خیابانهای مکزیکوسیتی، لسآنجلس، تورنتو و دهها شهر دیگر، از امشب میزبان میلیونها هواداری هستند که آمدهاند تا برای چند هفته، فارغ از مرزها، زیر پرچم فوتبال کنار هم بنشینند.
جام جهانی همیشه همین بوده است؛ جایی که مردم دنیا برای ۹۰ دقیقه، دغدغههای روزمره را کنار میگذارند و به یک رؤیای مشترک پناه میبرند. فوتبال در بهترین شکل خود، یک مکث جهانی است؛ توقفی کوتاه در جهانی که مدام در حال دویدن است.
اما این بار، این مکث جهانی در سکوت اتفاق نمیافتد؛ سایه جنگ روی آن افتاده است.
برای ایران، آغاز این جام جهانی فقط شروع یک تورنمنت ورزشی نیست؛ آغاز یک مواجهه دوباره با واقعیتهایی است که بیرون از مستطیل سبز جریان دارند. در روزهایی که خبرهای جنگ و تنش از تیترها پایین نمیآیند، فوتبال هم ناچار است در همین بستر دیده شود، نه بیرون از آن.
سالهایی نهچندان دور، جام جهانی یک نظم سادهتر داشت به ویژه برای ما ایرانی ها. مردم ساعت بازیها را از حفظ بودند. تقویمها با مسابقهها تنظیم میشد. حتی کسانی که فوتبال را جدی دنبال نمیکردند، میدانستند چه زمانی تیم ملی به میدان میرود. فوتبال یک اتفاق عمومی بود؛ یک زبان مشترک.
اما امروز، این زبان مشترک کمی فرسودهتر به نظر میرسد. نه فقط در ایران، بلکه در جهان. انگار حجم خبرها، بحرانها و تنشها آنقدر زیاد شده که حتی بزرگترین رویدادهای ورزشی هم به سختی میتوانند جای ثابت خود را در حافظه جمعی حفظ کنند.
در ایران، اما این وضعیت شکل دیگری دارد. در شرایطی که کشور درگیر جنگ و فشارهای سیاسی و اقتصادی کشورهای متخاصم است، تیم ملی باید خودش را برای حضور در بزرگترین صحنه فوتبال جهان آماده کند؛ سفر، تمرین، هماهنگی و حضور در مسابقاتی که در ظاهر فقط ورزشی هستند، اما در عمل همیشه در امتداد واقعیتهای بیرونی حرکت میکنند.
جام جهانی در این معنا فقط یک رقابت نیست؛ یک تقاطع است. تقاطع فوتبال، سیاست و واقعیت.
در یک سوی تصویر، استادیومهایی روشن، موسیقی افتتاحیه، پرچمهایی که بالا میروند و مثلا از صلح و دوستی ملتها روایتهایی را دارند و در سوی دیگر، جهانی که هنوز در آن جنگ یک خبر دور نیست؛ یک واقعیت جاری است!
این دو تصویر کنار هم قرار میگیرند، بدون اینکه همدیگر را کامل کنند و ایران در این میان، فقط تماشاگر نیست؛ در دل همین تناقض ایستاده است.
جام جهانی آغاز میشود؛ با وعده هیجان، رقابت و لحظههای فراموشنشدنی. اما این بار، در پسِ همه این تصاویر، یک سؤال سادهتر و سختتر باقی میماند:
در جهانی که همزمان هم میجنگد و هم جشن میگیرد، فوتبال هنوز میتواند فقط فوتبال بماند؟
شاید پاسخ همان چیزی باشد که هر چهار سال یکبار تکرار میشود؛ اینکه حتی در سختترین شرایط هم، زندگی خودش را متوقف نمیکند فقط شکلش عوض میشود.