یکی از راهبردهای خصمانه علیه جمهوری اسلامی ایران، پیگیری پروژه فروپاشی اجتماعی بهعنوان بستری برای براندازی نظام سیاسی بوده است. در نگاه طراحان این نظریه، جامعه ایران بهعنوان مجموعهای گسیخته و مستعد واگرایی ساختاری قلمداد میشد که فروپاشی پیوندهای درونی آن، مسیر را برای سیطره خارجی هموار میساخت.
بااینحال، حضور حماسی و فراگیر مردم در هشتاد شب در خیابانها و در عرصههای حساس سیاسی و اجتماعی، عملا مبانی تئوریک این انگاره را به چالش کشید و ابطال کرد. این کنشگری جمعی، نشاندهنده وجود همبستگی اجتماعی حداکثری و پیوند میان توده مردم و ساختار نظام سیاسی است.
تبدیلشدن این حضور از یک رخداد تقویمی به یک جریان پایدار در سراسر شهرها و روستاهای کشور، واجد دلالتهای راهبردی عمیقی است. این فرایند، از سویی مشروعیت و اعتبار درونی نظام سیاسی را بازتولید و ازسویدیگر، با تثبیت جایگاه مردم در سپهر سیاسی، تئوریهای براندازی را با بنبست مواجه کرد. تغییر سطح مطالبات دشمن پس از وقایع اخیر از سقوط نظام به موضوعات عملیاتی نظیر «امنیت انرژی» (تنگه هرمز) یا «برنامه هستهای»، گواهی روشن بر شکست راهبردی دشمن در حوزه فروپاشی اجتماعی است.
در سطح کلانتر و با نیمنگاهی به تهدیدهای متغیر، بهویژه در فضای تهدیدات دیپلماتیک و رسانهای، تحلیل تداوم این حضور منوط به درک دقیق از توان بازدارندگی ایران است. تجربه جنگهای تحمیلی اخیر، بازدارندگی ایران را در دو سطح داخلی و منطقهای تقویت کرده است.
در سطح داخلی، نوعی اجماع حول محور اقتدار دفاعی شکل گرفته و در سطح خارجی، دشمن درباره قدرت تابآوری و مقاومت ایران دربرابر جبهه متحد غربی به درک واقعبینانهای دست یافته است. واقعیت این است که در صورت تحققنیافتن اهداف اولیه جنگ، دشمن با بحرانهای سیاسی داخلی مواجه میشود؛ لذا فرضیه تداوم جنگ در سطوح و مراحل آتی، فرضیهای محتمل است. درخصوص موازنه قوا و توانمندیهای نظامی، پرسش اساسی پیرامون تأثیر نابرابری در حجم تجهیزات است.
با اینحال، در تحلیل راهبردی، صرفِ تعداد و کمیت تجهیزات تعیینکننده نیست، بلکه آسیبپذیری زیرساختی متغیر اصلی است. با توجه به دکترین نظامی دشمن که به نظر میرسد بر جنگ زیرساختها متمرکز باشد، جمهوری اسلامی ایران از وضعیت راهبردی متفاوتی برخوردار است.
پیشبینی میشود که دشمن در مراحل احتمالی آتی، بهجای مواجهه تمامعیار، به دنبال یک راهبرد میانمدت باشد تا با هدف قرار دادن بخشی از زیرساختها و رسیدن به یک سطح کنترلشده از درگیری، به یک پیروزی تصنعی دست یافته و با اعلام پایان جنگ، عملاً از مخمصه درگیری نظامی خارج شود.
در نهایت، تداوم ثبات سیاسی و امنیت ملی ایران در گرو حفظ این پیوند عمیق میان جامعه و نظام است. این همبستگی، نهتنها سرمایه اجتماعی کشور را دربرابر تهدیدهای نرم بیمه میکند، بلکه در حوزههای سخت نظامی نیز پشتوانه اصلی راهبرد بازدارندگی ایران دربرابر فشارهای فزاینده دشمن است. تداوم این مسیر، نیازمند درک دقیق از تحولات منطقهای و حفظ آمادگی همهجانبه دربرابر سناریوهای تغییریافته دشمن است.