در شرایط کنونی، کشور در موقعیتی قرار گرفته است که میتوان آن را آستانه یک جنگ جدی با ماهیت ترکیبی دانست؛ جنگی که ابعاد آن صرفا به درگیری نظامی محدود نمیشود، بلکه عرصههای سیاسی، اقتصادی، رسانهای و اجتماعی را نیز دربرمیگیرد. آمریکاییها پس از ناکامی در روند مذاکرات، از پاسخهایی که از ایران دریافت کردند به این جمعبندی رسیدند که درباره منافع و مصالح ملی، در داخل کشور نوعی همصدایی و انسجام وجود دارد.
آنان دریافتند که نه ارادهای برای سازش یکجانبه وجود دارد و نه دولت و ملت قصد دارند در برابر فشارهای خارجی و آنچه از آن بهعنوان استکبار جهانی یاد میشود، تسلیم شوند. ازاینرو، مذاکرات برای طرف مقابل ناامیدکننده بود و نشانههایی از انتقال تمرکز آنان از مسیر دیپلماتیک به عرصههای دیگر قابل مشاهده است.
همزمان، تحرکات میدانی و جابهجایی نیروها ازسوی ایالات متحده و متحدانش در سطحی گستردهتر از مقاطع پیشین، از جمله پیش از شروع جنگ تحمیلی سوم ارزیابی میشود. حجم و تنوع تجهیزات واردشده به منطقه، این پرسش را مطرح میکند که آیا هدف صرفا ایجاد رعب و تأثیرگذاری روانی است یا اینکه احتمال استفاده عملیاتی، حتی در سناریوهای زمینی، نیز وجود دارد.
بااینحال، تحلیل وضعیت نشان میدهد که ارزیابی تهدید صرفا بر اساس کمیت تجهیزات کفایت نمیکند؛ بلکه عنصر تعیینکننده، اراده سیاسی و توان بازدارندگی طرف مقابل است. دربرابر این تحرکات، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در وضعیت آمادگی کامل قرار دارند. این آمادگی در حوزههای زمینی، دریایی و هوایی، نهتنها حفظ شده بلکه نسبت به دورههای گذشته ارتقا یافته است.
راهبرد دفاعی کشور بر بازدارندگی فعال استوار است؛ بدینمعنا که هرگونه اقدام تهاجمی با پاسخی متناسب و حتی فراتر مواجه خواهد شد. اگر دور جدیدی از حملات نظامی آغاز شود، زیرساختها و منافع راهبردی طرف مقابل، بهویژه در منطقه، با آسیبهای جدی روبهرو خواهند شد.
دشمن بهخوبی میداند که کوچکترین خطای راهبردی میتواند پیامدهایی گسترده داشته باشد. از جمله امکان وارد شدن شوک اقتصادی به تجارت جهانی از طریق تأثیرگذاری بر گذرگاههای حیاتی مانند تنگه هرمز و بابالمندب. این موقعیت ژئوپلیتیکی، بخشی از ظرفیت بازدارندگی ایران را شکل میدهد. تجربههای پیشین نیز در این تحلیل جایگاه ویژهای دارد.
در جنگ دوازدهروزه و همچنین در جنگ رمضان، روند درگیریها درنهایت به درخواست آتشبس از سوی طرف مقابل انجامید. برهمین اساس، این برداشت شکل گرفته است که در صورت وقوع نبردی جدید، گرچه دشمن ممکن است با آمادگی بیشتری وارد میدان شود، اما توانمندیهای ایران نیز نسبت به گذشته چندین برابر افزایش یافته است؛ چه در حوزه نظامی، چه در حوزه سیاسی و چه در حوزه پایداری اجتماعی.
یکی از مؤلفههای مهم این پایداری، استمرار حضور مردمی است. در آستانه هشتادمین شب، تجمعات و اعلام مواضع مردمی در شهرها و حتی در برخی مناطق روستایی استمرار دارد. این موضوع صرفا یک کنش احساسی یا مقطعی تلقی نمیشود، بلکه بهعنوان بخشی از سازوکار مقاومت ملی و جنگ ترکیبی ارزیابی میگردد.
در چنین چارچوبی، جنگ پایان نیافته است؛ بلکه شکل آن از عرصه صرفا سخت به عرصه نرم نیز گسترش یافته است. جنگ رسانهای، عملیات روانی و تلاش برای اثرگذاری بر افکار عمومی، بخشی از همین نبرد است و حضور اجتماعی گسترده، بهمنزله خنثیسازی این فشارها تلقی میشود.
بر اساس برخی برآوردها، نهتنها این تجمعات کاهش نیافته، بلکه در مقایسه با روزهای آغازین، روندی افزایشی نیز داشته است. افزون بر این، ظرفیت بسیج اجتماعی قابل توجهی در کشور وجود دارد؛ از سویی ۳۰میلیون جانفدا آمادگی دارند در صورت لزوم، بهعنوان نیروی پشتیبان در میدانهای زمینی یا دریایی ایفای نقش کنند.
فارغ از ارزیابی دقیق آماری، پیام اصلی این گزاره روشن است: اراده دفاع از کشور، محدود به نیروهای رسمی نیست، بلکه پشتوانهای اجتماعی دارد که میتواند در محاسبات دشمن تأثیرگذار باشد. در جمعبندی میتوان گفت که اقتدار و آمادگی دفاعی کشور در سطحی جدی و قابل اتکا قرار دارد و این اقتدار، زمانی معنا و اثربخشی بیشتری مییابد که با انسجام ملی و استمرار حضور اجتماعی همراه شود.
کشور در حال عبور از یک مقطع حساس و تاریخی است؛ مقطعی که نحوه مدیریت آن میتواند بر آینده ایران و حتی بخشی از معادلات منطقهای اثرگذار باشد. در چنین شرایطی، حفظ آمادگی دفاعی، تقویت اراده ملی و درک این واقعیت که جنگ در اشکال گوناگون ادامه دارد، بهعنوان الزامات اساسی عبور موفق از این مرحله تاریخی مطرح میشود.