تاکنون توجه کردهاید که با چه اندازه از اموری مواجه هستیم که سهل و ممتنع هستند؟ یعنی در عین حال که خیلی پیچیده و مشکل هستند، خیلی ساده به نظر میرسند؛ درحالیکه برای اظهار نظر درباره آنها به اطلاعات و دانش زیادی نیاز است، ولی همزمان هر فرد کماطلاعی نیز درباره آنها اظهار نظرهای قطعی میکند. همین تناقض موجب انحراف و برداشتهای نادرست از آن موضوع میشود. ریاضیات و فیزیک ساده نیستند ولی درس اجتماعی در عین سختتر بودن از ریاضیات، خیلی ساده و آسان به نظر میرسد و بیشتر دانشآموزان نمرات بالایی از این درس میآورند، بدون اینکه از آن چیزی فهمیده باشند. چرا برخی امور سخت از نظر ما ساده است؟
اجازه دهید از ورزش شروع کنیم. فرق ورزش و مسابقات قهرمانی با سایر حوزهها این است که قواعد و داوری درباره ورزش خارج از اراده ماست. اگر در المپیک شرکت میکنیم، نه دخالتی در مقررات ورزشی آن داریم و نه امکان دخالت در داوریهای آن را. لذا در یک موقعیت کاملا رقابتی وارد بازی میشویم. نکته دیگر اینکه ترازوی موفقیت آن نیز بسیار روشن است. تعداد مدالها و امتیازات، معرف میزان موفقیت ورزش هر کشور است. ورزشکاران تیم ملی هم از بهترین افراد انتخاب میشوند و کاری هم به صلاحیتهای غیرحرفهای آنان ندارند. در چنین ساختاری متوجه میشویم که برای رسیدن به قلههای موفقیت لازم است که از شهروندان کشورهای دیگر بهعنوان مربی استفاده کنیم. به همین دلیل هم بهترین مربیان دنیادیده و باتجربه را با دستمزد بالا به ورزشمان میآوریم. نتیجه آن چه میشود؟ وضعیت فعلی تیم والیبال کشورمان که پس از 3 هفته در رأس مسابقات لیگ ملتها قرار دارد، حتی در هفته چهارم هم ادامه خواهد داشت و امیدواریم هفته پایانی هم با همین رتبه به سرانجام برسد. پرسش این است که چرا در حوزههای دیگر دچار چنان عقبماندگی میشویم که به قول آقای باهنر اگر شورای نگهبان کمی شل بگیرد، یک شومن رئیسجمهور میشود، درحالیکه قبلا هم که خیلی سخت میگرفت، حداقل در یک مورد همین نتیجه حاصل شد. مشکل حضور داشتن یا نداشتن شومن در مقام ریاست جمهوری نیست. اصولا مشکل رؤسای جمهور نیستند. اگر یک فرد فرهیخته هم رئیس جمهور شود ولی معیشت جامعه بهبود پیدا نکند یا ناهنجاری، جرم و ناامنی بیشتر شود، چنین رئیسجمهوری به درد مردم نمیخورد. به درد میخورد اما نه برای ریاست جمهوری مشکل ما این است که نهاد سیاست سهل و ممتنع تصویر شده است و ما رویه ظاهری و سهل آن را قبول داریم. اگر در ورزش میپذیریم که از تجربیات و مدیریت جهانی استفاده کنیم، چرا در صنعت، کشاورزی، خدمات، سیاست و اجتماع چنین کاری را نمیکنیم؟ اگر در ورزش میپذیریم که فقط صلاحیت حرفهای افراد ملاک انتخاب آنان باشد، چرا در سایر حوزهها چنین نمیکنیم؟ چون سایر حوزهها را ساده میانگاریم و از آنجا که خود را در رقابت با جهان خارج و دیگر نیروهای داخل قرار نمیدهیم و حتی اگر رقابت هم کنیم، داور بیطرف در این حوزه نداریم و از همه مهمتر اینکه ترازویی که شاخصهای مناسب و مورد اتفاق را بسنجد، در دسترس نداریم، در نتیجه همیشه خود را موفق معرفی میکنیم؛ ولی واقعیت این است که در پس همه این توجیهات، نوعی از منافع و حتی ترس از دست دادن جایگاه وجود دارد که تن به قواعد رقابتی و داوری بیطرفانه نمیدهیم. اطمینان داشته باشیم که اگر سیاست و سایر حوزهها مثل ورزش رقابتی شود، در این حوزهها نیز به همان اندازه ورزش بلکه بیشتر پیشرفت خواهیم داشت.