آن زمانی که نه شهرداری شهرآرا را داشت و نه توی مناطق روابط عمومی. شهرداری مرکز، یک روابط عمومی داشت که آقای فرزین مسئولش بودند و معاونشان جناب مهندس حسینی فرماندار الان مشهد و مناطق دیگر هم بدون روابط عمومی بودند.
وقتی آقای مهندس وزیری شهردار منطقه ۱۰ مشهد شد. به من زنگ زد که: بلند شو بیا کمک ما تو شهرداری.
منم که بیکار و گرفتار. رفتم شهرداری منطقه ۱۰. با شهردار رفتیم کارگزینی. شهردار به مسئول کارگزینی گفت:
- من میخوام آقای رفیعا روابط عمومی شهرداری باشه.
بنده خدا گفت: آخه ما پستی به اسم روابط عمومی نداریم.
- من نمیدونم هر کار میتونی بکن فقط من میخوام رفیعا پای پروژهها باشه.
- بسیار خوب شما برید من با خودش حل میکنم.
شهردار که رفت مسئول کارگزینی گفت:
ببین آقاجان ما الان فقط میتونیم کارگر رفت و روب بگیریم. من بهت حکم کارگر رفت و روب میدم شما هر کار شهردار میگه انجام بده.
خلاصه ما شدیم مسئول روابط عمومی شهرداری منطقه ۱۰. چند وقتی کار کردم. یک روز رفته بودم به مادرم سر بزنم. مادرم، چون از سادات طرقبه بود یک پیرزن مشهدی روز عید غدیر با این بنده خدا دست خواهری داده بود. مادرم گفت: دیروز خانم فلانی گفت: پسرخواهرم توی شهرداریه. بهش گفتم: پسر منم تو شهرداریه، گفت: کجا؟ گفتم: نمیدونم. گفت: بگید بیاد پیشم.
گفتم: اسمش چیه؟
گفت:حاج آقا فلانی.
من دیدم این همه کاره شهرداری مشهد است. با خودم گفتم چه پارتی بزرگی پیدا کردیم. خلاصه فردایش رفتم شهرداری مرکز. قبلش میدانستم این بنده خدا معاون اداری مالی چند دوره شهرداری و همه کاره است، انتظار داشتم توی اتاقش راهم ندهند پس از همان اول با پارتی مادرم بی بی جان رفتم جلو. اجازه داد بروم توی اتاقش. پرسید: کجا کار میکنی؟
عرض کردم: شهرداری منطقه ۱۰
پرسید: کدوم بخش؟
گفتم:مسئول روابط عمومی هستم.
- ما که پست روابط عمومی نداریم.
- حکمم کارگر رفت وروبه ولی کار روابط عمومی رو انجام میدم.
- خوب شما باید جایگاه بهتری داشته باشی. اصلا شأن شما این جور کارها نیست.
خلاصه من خوشحال برگشتم. دو روز بعد شهردار من را صدا زد که یک نامه از شهرداری آمده است. نمیدانم کدام آدم بی شعوری رفته راپورت کارهای ما را داده است. نامه را دیدم. شاخ درآوردم. نوشته بود:
- مشاهده شده در آن شهرداری چند نیرو بر خلاف حکم قراردادی مشغول به کار هستند. در اسرع وقت یا به رشته جذب (رفت و روب) منتقل شوند یا ختم قرارداد شوند. اسامی:
۱- فلانی
۲- بهمانی
۳- قاسم رفیعا
۴ - ایکس
۵- ایگرگ
امضا. معاون اداری مالی شهرداری مشهد. یعنی همان پسر خواهرگفته بی بی جان.
یعنی مخم سوت کشید. یک بار قرار بود مادر ما پارتی ما بشود. این هم عاقبتش!
و من کارم تمام شد و منتقل شدم سازمان فرهنگی. ولی سیستم متوجه شد که روابط عمومی مهم است.
به قول آقای فرزین مسئول روابط عمومی آن روزگار شهرداری مشهد:
روابط عمومی چشم بینا، زبان گویا و گوش شنوای هر سازمانی است.