کودکی که من مسئولش هستم...

  • کد خبر: ۶۶۲۷
  • ۱۷ مهر ۱۳۹۸ - ۰۷:۴۹
کودکی که من مسئولش هستم...
عاطفه چوپان دبیر شهرآرا محله

چیزهای زیادی برایتان نوشتم، از آرشیوهای باارزش پدرم، از آناتاهای عسلی، از خاطرات تابستانم، از همسایه‌های جهنمی، از همه چیز. هر هفته تقویم را بالا و پایین کردم، به یک مناسبت خیره شدم، کمی مکث کردم و بعد... کیبورد را جلو کشیدم و انگار که قرار باشد شما ذهنم را همان‌طور که خودم می‌شنوم، بشنوید صدایم را صاف کردم و برایتان نوشتم... این هفته چشم‌هایم روی مناسبت روز کودک برق زد، مکثم طولانی شد، چشم‌هایم آب آورد (به خاطر حساسیت فصلی است!) کیبورد را جلو کشیدم اما انگار نوشتن درباره بچه‌ها سخت‌ترین چیزی باشد که در کل عمرم برای نوشتنش دست به کیبورد شدم، مستأصل ماندم.
مناسبت به نظرم بسیار ارزشمند بود و نمی‌خواستم به هیچ عنوان از دستش بدهم اما انگار هیچ چیز نداشتم، هیچ چیز که شایسته بچه‌ها و برای آن‌ها باشد. نمی‌دانستم از آن روزها که بچه کمتر زندگی را بهتر می‌کرد باید نوشت یا این روزها که کودکان نمک زندگی و پشتوانه کشور و امید همه ما هستند، نمی‌دانستم از آن موقع که برای اثبات حقانیت حرفمان به بچه‌ چشم‌غره رفتیم و وقتی مهر تأیید به حرفمان زد شعار «حرف حق را باید از بچه شنید» سر دادیم بنویسم یا از وقتی که با یک جمله «بچه است نمی‌فهمد» شانه از زیر بار خیلی چیزها خالی کردیم.
من از آن آدم‌ها هستم که معتقدند در هیچ قضیه‌ای همیشه تمام حق با یک نفر نیست اما درباره قضیه بچه‌ها اوضاع کاملا متفاوت است. وقتی می‌شنوم پدر و مادری از بچه‌شان گلایه دارند به نظرم خیلی عجیب می‌آید، تنها چیزی که صفر تا صدش دست خودمان است همین بچه‌ها هستند. تنها موجودی که خودمان تمام و کمال مسئولش هستیم... ماییم که همه چیز این دنیا را برای اولین بار به آن‌ها نشان می‌دهیم، ماییم که آن‌ها را با ابتدایی‌ترین مفاهیم آشنا می‌کنیم. همان‌طور که ما راه رفتن را به آن‌ها یاد می‌دهیم و اگر فردا کج راه بروند تقصیر ماست. این ما هستیم که پایه زندگی را در وجود آن‌ها پی می‌ریزیم و بعدها هر جا که اشتباه رفتند به قول روان‌شناس جماعت ریشه در کودکی دارد، البته که در نهایت آن‌ها نسخه تمام نمای ما نخواهند بود، طبیعتا آموزش‌ها و مشاهدات دریافتی از ما را با تجربه‌های زیستی خود ادغام می‌کنند و در نهایت یک مدل زندگی ارائه می‌دهند که ما را انگشت به دهن می‌گذارد.
نمی‌خواهم پدر و مادرها را متهم کنم یا انتظار بی‌خود انسان کامل را از آن‌ها داشته باشم، اتفاقا می‌خواهم بگویم همه ما انسان هستیم و وقتی رنج انسان بودن را به شانه‌هایمان گذاشتند به یادمان آوردند که دنیا محل آزمون و خطاست، تجربه کنید و یاد بگیرید و کامل شوید، همه حرف من هم همین است، بگذاریم بچه‌ها تجربه کنند یاد بگیرند و بزرگ شوند و این وسط ما فقط باید برایشان بهترین خودمان باشیم، بهترین خودمان با تمام نقطه ضعف‌ها، اشتباهات، کم و کاستی‌ها و ...
کودکان ما باید بدانند خوب مطلقی وجود ندارد و احساس عذاب وجدان نداشته باشند، باید بدانند تا زنده‌اند فرصت دارند به دنبال بهترین نسخه خودشان باشند و مجاز هستند هزاران بار اشتباه کنند و زمین بخورند اما باز بلند شوند و تلاش کنند، کودکی که من مسئولش هستم فقط باید یک چیز را بداند، راه درست راه قدیسه‌وار و بی‌اشتباهی نیست بلکه راهی است که رهروان آن هیچ‌گاه از تلاش برای بهتر شدن دست برنمی‌دارند و این بهتر شدن فقط و فقط تجربه می‌خواهد...

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.