حمام زنانه!

  • کد خبر: ۴۵۵۶
  • ۱۳ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۱:۰۲
حمام زنانه!
عاطفه چوپان دبیرشهرآرا محله

راستش را بخواهید می‌خواستیم این هفته به مناسبت روز مردم‌شناسی و به پاس آن چند واحدی که در دانشگاه خواندیم در این باب بنویسیم اما اتفاقات جالب هفته اخیر مرا بر آن داشت تا کمی از خودمان برایتان بگوییم!
موقعیت جغرافیایی دفتر شهرآرامحله منطقه ما آن‌قدر جالب و محیرالعقول است که بارها دلمان می‌خواست چندهزار کلمه‌ای را حول محور اتفاقات این حوالی بنویسیم اما این جمله که «برای بقیه چه اهمیتی دارد؟» ما را از صرافت این کار انداخته است.
روز اولی که مأمور به خدمت خبرنگاری در دفتر منطقه 10 شدم و آدرس را خواستم و فرمودند بوستان ایمان، تا به دفتر رسیدم کلی تصورات خنده‌دار به ذهنم رسید اما خب دفتر آن‌قدرها هم خنده‌دار نبود بلکه بیشتر باصفا بود، یک دفتر که کنار یک پارک محلی واقع شده است و خب چی بهتر از این که شما از در بیایی بیرون و چشمت به دار و درخت و اینجور چیزها بیفتد؟ اما داستان چیز دیگری بود...
آن‌طور که مسئولان شهرداری منطقه به ما گفتند این دفتر قبل از اینکه به محل کار ما تبدیل شود محل تجمع معتادان محترم به صرف کشیدن و تزریق مواد مخدر بوده است، بنابراین اولین چیزی که ما خیلی در این اطراف و حتی بالای پشت‌بام دفترمان می‌بینیم مصرف مواد مخدر است، گاهی حتی مجبور می‌شویم به تخریب منقل و بساط مصرف مواد و ...
چند باری هم بچه‌ها با استشمام بوی تریاک و شیشه و این جور چیزها از ترس بخوری شدن به پلیس محترم تلفن کرده‌اند تا بیاید بساط معتادان را از کنار کولر روی پشت بام دفتر که برای دوستان نقش هواکش ایفا می‌کند، جمع کنند.از خود پارک هم نگویم که پاتوق ورق بازی و قمار و گل‌فروشی و گل‌کشی و مصرف مواد و تجمع عشاق دبیرستانی و دانشگاهی و دبستان دوره اول و دوم و ... است و هر کدام از این‌ها قصه هزار و یک شب است برای بچه‌های دفتر شهراآرامحله منطقه 10، به طوری که روم به دیوار برای اجابت مزاج(توالت دفتر منطقه بیرون از دفتر است) که بیرون می‌رویم سرمان را پایین می‌اندازیم و یاا... می‌گوییم!
اما در این میان این قضیه مصرف مواد به حدی حاد شده است که چند روز پیش که به قصد خانه دفتر را ترک کردم دیدم یکی از دوستان معتادمان که از کولر ما ناامید شده پیک نیک را گذاشته وسط چمن‌های بخت برگشته و مشغول مصرف است، نگاه هاج و واج ما را هم که می‌بیند اخم می‌کند و چشم و ابرو می‌آید که برو رد کارت بچه!از این پارک به جای بوی گل و چمن و درخت و ... بوی گل و شیشه و تریاک می‌آید و خب ما هم که زبانمان مو درآورده که آقا تا این دزدی‌ها و شیشه شکستن‌ها و آزار و اذیت‌ها به قیمت جانمان تمام نشده است ما را نجات دهید اما خب انگار نه انگار...
بارها اهالی به ما گفته‌اند روزی که تابلوی شهرآرا را سر در این محل دیده‌اند، خوش‌حال شدند که خب بالاخره از معتاد جماعت راحت شدیم اما الان باز همان آش است و همان کاسه...گفتم اهالی و یادم آمد رابطه و برخورد اهالی هم با ما قشر عجیب و فضایی روزنامه‌چی! در این منطقه خیلی بانمک و جالب است و به نظرم از آن‌ می‌شود یادداشتی جداگانه نوشت اما تیر خلاص را این‌طور بزنم که ممکن است همین طور که مشغول تایپ گزارش «برآیند تعاونی‌های خانگی» هستی یکهو یک پیرمرد ساک حمام به دست سرش را از پنجره پشت سرت بیاورد داخل و کنار گوشَت بگوید: «حموم زنونه اینجاست باباجان!؟»

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.