به گزارش شهرآرانیوز؛ ثبت ملی فرش بلوچ تربت حیدریه در چند روز اخیر را میتوان گامی مهم در مسیر شناسایی و پاسداشت یکی از اصیلترین گونههای فرش دست باف شرق ایران دانست؛ فرشی که نه تنها در جغرافیای فرهنگی خراسان، بلکه در بازارهای جهانی فرش، هویتی شناخته شده دارد. این دست بافته ریشه دار، با تکیه بررنگ بندی محدود و تیره، ساختار عشایری، بهره گیری از پشم و موی بز، نقوش انتزاعی و گلیمکهای متمایز، سال هاست به عنوان یکی از نمونههای شاخص قالیچههای بومی خراسان شناخته میشود.
با این حال، کارشناسان حوزه فرش معتقدند که ثبت ملی، اگرچه اقدامی ارزشمند و نمادین است، اما به تنهایی نمیتواند ضامن احیای این هنرصنعت باشد؛ هنری که در سالهای اخیر به دلایل مختلف از جمله افول بازارهای صادراتی، تغییر ذائقه بازار و بی توجهی نهادی، با کاهش تولید و کم رنگ شدن مراکز اصیل بافت روبه رو شده است. عبداله احراری، پژوهشگر حوزه فرش دست باف، با اشاره به پیشینه و جایگاه فرش بلوچ خراسان، از ظرفیتهای کم نظیر این دست بافته و درعین حال، تهدیدهای جدی پیش روی آن سخن گفت.
احراری با بیان اینکه فرش بلوچ خراسان در سطح جهانی شناخته شده است، گفت: در دنیای تجارت فرش، بلوچ خراسان جایگاه مشخصی دارد و دست کم چهار نفر از سرشناسان دنیا کتابهایی درباره این قالیچهها نوشتهاند و مقالات متعددی نیز در معرفی آن منتشر شده است. وی افزود: خودم هم توفیق داشتم مجری طرحی برای مرکز ملی فرش با عنوان شناسایی و ریشه یابی طرحها و نقوش قالی بلوچ خراسان باشم.
این پژوهشگر با اشاره به محدوده جغرافیایی بافت این فرشها بیان کرد: آنچه به عنوان بلوچ خراسان شناخته میشود، در نوار مرزی خراسان رضوی از سرخس آغاز میشود و تا نزدیکی سیستان امتداد دارد.
او ادامه داد: حتی برخی اقوام عرب ساکن فردوس و طبس نیز تولیداتی داشتهاند که در زمره قالیچههای بلوچی خراسان شناخته میشود. همچنین قالیچههایی که در گذشته در بجستان و روستای یونسی بافته میشده درهمین دسته قرار میگیرد، هرچند متأسفانه امروز شمار آنها بسیار اندک شده است.
احراری با بیان اینکه فرش بلوچ خراسان محصول یک قوم خاص نیست، توضیح داد: هفت قوم تولیدکننده این قالیچهها بودهاند؛ از جمله ترکهای اطراف تربت حیدریه، بلوچهای مستقر در نوار مرزی به ویژه تایباد، بهلولیها در زیرکوه، قائن و خاف و نیز سیستانی ها. برخی از این گروهها مانند بهلولیها در دوره صفویه از مناطق دیگری به این ناحیه کوچانده شدهاند.
وی درباره دلیل شناخته شدن این قالیچهها با عنوان بلوچی گفت: این قالیچهها گلیمک خاصی در بالا و پایین خود دارند و ارزش آنها تا حد زیادی به همین گلیمک وابسته است. این ویژگی از بلوچها عاریت گرفته شده است و سایر اقوام از آن الهام گرفتهاند؛ به همین دلیل، این قالیچهها به نام بلوچ مشهور شدهاند.
احراری تأکید کرد: محدوده تولید این نوع فرش تنها به ایران محدود نیست. بخش مهمی از تولید این فرش در گستره خراسان بزرگ انجام میشود. در افغانستان به ویژه طوایفی مانند جمشیدیها و تیموریها از تولیدکنندگان این نوع فرش هستند.
به گفته او، حدود ۶۰ درصد از قالیچههای بلوچ خراسان در داخل ایران و حدود ۴۰درصد در خارج از ایران، به ویژه افغانستان، تولید میشود و بخش کوچکی سهم پاکستان است.
احراری درباره بازارهای اصلی این فرشها توضیح داد: بازار اصلی فروش این قالیچهها در گذشته سرای سعید و سرای امیر مشهد بوده، تربت حیدریه همچنین یکی از مراکز مهم مبادله آن به شمار میرفته و بیرجند هم سومین بازار اصلی این قالیچهها بوده است.
این پژوهشگر حوزه فرش دست باف در عین حال نسبت به آثارعملی ثبت ملی نگاه انتقادی داشت و افزود: به نظرم ثبت ملی، اگرچه اقدامی خوب است، اما برای فرش بلوچ کمی دیر اتفاق افتاده؛ چون امروز دیگر در بسیاری از مناطقی که زمانی مراکز ناب تولید این قالیچهها بودند، اثر چندانی از آن نمیبینیم. وی افزود: قالیچههای بلوچ عمدتا صادراتی بودند و بازار اصلی شان کشورهای غربی و آمریکا بود، اما بعدها تحت تأثیر موج تابلوفرش و گرایش به نقوش شهری تبریز، قم و کاشان قرار گرفتند و به تدریج از رونق افتادند.
احــــراری با لحنی انتقادی تصریح کــــرد: ایــــن ثبــــت هــــا بیشتر جنبه نمادیــــن دارند. فرش امروز متولی ندارد، سازمان ندارد و دلسوز ندارد. وقتی یک هنرصنعت بیمار است، ثبت به تنهایی درمانش نمیکند؛ این حوزه نیازمند حمایت جدی، سیاست گذاری و احیاست.
احراری فرشهای خراسان بزرگ را به دو دسته فرشهای قومی و فرشهای شهری تقسیم میکند و میافزاید: مهمترین گروههای قومی تولیدکننده فرش در خراسان عبارتاند از: قالیچههای بلوچ خراسان، فرشهای ترکمنی و بافتههای کردی خراسان که از آنها با عنوان سفرههای کردی خراسان یاد میشود.
او توضیح میدهد: این نوع فرشها اصالت بیشتری دارند و نقوش آنها به ریشههای فرهنگی و قومی نزدیکتر است. در مقابل، فرشهای شهری خراسان شامل فرش مشهد، نیشابور، سبزوار، کاشمر و فرش بیرجند یا مود بیرجند است. این فرشها معمولا در بستر سفارش، کارگاه، طراح، رنگرز و ساختار حرفهایتر شکل گرفتهاند و بیشتر به بازار و تجارت نزدیک بودهاند.
احراری درباره تفاوت این دو گونه گفت: فرشهای قومی بکرترند و نقوش آنها به اصالت نزدیکتر است، اما فرشهای شهری بیشتر تحت تأثیر بازار، سفارش و تجارت قرار دارند.
او با اشاره به نمونههای برجسته فرش شهری در خراسان افزود: آنچه در مشهد در دوره پهلوی اول و دوم در کارگاههایی مانند عمواوغلی و صابر (قدیمیترین برندهای فرش دست باف ایران) بافته شده، یا آنچه در کاشمر و بیرجند در قالب کارگاهها و شرکتهای بزرگ شکل گرفته، همه نمونههایی از تولیدات شهری هستند که با پشتوانه طراح، کارفرما و بافنده حرفهای خلق شدهاند.
احراری در ادامه از مرحوم حاج یوسف زرندی یاد کرد و گفت: ایشان از فعالان و مدیران کارگاهی حوزه فرش در نیشابور بودند و بخشی از تولید فرشهای بزرگ پارچه از جمله فرشهای چند هزار متری در کارگاه ایشان انجام شد و حیف که این گنجینهها به مرور از بین ما حذف میشوند.
احراری در پایان افزود: ثبت ملی فرش بلوچ تربت حیدریه را میتوان فرصتی برای جلب توجه دوباره به یکی از ارزشمندترین دست بافتههای شرق ایران دانست؛ فرشی که ریشه در تاریخ، جغرافیا و تنوع قومی خراسان دارد و در ادبیات جهانی فرش نیز شناخته شده است.
با این حال، اگر ثبت ملی با برنامه ریزی برای حمایت از بافندگان، احیای بازار، مستندسازی نقوش، آموزش نسل جدید و تقویت صادرات همراه نباشد، نمیتواند به تنهایی مانع افول این میراث کهن شود.