اینروزها، درحالیکه هیئت دیپلماتیک ایران در سوئیس حضور دارد تا مطالبات ملی را گامبهگام بهسمت «نقدشدن» پیش ببرد، نگاهها به بندهای تفاهمنامهای دوخته شده است که گویی چیزی فراتر از متنهای حقوقی معمول است.
اگرچه در میدان عمل، شاهد نقضهای مکرر آتشبس از سوی رژیم صهیونیستی در لبنان بودیم، اما تحلیل دقیقتر وضعیت، ما را به حقیقتی بزرگتر میرساند؛ حقیقتی که حتی تحلیلگران غربی نیز به آن اذعان دارند: «پایان یک دوران.» اینکه ایالات متحده تن به تفاهمنامه داده، نه از سر اختیار، بلکه از سر ضرورت است. نگاهی به تیترهای رسانههای معتبر غربی، از «فارنپالیسی» گرفته تا تحلیلهای فکری چهرههایی همچون فوکویاما، همگی بر یک نقطه مشترک تأکید دارند: «آمریکا در برابر ایران، هیچیک از اهداف راهبردی خود را محقق نکرده است.»
حتی برخی این شکست را سنگینتر از تجربه تلخ آمریکا در جنگ ویتنام توصیف کردهاند. وقتی واشنگتن مجبور میشود پای میز تفاهمنامه بنشیند، یعنی «اراده برای جنگ» به پایان رسیده و «تکلیف برای بقا» آغاز شده است. اگر ارادهای برای ادامه نبرد وجود داشت، اساسا تفاهمنامهای در کار نبود. این توافق، در واقع سند پذیرش شکست پروژههای منطقهای واشنگتن دربرابر اراده ملت ایران است. بسیاری از منتقدان ممکن است بپرسند: «وقتی دشمن آتشبس را نقض میکند، تفاهمنامه چه سودی دارد؟»
پاسخ در تفاوت «کلمات بیروح» و «اراده جاری در میدان» نهفته است. تفاهمنامه برای ایران، صرفا یک کاغذ نیست؛ بلکه نقشه راهی است که پشتوانه آن، ابزارهای عملیاتی است. ما در این مسیر، راه سومی نداریم؛ یا دشمن تن به شروط میدهد و تعهداتش را در قبال لبنان و امنیت منطقه عملی میکند یا باید هزینه سنگین نقض عهد را بپردازد.
راهبرد ایران در این مذاکرات، مبتنی بر منطق «گامبهگام» و «عدول از توافق» است؛ بهاینمعنا که ما به میزان پایبندی طرف مقابل، پیش میرویم. اگر آنها قدمی عقب بنشینند، ما نیز متناسب با آن عمل میکنیم؛ اما اگر بخواهند با نقض عهد، بازی را به هم بزنند، ما از سیاست «عدول از توافق» پیروی میکنیم. ما در کف خواستههایمان، ابزارهای استراتژیکی همچون بستن مسیرهای حیاتی دشمن را داریم که برای آنها حیات و ممات است و در سقف مطالباتمان، آمادگی برای بازگشت به هر سطح از تقابل را که دشمن طلب کند، حفظ کردهایم.
بستن مسیرهای دریایی، ثابت کرد که تفاهمنامه برای ایران صرفا یک فرایند دیپلماتیک نیست، بلکه یک «موازنه قدرت» است. رژیم صهیونیستی اگر امروز مجبور به اعلام آتشبس شده، نه بهدلیل حسننیت، بلکه بهدلیل فشاری است که از ناحیه «اراده ایران» بر گلوی اقتصاد و امنیتش وارد شده است.
ما در سوئیس، در حال نقدکردن این «قدرت میدانی» به «دستاورد دیپلماتیک» هستیم. مطالبات مردمی و اوضاع اقتصادی کشور، قطبنمای حرکت تیم مذاکرهکننده است؛ لذا هدف از این رفتوبرگشتها، تنها یک چیز است: لغو واقعی تحریمها و بهبود وضعیت معیشتی مردم.
ما نه سادهلوحانه به قولهای طرف مقابل تکیه میکنیم و نه از تداوم نبرد هراس داریم. ایران و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی برای هر سناریویی آمادهاند. اگر طرف مقابل در واشنگتن بخواهد تعهداتش را نادیده بگیرد، باید بداند که راه برای «گرمای جنگی جدید» و «تغییر موازنه» باز است. درنهایت، تفاهمنامه کنونی، آزمونی برای صداقت واشنگتن است.
اگر آنها بهدنبال خروج از باتلاق شکست هستند، باید بندهای توافق را بهطورکامل عملیاتی کنند. درغیراینصورت، ایران نشان داده است که هم زبان دیپلماسی را خوب میفهمد و هم زبان اقتدار را بهخوبی به کار میگیرد. ما در سوئیس، منتظر مشاهده خروجی این «اراده» هستیم؛ ارادهای که یا به صلح پایدار با شروط ایران میانجامد یا به دور جدیدی از نبرد که فرجامش برای دشمن، سختتر از پیش خواهد بود.