علیرضا ظهیری - زندگی عشایری همیشه با واژه هایی نظیر سیاه چادر، کوچ، ییلاق، قشلاق، لبنیات محلی، لباس های سنتی و دوری از شهرها و آبادی و زندگی در دل کوه ها عجین شده است. تا ذهن ها به یاد دارد، تا در خاطرِ یادها مانده است، از همان قدیم و قدیم ها روزگار زندگی کوچ نشینی با همین شیوه سنتی چرخیده و گردش روزگارش چیزی جز این ندیده است. هنوز هم کم و بیش وضعیت زندگی عشایر به همان شکل قدیمی خود است، اما باید قبول کنیم رفته رفته باد بوی تغییر آورده و شرایط زندگی های امروز، تا حدودی بر زندگی کوچ نشینی نیز اثر گذاشته است.
یکی از مقاصد نزدیک ما برای کوچ نشینی، کوه های هزار مسجد در شمال مشهد است. زندگی عشایری بخشی جدایی ناپذیر در این کوه هاست. کوچ نشینان برای حضور در ییلاق، مناطق و کوه های مشرف به مشهد، چناران و قوچان را انتخاب می کنند و برای قشلاق نیز راه کلات را در پیش می گیرند. در فصل ییلاق، حال و هوای کوچ عشایر دیدن دارد و ما نیز بی تاب تماشای این دگوگونی، به اتفاق چند نفر از کارکنان اداره کل امور عشایری استان، به دل جاده می زنیم تا از نخستین تجربه هم سفری با عشایر با شما سخن بگوییم.
ابتدا از کوه های چناران می گذریم و فرح بخشی نسیم خنک کوهستان را با روی گشاده، به جان و دل می پذیریم. پس از عبور از چناران، باید به سمت روستای بقمچ تغییر مسیر بدهیم تا به اولین محل قرار خود برسیم.
زندگی پشت معدن سنگ
ساعت هنوز تا 8 صبح فاصله دارد. در فاصله چند کیلومتری روستای بقمچ باید از کنار یک معدن سنگ از مسیر آسفالت خارج شویم و خود را به پشت کوهی که معدن سنگ در آن قرار گرفته است، برسانیم. مسیر تا دلتان بخواهد، ناهموار است. پس از بالا رفتن از کوه باید از کنار کوهی دیگر، مسیری پر پیچ و خم و البته خطرناک را پایین برویم. محل زندگی این خانواده عشایری از بالای کوه مشخص است. اینجا از اقامت چند خانواده عشایر، یک محله یا به گویش محلی خودشان یک «ملّه»، تشکیل می شود. تماشای سرسبزی دامنه کوه با باغ گردویی که رفته رفته به آن نزدیک می شویم، با چاشنی خنکای نسیمی نوازشگر و صدای مسحورکننده چهچهه پرندگان، قاب زیبایی از کارت پستال منظره طبیعتی را مقابل روی ما قرار داده است.
از کوه که پایین می رویم و به محل عشایر می رسیم، آقای ابراهیمی که بزرگ خانواده است، با روی باز به استقبالمان می آید. چند دختر بچه زیبا با لباس های محلی و خنده هایی بر لب، او را در این استقبال مشایعت می کنند. آقای ابراهیمی سال هاست به همراه سه تن از برادران خود در این محل زندگی می کند. اوج هیجان ما زمانی است که متوجه می شویم خانه هایی از جنس سنگ برای خود ساخته اند. گویا اینجا خبری از چادر و زندگی چادر نشینی نیست.
خانه سنگی به جای سیاه چادر
آقای ابراهیمی می گوید: چند سال پیش این خانه ها را در ییلاقاتمان ساختیم تا دیگر داخل چادر زندگی نکنیم.
او که صاحب سه فرزند است، ادامه می دهد: فرزند بزرگم سرباز است و دو فرزند دختر و پسرم نیز در مقطع ابتدایی تحصیل می کنند. حالا فصل ییلاق است و مدارس هم تعطیل. فصل مدرسه که برسد، قشلاق می کنیم و برای ادامه تحصیل بچه ها به کلات بر می گردیم.
از موتور برق تا اینترنت عشایری!
مشتاقیم بدانیم زندگی عشایری او و خانواده اش چقدر دستخوش تغییر شده است. او این طور پاسخ می دهد: زندگی عشایر طی سال های اخیر تغییرات بسیاری داشته است؛ از ساختن خانه تا خرید موتور برق و از چرخ شیر گرفته تا رسیدن به دنیای اینترنت، ازجمله تغییرات زندگی عشایر است.
در شرایطی که آنتن های مخابراتی در دل شهر درست مثل غول های زشت و بدقواره، سیمای شهر را نازیبا کرده اند - گرچه به قول قدیمی ها بخاری از آن ها بلند نمی شود و تلفن ها همیشه مشکل آنتن دهی دارند- اینکه ببینی در دل کوه تلفن همراه خیلی خوب آنتن می دهد، عجیب به نظر می رسد. غافلگیری ما با اطلاع یافتن از اینکه اینجا اینترنت پرسرعت خیلی خوب جواب می دهد، بیشتر می شود. فاطمه خانم، همسر آقای ابراهیمی، هم می گوید: ما از گوشی و اینترنت زیاد استفاده نمی کنیم، اما برای جوانان، داشتن گوشی و استفاده از آن ضروری شده است. پسر بزرگم که در مرخصی سربازی است، با اینترنت گوشی تلفن همراهش شرایط آب و هوایی منطقه را رصد می کند. گاهی با تلفن همراهش فیلم تماشا می کنیم و گاهی هم اجازه می دهد خواهر و برادرش از بازی های گوشی استفاده کنند.
زنان عشایر همچنان در رأس خانواده
فاطمه خانم حضور زنان در زندگی عشایری را مهم می داند و ادامه می دهد: حضور زنان در زندگی عشایری پررنگ تر از حضور مردان است و بسیاری از امور بر عهده بانوان است. خوشبختانه در چند سال گذشته با به راه افتادن موتور برق، چرخ شیر، تنور گازی و ساخت منزل، از سختی های کار های عشایری کاسته شده است.
صبحانه را در کنار خانواده آقای ابراهیمی می خوریم؛ کره، سرشیر، ماست، خامه و شیر اصیل محلی به همراه نان خوش طعمی که از روستای آن طرف کوه تهیه شده است. بعد از صرف صبحانه، از این خانواده عشایری جدا می شویم و به سمت کوه هزار مسجد در این رشته کوه شمالی شهر مشهد می رویم. رسیدن به قله هزار مسجد ساده نیست؛ مسیر ناهموار است و گردنه های مختلف کوهستانی را باید پشت سر گذاشت. پس از طی کردن چند ده کیلومتر در مسیر کوهستانی هزار مسجد بالاخره به بلندترین قله این رشته کوه یعنی قله هزار مسجد، می رسیم. برای ادامه مسیر باید از کنار قله بگذریم و به سمت روستای «مارشک» برویم، اما مسیر طولانی است. به همین منظور در کنار قله، که یکی دیگر از محل های حضور عشایر است، توقفی کوتاه می کنیم.
کوچ با نیسان آبی
چند چشمه آب در کنار قله وجود دارد که آبی گوارا و بسیار خنک از دل آن بیرون می آید. هوا نیز حدود 15 درجه ای از مشهد سردتر است و حتی به گفته آقای گُلی، یکی از عشایر ساکن این منطقه، شب های این منطقه در دل تابستان هم بسیار سرد است.
محل زندگی آقای گلی دقیقا زیر قله هزار مسجد است، اما او و خانواده اش نیز مانند خانواده آقای ابراهیمی چادر را کنار گذاشته و در منازل سنگی سکونت کرده اند. او می گوید: امروز زندگی عشایری مثل گذشته سخت نیست. ما برای کوچ از ییلاق به قشلاق یا بر عکس، دیگر مسیر خود را از دل کوه ها انتخاب نمی کنیم؛ فقط دام هایمان را از مسیر کوهستانی می فرستیم و خودمان به همراه خانواده با نیسان و از مسیر آسفالت به محل قشلاق یا ییلاق می رویم.پس از خداحافظی با آقای گلی، مسیر خود را ادامه می دهیم. هنوز چند کیلومتر به روستای مارشک باقی مانده است که به یکی دیگر از محل های عشایری منطقه می رسیم. در اینجا چند خانواده زندگی می کنند و همه آن ها از یک ایل عشایری هستند.
عشایر، قانع و شکر گزار
مردان خانواده دام ها را برای چرا برده اند و زنان نیز امور روزانه خانواده را انجام می دهند. در اینجا خانواده ها هم در چادر و هم در خانه های سنگی زندگی می کنند. داخل یکی از چادرها چند خانم مشغول استراحت هستند و دختری برای آن ها قلیان می آورد. از الک دولک و قایم باشک بازی، طناب بازی و سایر بازی های محلی خبری نیست. دختر خانه که به نظر پانزده شانزده ساله می آید، گوشه چادر با تبلتش سرگرم است!
در مراتع اطراف هم چند جوان حضور دارند و با فاصله کمی از آن ها، گوسفندان در حال چرا هستند. به سراغشان می رویم تا با آن ها هم کلام شویم.
محمد یکی از جوانان این خانواده چهره ای خندان دارد و می گوید: زندگی عشایری در عین سختی و دشواری اش، شیرینی های خودش را هم دارد. درست است که ما در اینجا از بسیاری از امکانات محروم هستیم، اما کوهستان و کوه، ما را قوی بار آورده است. ما در شبانه روز فقط دو سه ساعت برق داریم، آن هم با استفاده از موتور برق. به همین مقدار هم راضی هستیم.
او می گوید: سال ها قبل برای رفتن به مدرسه مشکلات بسیاری داشتیم و حتی خیلی از جوانان عشایری نمی توانستند درس بخوانند، اما امروز فرزندانمان به مدرسه می روند و هر چند محدود، اما امکانات آموزشی دراختیارشان است.
اینجا تلفن همراه آنتن نمی دهد، اما عشایر خوب می دانند بهترین نقطه آنتن دهی تلفن همراه کجاست. در میانه گفت وگو، مادر محمد هم به جمع ما اضافه می شود. زهرا خانم که نزدیک به 60 سال دارد، از ابتدای عمرش کوچ نشین بوده است و به همین دلیل سال های دور زندگی کوچ نشینی و تفاوتش با زندگی امروزی را به خوبی درک می کند. او می گوید: در زندگی کوچ نشینی گذشته امکاناتی وجود نداشت، نه درمانی بود و نه آموزشی. اما امروز وضعیت با گذشته تفاوت اساسی دارد. خوشبختانه شرایط زندگی عشایری نسبت به گذشته به مراتب بهتر و آسان تر شده است. این تفاوت برای زنان عشایر بیشتر حس می شود؛ چون با داشتن امکانات بهتر، شرایط برای آنان نیز آسان تر شده است.
او می افزاید: زمانی برای ییلاق و قشلاق باید مسیری طولانی و کوهستانی را پای پیاده یا با استفاده از چهارپایان طی می کردیم، اما اینک در زمان ییلاق به قشلاق یا برعکس با ماشین مسیر خود را می رویم و نسبت به گذشته خطرات جانی بسیار کمتر شده است. البته هنوز مشکلاتی برای عبور و مرور خودروها در دل کوه ها وجود دارد. هر چند مسیرهایی خاکی برای عبور ماشین ها درست شده، بخشی از مسیر همچنان خطرناک است و هر لحظه ممکن است اتفاقی ناگوار برای عشایر رخ دهد.
او می گوید: امروز زنان عشایر دیگر خودشان نان نمی پزند، بلکه نان و دیگر مایحتاج زندگی را مردانمان از شهر یا روستاهای آن طرف کوه تهیه می کنند و برای ما می آورند. بیشتر کار زنان در اینجا دوشیدن شیر گوسفندان و تهیه لبنیات و کارهای داخل خانه است.
پس از خداحافظی با این گروه عشایری، مسیر خود را به سمت روستای مارشک و پس از آن روستای آبقد ادامه می دهیم. در طول مسیر محل های زندگی عشایری پیداست، با این تفاوت که به جای چادر، همه در مراتع خود خانه ساخته اند و به جای اسب و شتر، نیسان و وانت در کنار خانه ها دیده می شود.