یادداشت نوشتن برای یک نشریه محلی اصلا سخت نیست. فقط احتیاج به یک رابطه صمیمی و دوستانه دارد و حسی برای انتقال آن. به همین اندازه راحت و روان، و همینقدر شفاف که حرفش را میزنم.این محله با همه خوشیها و دلتنگیهایش همان جایی است که شما در آن قد کشیدهاید، بزرگ شدهاید، مدرسه رفتهاید، درس خواندهاید، عاشق شدهاید، ازدواج کردهاید و حتی برخی از روزهایتان به تولدهایی ختم شده که حس عظیم خوشبختی را به کامتان ریخته است.
نباید که همه روزگار به مراد دل آدم بچرخد. برای تو بعضی از روزها، از دست دادنها، دلتنگیها، آنقدر کشدار سخت و زمخت است که طعم گس و دل آزارش فراموش نمیشود .
برای تو شاید پیرزنی که دولا دولا توی مسجد راه میرود و دستهای حنا بستهاش را روی پیشانیاش میگذارد و بامزه کودکانهای نگاهت میکند و میگوید: «باز هم کفشهایم نیست ننه جان»، و مرد نگهبانی که حجم صدایی را روی سرش آوار میکند و میگوید: «کارش گم کردن کفشهاست و آلزایمر دارد»، شاید خیلی چشمگیر نباشد.
اما چند روز بعد برای آگهی چسبانده شده روی دیوار که زیرش نوشته است «گمشده» دل میسوزانید، و از ته دل آرزو میکنید کاش کسی به دادش برسد. برای تو میگویم، تو که اهل همین محله هستی و فراموشت میشود سراغ پیرزنها و پیرمردها بروی که تنها هستند، به معنای واقعی کلمه تنها، و در حلقه تنگ این روزها گاهی جانشان برای یک همکلامی میسوزد و تنگ میشود، برای دو کلمه درد دل کردن ساده و بیزحمت که از هم دریغش میکنیم.
محرم است. محرم که میگویم نه به معنی یک کلمه و یک عبارت و یک واژه، محرم به معنای دلدادگی تام و شیرین. بچه این محل و آن محل ندارد. اصلا ربطی به جغرافیای زیستن تو هم ندارد. محرم که میآید دلت گوشه دنجی میخواهد و روضه امام حسین(ع).
دیروز و امروز ندارد. از آن روزها که سماور بزرگ و استکانهای کمر باریک از توی صندوقچه بیرون میآمد و بیرقهای مشکی روی سردر خانهها مینشست تا همین حالا، حس و حالش را توی تک تک کوچهها و محلهها میگذارد. اصلا امام حسین(ع) که ربطی به این حرفها ندارد، مگر اینکه بخواهیم یک اصل را زیر سوال ببریم که جنس عشق فرق میکند و زمان تغییرش میدهد. آسان نیست و نمیشود همراهیات در این روزها سطحی و شعاری و گذرا باشد، باید دلت همراه باشد. این حس از جایی دیگر میجوشد که محرم را هنوز که هنوز است زنده نگهداشته است.
ما اهل همین محلهایم مثل همه آدمها بین حق و باطل در رفت و آمدیم. با آنکه به حقانیت حق واقفیم، مال و جان و زندگیمان را خیلی دوست داریم و از دست دادنشان برایمان نگرانکننده است و اینها نشانههای خطرناکی هستند.
فکر میکنیم برای همراهی با امام حسین(ع) باید خیلی راه عجیب و سختی برویم، در حالی که این طور نیست، باور کنید توی این دنیایی که همه چیزش دلهره و ترس دارد فقط کافی است دل یک نفر را آرام کنیم. در را به روی تنهایی یک نفر باز کنیم و گوش به دل پرحرفیهای کسی بدهیم که ماههاست دلتنگیهایش روی هم تلنبار شده است. همین کارهای ساده هم ما را امام حسینی(ع) میکند. امیدوارم رابطه شما با نشریه خودتان تا اندازهای باشد که بتوانید هر جایی که توانستهاید گرهی از کار دلی باز کنید قلم بردارید برای ما و دیگران ماندگارش کنید، به همین راحتی که گفتم.
یا حق