مدتی قبل و وقتی منچستریونایتد در تلاش بود هافبکی را که شدیدا به آن احتیاج داشت، جذب کند، مشخص شد که چنینانتقالی برای بازیکن جذاب نیست. خودش گفت «الان زمان مناسبی نیست» و مدیربرنامهاش بیپردهتر حرف میزد: «نمیتوانیم در این برهه او را در چنینوضعیتی قرار دهیم.» این یک دست رد دیگر بود که به همان اندازه که برای تیم آسیبزننده بود، برای باشگاه، دشنام محسوب میشد. انتقال به یونایتد بهعنوان یکی از نامهای بزرگ در تاریخ فوتبال، درحالحاضر جالب به نظر نمیرسد. کریستین اریکسن، پائولو دیبالا، جیدون سانچو، دکلان رایس و ماتیاس دیلیخت، همگی طی ماههای اخیر به چنیننتیجهای رسیدهاند. برخی از بازیکنان یونایتد هم طی هفتههای اخیر از این مسئله در عجب بودهاند، بهجز پل پوگبا. روحیه خوب تیمی در پیشفصل خیلی زود تبخیر شد تا به اندازه خط میانی تیم اوله گونار سولسشر شکننده به نظر برسد. تیمی ناقص، از 4 بازی ابتدای فصل تاکنون به 5 امتیاز دست یافته و درواقع از ۱۳ بازی آخر خود ۱۳ امتیاز کسب کرده است تا همه اینها حقیقتی را برای ما ترسیم کند: این یک لغزش ساده یا افت موقت نیست. این «وضعیتی» است که خیلی از تیمها در فوتبال از آن اجتناب میکنند. حالا دیگر یونایتد باشگاهی محسوب نمیشود که حتی به رقابت برای کسب جامهای بزرگ نزدیک باشد. اکنون به آنها به چشم باشگاهی ناکارآمد نگاه میشود که مشکلات بسیاری دارد. جا دارد روی هر یک از آن مشکلات بهطورمفصل بحث شود: از سطح فنی واقعی سولسشر بهعنوان یک مربی تا سطح کیفی ترکیب تیم و فرایند یارگیری، اما دلیل اول حضور آنها در چنینشرایطی که حلشدن آن هم بعید به نظر میرسد، بهخاطر مشکلی پایهای و اساسی است.
قرمزها باید از آبیها یاد بگیرند
یونایتد بهدنبال نمونه کوچکی از آنچه باید انجام داد، میگردد و نباید راه زیادی را بپیماید. کافی است تا در جابهجایی تاریخی دیگری، مسیر منچسترسیتی را در پیش بگیرند. باوجود اخطارهای قبلی بسیار، یونایتد اشتباهات زیادی مشابه آنچه لیورپول در اوایل دهه۹۰ انجام داد، مرتکب شد. ازخودراضیبودن آنها باعث شد تا رقیبی که در گذشته کاملا در سطح پایینتری بود، از آنها جلو بزند. در سال۲۰۰۹ و زمانی که سیتی در تلاش بود تا زیرنظر مالکیت جدید، روند گذار خود را طی کند، برایان ماروود (یکی از مدیران منچسترسیتی)، همیشه برای انگیزهدادن به خود، رو به اولدترافورد میکرد. همان طور که در کتاب «باشگاه» آمده است، او میگوید: «آن یک یادآوری از این بود که بزرگبودن چهشکلی است. باید بهانهها را کنار میگذاشتیم. میخواستیم محیطی از بهترینها را بسازیم؛ ولی اول باید میدیدیم بهترینها چه شکلی هستند.» حرفهای او دقیقا به سیتی۲۰۱۹ شباهت دارند. قهرمان لیگ برتر با ربودن گوی سبقت از سایرین، دقیقا به همین جایگاه رسیده است. سیتی در هر زمینه مرتبط با فوتبال پیشرو است؛ از پرورش گرفته تا محصول نهایی و همه اینها در اهداف بسیاری که نشان از تاکتیکهای ورزشی درست آنها دارد، نهفته است. بخش زیادی از این کار بهواسطه کنارگذاشتن تفکرات قدیمی و رفتن سراغ مغزهای برتر دنیا میسر شد: «سیبهای رسیده فوتبال در بارسلونا طی سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۱ که در منچستر بیش ازپیش خود را اثبات کردند.»
یونایتد مدیر برنامه میخواهد
به نظر میرسد یونایتد نمیداند که میخواهد چه باشگاه فوتبالی باشد. قطعا میخواهند بهترین و بزرگترین باشگاه دنیا باشند؛ ولی این هدف بهاندازه برخی از برنامهها و تصمیماتشان مبهم است. مشکل واقعی این است که به نظر میرسد نمیدانند برای رسیدن به آن جایگاه به چه چیزی نیاز دارند یا فلسفهای مشخص ندارند که همهچیز را زیر سایه خود بگیرد. هر مشکل و هر انتخابی در باشگاه به همین مسئله میرسد. همه اینها در تردید برای انتصاب یک مدیر فنی خلاصه شده است. ازآنجاکه هیچ مدیرفنیای در کار نیست، در نتیجه هیچ ایدهای از یک تیم در آنجا وجود ندارد. چنینپستی درباره بسیاری از این مسائل تصمیمگیری خواهد کرد و کارش فقط در پیداکردن هویتی برای تیم خلاصه نخواهد شد. همین خلأ باعث شده است تا تیم درحالحاضر ۶ مدافع میانی داشته باشد؛ ولی فقط 2 مهاجم مرکزی در خود ببیند و در هر پست دیگری، فقط یک مصدومیت تا بحران فاصله داشته باشد. بههمینخاطر تیمی را میبینیم که باوجود اینکه باشگاه بزرگی است و این بهطورخودکار به این معنی است که در بیشتر بازیها بخش زیادی از مالکیت توپ را در اختیار دارند، فقط در ضدحملات میتواند حرفی برای گفتن داشته باشد.
فضای مشورتی در سیتی
درون زمین، پپ گواردیولا با بینش بالا، تمامی تکاملات اخیر فوتبال را در کارش ادغام کرده است. در میان مدیران، آنها تیکسی بگریستین را در اختیار دارند که بهعنوان مدیر ورزشی باشگاه، از بهترین شبکه روابط و تخصص در فوتبال برخوردار است که میتواند بهتر از هر کس دیگری اطلاعات لازم برای برنامهریزی راهبردهای باشگاه را فراهم کند. فراتر از همه، فران سوریانو بهعنوان مدیر اجرایی باشگاه با خلق گروه فوتبالی سیتی، جاهطلبانهترین طرح در مدیریت ورزشی را پیاده کرده است. همه اینها در کنار نشست با خلدون المبارک (نایبرئیس باشگاه) قرار میگیرد تا درمورد بازیکنانی که منچسترسیتی باید طی ۱۸ ماه آینده به خدمت بگیرد، تصمیمگیری شود. اوضاع مثل یونایتد این طور نیست که ژوزه مورینیو در ژانویه ۲۰۱۸ بگوید نیازی به پیشنهاددادن برای ویرجیل فندایک نیست؛ زیرا تیم نیازی به مدافع میانی جدیدی ندارد و سپس چند ماه بعد، خودش را برای بهخدمتگیری یک مدافع میانی به آبوآتش بزند.
جولان مدیربرنامهها در یونایتد
میگویند یونایتد باشگاهی است که بر اساس مدیربرنامهها تصمیم میگیرد. «اگر بازیکنان خاصی به باشگاه پیشنهاد شوند، شانس رفتن سراغ آنها بیشتر است.» این باعث شده در طول این 6سال بازیکنان زیادی کنار هم جمع شوند؛ ولی لزوما مکمل هم نباشند. این اتفاق اما در سیتی امکانپذیر نیست. نکته مهم این است که در آن جلسات فقط نام بازیکنانی مطرح میشود که بتوانند در سبک بازی باشگاه جا بیفتند و این اتفاق آنقدر نهادینه شده است که میتوان ظرف 5دقیقه به بهترین گزینه رسید. این روش، اشتباهات در بازار را به حداقل و منفعتبردن تیم را به حداکثر میرساند. سیتی مثل لیورپول، بارسلونا، یوونتوس یا دورتموند، ایده روشنی از سبک بازی خود دارد و این ایده در سراسر باشگاه جریان دارد. درواقع خیلی از باشگاههای کوچکتر لیگبرتری مثل نوریچ و لسترسیتی هم به این هویتیابی رسیدهاند. همه آنها از موفقترین باشگاه انگلیس، فلسفه واضحتری دارند. بزرگترین مزیتی که یونایتد مثل سیتی دارد، پول لازم برای مداواکردن تمامی امراضشان است. البته قطعا میتوان در مورد سرمایه دارانی مثل گلیزرها هم بحث کرد؛ اما به نظر میرسد بااینحال پول لازم برای حلکردن مشکلات تیم وجود دارد. وقتی همهچیز را سر جای خود قرار بدهید، از اینکه چگونه اوضاع میتواند خیلی سریع روبهراه شود، جا خواهید خورد. لیورپول جدیدترین نمونه دراینزمینه است. ناامیدکنندهترین بخش درباره یونایتد، همینجاست: تغییر کردن برای آنها تقریبا از هر باشگاه دیگری آسانتر خواهد بود.