وحید حسینی ایرانی|آیا دوستداران شاهنامه و حکیم خردمند و هنرمند توس، فردوسی پاکزاد، قصه دیدار رستم با حضرت علی(ع) را شنیده یا خواندهاند؟ همان ماجرایی که طی آن حضرت در حمایت از سلیمان نبی(ع) رستم پهلوان را به آسمان میاندازد و با مدد خواستن رستم از علی(ع)، خود حضرت به داد پهلوان میرسد؟ ماجرای دخترزا بودن همسر فردوسی و معاوضه دخترش با پسر همسایه را چطور؟ یا روایتهای عامیانه دیگری از داستانهای شاهنامه که تفاوت بسیار با شاهکار حکیم دارد و زال و کیخسرو و سیاوش و بیژن و... در جامه ذهن و زبان مردم معمولی این دیار -از گذشته تا کنون- ظهور میکنند؟ شاید در نگاه نخست، خواننده ناآگاه خواندن و شنیدن این قصهها را ضروری نداند یا بیهوده یا حتی زیانمند بشمارد، اما امروز دیگر اهمیت مردمشناسی و فرهنگ عامه و قصههای عامیانه و دانشی که به این مباحث میپردازد، امری پوشیده نیست. بهویژه درباره شاهنامه فردوسی، قله آثار ادبی و تاریخی و فرهنگی و حتی جامعتر از اینها، آگاهی به نگاه مردم به آن و آفریننده آن، اهمیتی انکارنشدنی دارد.
«فردوسینامه» کتاب سهجلدی شادروان سیدابوالقاسم انجویشیرازی، پژوهشی فاخر و غنی در این رابطه است که مؤلف فرهیختهاش با درکی بجا و درست از لزوم این آگاهی، آن را تألیف و گردآوری کرده است. او در این کتاب خواندنی قصههایی درباره زندگی فردوسی از کودکی تا کهنسالی و ابعاد و شخصیتهایی از شاهنامه را به روایت مردم ایران به معرض خواندن میگذارد. راویان مردمی معمولی هستند که اگرچه عموما تخصصی در شاهنامهپژوهی و فردوسیشناسی ندارند، رابطه قلبی و پیوند فرهنگی خود را از طریق این قصهها به نمایش میگذارند. ماجراها در طی اعصار سینهبهسینه و شفاهی نقل شده و نسل به نسل تاریخ پرفرازونشیب این سرزمین را پیموده تا به آدمهای سده بیستم رسیده است. همانها که دستیاران انجویشیرازی به سراغشان رفتهاند تا او را در گردآوری و تألیف این اثر سترگ یاری رسانند. آنها از کارمند تا کشاورز، از پیر تا جوان و از زن تا مرد، هریک به زبان و ادبیات خود حکایتی را شرح دادهاند که به گفته انجوی، در این کتاب با کمترین تغییر به نگارش درآمده است؛ هرچند برای رسایی و روان شدن متنی که پیاده شده، صحبتهای مردم جای جای ایران از، تغییرات اندک ناگزیر بوده است.
سیدابوالقاسم انجویشیرازی (۱۳۰۰ - ۱۳۷۲ خورشیدی) که امروز سالروز درگذشت اوست، تحصیلات مقدماتیاش را در زادگاه خود شیراز دنبال کرد، اما از دبیرستان تا کارشناسی در پایتخت، و سپس در ژنو سوئیس تحصیل کرد. او دانشآموخته علوم سیاسی و اجتماعی بود. با ورود متجاوزان غربی به ایران و سقوط رضاشاه، سیدابوالقاسم فعالیتهای سیاسی و مطبوعاتی خود را آغاز کرد. او در این رابطه مجله «آتشبار» را به چاپ میرساند. فعالیت سیاسی او دستگیری و تبعیدش به جزیره خارک را در پی کودتای آمریکایی 28مرداد سال۳۲ موجب شد. انجوی در ادامه به پژوهش درباره فرهنگ کشورش روی آورد و از این رهگذر 11جلد کتاب مبتنی بر مثلها و قصهها و آداب و رسوم مردم ایران منتشر کرد. البته فعالیت فرهنگی او متنوعتر از این بود؛ تا جایی که مقالاتی در حافظشناسی و نیز تصحیحی به چاپ رساند که برخی آن را کاملترین نسخه دیوان حافظ شیرازی میدانند. «سفینه غزل» شامل گزیده غزلهای فارسی، «گل به صنوبر چه کرد» دربردارنده افسانهها و قصههای ایرانی و... از کتابهای دیگر او است.
نویسنده کتاب خواندنی و کمابیش پرحجم «فردوسینامه» سرانجام در ۲۵شهریور ۱۳۷۲ پس از سالها خدمات فرهنگی در تهران چشم بر جهان بست. آرامگاه او در گورستان ابنبابویه واقع شده است.