به گزارش شهرآرانیوز؛ بررسی تحولات هفته نخست خرداد نشان میدهد ایران و آمریکا همزمان در دو مسیر ظاهراً متضاد حرکت میکنند؛ از یک سو نمایش قدرت و تهدید، و از سوی دیگر تلاش برای حفظ کانالهای ارتباطی و جلوگیری از بازگشت به جنگ. همین دوگانگی، وضعیت کنونی را به یکی از پیچیدهترین مقاطع روابط دو کشور در سالهای اخیر تبدیل کرده است.
پس از آنکه در ماههای گذشته نشانههایی از کاهش تنش میان ایران و آمریکا مشاهده شد، بسیاری از تحلیلگران تصور میکردند دو طرف به سمت نوعی مدیریت پایدار اختلافات حرکت کردهاند. کاهش سطح درگیریهای نیابتی در برخی جبهههای منطقه، فعال شدن کانالهای میانجیگرانه و استمرار گفتوگوهای غیرمستقیم، این تصور را تقویت کرده بود که طرفین به یک درک حداقلی درباره ضرورت کنترل بحران رسیدهاند.
اما نخستین روزهای خرداد، بار دیگر فضای متفاوتی را رقم زد. هشدارهای امنیتی آمریکا درباره تنگه هرمز، تحرکات نظامی در آبراههای منطقه، افزایش ادبیات بازدارنده از سوی مقامات ایرانی و مجموعهای از گزارشهای رسانهای درباره احتمال تشدید تنش، باعث شد بار دیگر واژه «بحران» به ادبیات تحلیلگران بازگردد.
با این حال نکته مهم آن است که برخلاف بسیاری از مقاطع گذشته، این بار همزمان با افزایش تنشهای رسانهای، پیامهای دیپلماتیک نیز قطع نشدهاند. همین مسئله نشان میدهد آنچه در حال وقوع است بیش از آنکه مقدمه یک جنگ قریبالوقوع باشد، تلاشی برای تغییر موازنه در فرآیند مذاکره و تعیین قواعد مرحله بعدی روابط است.
برای پاسخ به این سؤال باید وضعیت راهبردی واشنگتن را در مقیاس جهانی بررسی کرد.
دولت آمریکا اکنون با چند پرونده همزمان روبهرو است؛ رقابت بلندمدت با چین، جنگ فرسایشی در اروپا، بحرانهای اقتصادی داخلی و فشارهای ناشی از هزینههای نظامی گسترده در نقاط مختلف جهان.
در چنین شرایطی آغاز یک جنگ جدید در خاورمیانه نه تنها دستاورد مشخصی برای واشنگتن ندارد، بلکه میتواند هزینههای اقتصادی و امنیتی قابل توجهی ایجاد کند.
افزون بر این، ساختار تصمیمگیری آمریکا به خوبی میداند که هرگونه درگیری مستقیم با ایران با الگوهای جنگهای گذشته تفاوت خواهد داشت. ظرفیتهای موشکی، دریایی و منطقهای ایران سبب شده است که سناریوی برخورد مستقیم برای آمریکا بسیار پرهزینهتر از محاسبات کلاسیک نظامی باشد.
به همین دلیل بسیاری از اندیشکدههای آمریکایی طی ماههای اخیر به جای توصیه گزینه نظامی، بر راهبرد «مهار همراه با مذاکره» تأکید کردهاند؛ راهبردی که در آن فشار حفظ میشود اما بحران به سمت جنگ تمامعیار سوق پیدا نمیکند.
در طرف مقابل نیز نشانهای از تمایل ایران برای آغاز یک رویارویی گسترده مشاهده نمیشود.
تهران طی سالهای اخیر تلاش کرده است معادله بازدارندگی خود را تثبیت کند و در عین حال از ورود به یک جنگ فرسایشی پرهیز داشته باشد.
مواضع رسمی مقامات ایرانی نشان میدهد که جمهوری اسلامی همچنان بر دو اصل تأکید دارد؛ نخست حفظ توان بازدارندگی و دوم باز نگه داشتن مسیر دیپلماسی.
این دوگانه در ظاهر متناقض به نظر میرسد اما در واقع به ستون اصلی سیاست منطقهای ایران تبدیل شده است. از نگاه تهران، مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که طرف مقابل هزینه فشار و تهدید را نیز درک کند.
بر همین اساس، افزایش برخی تحرکات نظامی یا مواضع هشدارآمیز الزاماً به معنای آمادگی برای جنگ نیست، بلکه بخشی از تلاش برای تقویت موقعیت چانهزنی محسوب میشود.
بررسی گزارشهای رسانههای غربی نشان میدهد که نگرانی اصلی آنان نه تصمیم آگاهانه تهران یا واشنگتن برای جنگ، بلکه احتمال وقوع یک خطای محاسباتی است.
در اغلب تحلیلهای منتشرشده در رسانههای آمریکایی و اروپایی، این فرض مطرح شده که دو طرف علاقهای به درگیری مستقیم ندارند اما حجم بالای نیروها، حساسیت جغرافیایی منطقه و حضور بازیگران متعدد میتواند شرایطی ایجاد کند که بحران ناخواسته شکل بگیرد.
به عبارت دیگر، مهمترین خطر امروز نه «تصمیم به جنگ»، بلکه «لغزش به سمت جنگ» است.
نمونههای تاریخی فراوانی نیز برای این نگرانی وجود دارد؛ از حادثه ساقط شدن پهپاد آمریکایی گرفته تا حملات متقابل در عراق و سوریه و حتی تنشهای دریایی در خلیج فارس.
در همه این موارد، بحران ظرف چند ساعت به آستانه رویارویی مستقیم رسید اما در نهایت مهار شد.
یکی از مهمترین تفاوتهای وضعیت کنونی با دورههای گذشته، نقش پررنگ بازیگران منطقهای است.
اکنون بسیاری از کشورهای عربی خلیج فارس بیش از هر زمان دیگری به ثبات منطقه نیاز دارند. پروژههای اقتصادی کلان، سرمایهگذاریهای خارجی و برنامههای توسعهای این کشورها وابسته به آرامش در آبراههای منطقه است.
به همین دلیل بخش مهمی از کشورهای منطقه برخلاف یک دهه قبل، از کاهش تنش میان تهران و واشنگتن حمایت میکنند.
اما در نقطه مقابل، بازیگرانی نیز وجود دارند که استمرار تنش را به سود خود میدانند.
برخی رسانههای غربی و منطقهای معتقدند یکی از مهمترین چالشهای مسیر دیپلماسی، احتمال اقداماتی است که بتواند روند مذاکرات را تخریب کند؛ اقداماتی که ممکن است از سوی بازیگران غیردولتی یا حتی برخی قدرتهای ذینفع در تداوم بحران صورت گیرد.
مهمترین خطای تحلیلی این روزها آن است که هر توقف یا کندی در روند مذاکرات به عنوان شکست کامل گفتوگوها تفسیر شود.
واقعیت این است که مذاکرات ایران و آمریکا سالهاست به یک فرآیند چندلایه تبدیل شده است.
دیگر خبری از توافقهای سریع و اعلامیههای ناگهانی نیست و اکنون طرفین بیشتر در حال مدیریت اختلافات هستند تا حل کامل آنها.
به همین دلیل بسیاری از کارشناسان معتقدند آنچه در جریان است نه بنبست، بلکه نوعی بازتعریف قواعد مذاکره است.
در چنین شرایطی، طرفین معمولاً تلاش میکنند پیش از ورود به مرحله بعدی گفتوگوها، اهرمهای فشار خود را تقویت کنند؛ موضوعی که میتواند بخشی از افزایش تنشهای اخیر را توضیح دهد.
سناریوی اول؛ ادامه وضعیت «نه جنگ، نه توافق»
محتملترین سناریوی پیش رو، ادامه وضعیت کنونی است.
در این سناریو، تنشهای سیاسی ادامه پیدا میکند، ادبیات تهدید حفظ میشود، مذاکرات نیز به صورت مستقیم یا غیرمستقیم ادامه مییابد اما هیچ تحول بنیادینی رخ نمیدهد.
این همان الگویی است که طی سالهای اخیر بارها تجربه شده است.
در چنین وضعیتی، طرفین تلاش میکنند هزینههای طرف مقابل را افزایش دهند اما از عبور از خطوط قرمز نیز خودداری میکنند.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند در حال حاضر احتمال تحقق این سناریو از سایر گزینهها بیشتر است.
سناریوی دوم؛ تفاهم محدود و کاهش تدریجی تنش
سناریوی دوم، دستیابی به یک تفاهم محدود است.
این تفاهم الزاماً به معنای توافق جامع نخواهد بود، اما میتواند شامل مجموعهای از توافقات سیاسی و امنیتی برای کنترل بحران باشد.
در این سناریو، طرفین بدون حل همه اختلافات، بر سر برخی موضوعات فوری به تفاهم میرسند و فضای منطقهای آرامتر میشود.
نشانههای پراکندهای از وجود چنین گزینهای در محافل تحلیلی دیده میشود اما هنوز نمیتوان درباره تحقق آن با قطعیت سخن گفت.
سناریوی سوم؛ بازگشت به چرخه تقابل
کماحتمالترین اما پرهزینهترین سناریو، فروپاشی روندهای دیپلماتیک و بازگشت به چرخه رویارویی است.
در این حالت، یک حادثه امنیتی یا یک تصمیم سیاسی میتواند توازن شکننده موجود را برهم بزند.
چنین وضعیتی احتمالاً ابتدا با افزایش درگیریهای نیابتی آغاز خواهد شد و سپس میتواند به بحرانهای گستردهتر منجر شود.
اما حتی در این سناریو نیز بسیاری از کارشناسان معتقدند احتمال جنگ کلاسیک و تمامعیار همچنان پایین است؛ زیرا هزینههای آن برای هر دو طرف بسیار سنگین خواهد بود.
آنچه امروز در روابط ایران و آمریکا مشاهده میشود نه نشانه قطعی جنگ است و نه علامت آشکار توافق.
دو طرف در مرحلهای قرار گرفتهاند که میتوان آن را «رقابت کنترلشده زیر سایه مذاکره» نامید.
نمایش قدرت ادامه دارد، جنگ روایتها شدت گرفته، رسانهها از سناریوهای مختلف سخن میگویند و فضای منطقه همچنان متأثر از نااطمینانی است؛ اما در پس این هیاهوی سیاسی، واقعیت مهمتری وجود دارد؛ تهران و واشنگتن همچنان در حال آزمودن امکانهای دیپلماسی هستند.
برآیند تحولات هفته نخست خرداد نشان میدهد که اگرچه سطح تنش افزایش یافته، اما ارادهای جدی برای جلوگیری از انفجار بحران نیز وجود دارد.
به همین دلیل، دستکم در مقطع کنونی، محتملترین تصویر از آینده روابط ایران و آمریکا نه «صلح پایدار» است و نه «جنگ قریبالوقوع»؛ بلکه ادامه حرکت در منطقه خاکستری میان این دو وضعیت است؛ منطقهای که در آن هر خبر، هر موضعگیری و هر حادثه میتواند معادلات را تغییر دهد، اما هنوز هیچکدام از بازیگران اصلی تصمیم نهایی خود را برای عبور از نقطه بازگشتناپذیر نگرفتهاند.