگاه نوستالژی به سوی نگاه انتقادانه رفت. ما موج دومی بودیم که به شهر علاقهمند شدیم. نگاه اول نگاه هویتی به شهر بود، اما موج دوم از منظر اینکه ایدهها و عقیدهها سعی میکنند در شهر قدرت بگیرند و شهر را مال خودشان کنند، به شهر نگاه کرد.» یک خیابانِ باهویت مانند بولوار کشاورز میتواند اشرفی و گروهش را به فکر ساخت مستند درباره آن بیندازد: «به این فکر کردم که اگر امروزه در شهر این اتفاقات رخ میدهد، حتما عقبهای داشته است. با همین دید رفتیم دنبالش. با نگاهی که میخواستیم جهت داشته باشد و جامع نباشد.»
به گفته این فیلمساز، تصویر شهر در فیلمهایی که در دهه 50 تولید میشد، زیاد است. در دهه 60 هم که مصادف بود با سالهای نخست پس از انقلاب همینطور شهر را میبینیم، اما در دهه70 سینما داخل آپارتمانها رفت: «سینما هم به ایدهها کمک کرده است تا بتوانند شهر را از آن خود کنند. در فیلمهای انتقادی دهه50 هم مثل «تنگنا» و «قیصر» از خیابان استفاده شده است.
شهر، مولود پروژههای نیمهکاره
آنچه که از تماشای این 2فیلم نیمهبلند دستگیر تماشاچی میشود، ارتباط تنگاتنگ شهرسازی با سیاست است. به عبارت دیگر اینطور به نظر میرسد که اتفاقات سیاسی تأثیر مستقیمی در فضاهای شهری دارد. این نکته را در لحظه لحظه فیلم مستند «دیوار آبی» که آن را فرزانه بهرامی و تارا کابلی ساختهاند، به خوبی میشود دریافت. بهرامی باور دارد که شهر محل دعوا و بازنمایی قدرت و نتیجه برنامهریزیهای نیمهکاره است و کمتر برنامهریزی در شهرها به ثمر نشسته است: «دولتها و شهرداریها تغییر میکنند و فرصتی برای اتمام برنامهریزیهایشان ندارند. این مختص تهران نیست، در خیلی جاهای دنیا وجود دارد. اگر روند تغییرات در شهر دموکراتیک باشد، مشارکت عمومی هم در آن بیشتر است و شهروندان به شهرشان احساس تعلق میکنند و اگر تصمیم برای تغییر از بالا به پایین اتفاق بیفتد، این حس کمتر میشود. همه سؤال فیلم «دیوار آبی» این است که چطور روند تغییر و تحولات شهر میتواند پروسه دموکراتیک به خود بگیرد.»
«دیوار آبی» فیلمی است درباره پروژه «صدر» که در تهران ساخته شده و کارشناسان باور دارند این اتوبان دوطبقه یکی از گرانترین پروژههای شهری در دوره معاصر تهران است. در این فیلم زوایای پنهانی از احداث این پروژه نمایان میشود که در ظاهر قرار بوده به شهروندان کمک کند، اما به یک ناهنجاری تبدیل شده است. به نظر بهرامی باید این گفتوگو و آگاهیبخشی از طریق فیلم و رسانه بهوجود آید تا ضروریات شهر برآورده شود، نه یک پروژه که مدلش در شهرسازی منقرض شده است، احداث شود: «این کشمکش زمانی معنی پیدا میکند که بین مردم و شهرساز و جامعهشناس گفتوگو وجود داشته باشد که دفعه بعد پروژه تبلیغاتی شهردار تهران اتوبان دوطبقه نباشد، شاید مترو باشد.»
2فیلم در یک سئانس
«دیوار آبی» خیلی اتفاقی در امتداد «قصه بولوار» کشیده شده است. این را سازندگان این 2فیلم مستند میگویند. اینکه هر 2فیلم، فیلمنامههای جدی و صریحی داشتند، شاید مهمترین عاملی بود که پخشکننده هنر و تجربه را مجاب کرده است تا این 2 را در کنار هم و در یک سئانس به نمایش بگذارد. سازنده قصه بولوار، داوود اشرفی، از فعالان فیلمسازی است، اما فرزانه بهرامی و تارا کابلی شهرسازی خواندهاند و از پی دغدغه و رساندن حرفشان به جامعه دوربین به دست شدهاند. بنا به آنچه که این 2فیلمساز حاضر در گپ و گفتشان با ما بیان داشتند، زاویه نگاه مشخص در هر 2فیلم باعث شده تا این 2فیلم کنار هم قرار بگیرند. همانطور که اشرفی باور دارد: «خیلی از فیلمهایی که درباره شهر ساخته میشوند، نقش بیطرفانهای به خود میگیرند و این باعث شده که زاویه نگاه و حرفی که میخواهند بزنند، مشخص نباشد.»
در ادامه بهرامی 2فیلم را در یک نمای کلی قرار میدهد و حرف آنها را مشترک میداند: «هر 2فیلم به شهرسازی خودرومحور نقد دارند و این نقد را از دید فضای عمومی مطرح میکنند. درواقع این 2فیلم این نکته را مطرح میکنند که هرچه شهر را برای تردد خودروها فراهم کنیم، تلاش میکنیم تا فضای عمومی را به فضاهای خصوصی که همان خودروها هستند، تبدیل کنیم. ماشین شخصیها بهنوعی خصوصیسازی فضای شهری است که تهران و شهرهایی نظیر آن با سرعت زیادی به سمت آن حرکت کردهاند. در این تعریف، خصوصیسازی این نیست که یک فضایی را ببندیم و بگوییم اینجا قرار است یک بازار مال احداث شود و دیگر فضای عمومی نیست؛ بلکه خصوصیسازی به ماشین شخصی - که یک کپسول فضای خصوصی است - تبدیل شده است.»
در نفی تخصصگرایی محض
اینکه یک دکترای شهرسازی تلاش دارد حرفی را با ساخت فیلم به جامعه بزند، قابل تقدیر است. چندان فرقی ندارد که این فیلم با امکانات حرفهای ساخته شده است یا با یک گوشی تلفنهمراه دوربیندار. این چشمپوشی از تخصص در فیلمسازی بحث را در گفتوگو با این 2مستندساز جوان به این سمت میکشاند که درباره تخصصگرایی محض در شهرسازی نیز حرف بزنیم. به گفته بهرامی که دکترای شهرسازی دارد و در دانشگاه گرونینگنِ هلند طراحی شهری تدریس میکند، تخصصگرایی در شهر معنا ندارد: «تخصص یک بخش است. بخش سیاسی و مسئولیت یک بخش است. بخش دیگر مردم و زندگی روزمره آنهاست. هیچکدام از این 3بخش نمیتواند بهتنهایی راه درستی جلو پای شهرسازی بگذارد. در فیلم نیز همینطور کار کردیم. سعی کردیم بخش تخصصی فیلم را به اندازه وزنههای دیگر سنگین کنیم. هیچ وزنهای از آن بخش دیگر سنگینتر نیست.»
اشرفی هم در ادامه تخصصگرایی محض را نفی میکند و بحث را به تخصصگرایی در سینما میکشاند: «سینما هم نباید اینقدر متمرکز باشد. البته نباید تخصص را هم کنار گذاشت، ولی آدمهایی که سینما را متمرکز روی تکنیک میبینند هم باید کمی از موضع خود کوتاه بیایند.»