محمدجواد ابوعطا - برف میبارید، سرما استخوان آدم را میسوزاند. شب که شد، هر کس دنبال سرپناهی بود تا خود را از تیغ برّان زمستان وارهاند، بیرون ماندن مترادف زنده نماندن شده بود. ۲ پسر جوان در اتاقک کوچکشان از شدت سرما دور خودشان پتو پیچیده بودند، سرما لحظه به لحظه سوزناکتر میشد و شعله چراغ خوراک پزی آنها نیز لحظه به لحظه بلند تر. نزدیک صبح بود که مشخص شد پسران جوان برای فرار از سرما خود را در آغوش قاتل نامرئی انداخته و دچار گازگرفتگی شده اند.
خون دل میخورد، باید با اخلاق صاحب کارهایش کنار میآمد، افرادی که سر کوچکترین مسئلهای کارگرانشان را بیرون میکردند و دیگری را به جایشان مینشاندند. با صاحب کارهای زیادی کار کرده بود، اما به تنها چیزی که آنها اصلا توجه نداشتند، حرفهای بودن فرهاد بود. او پس از سالها کارگری برای دیگران تبدیل به استادکاری تمام عیار شده بود، اما سرمایهای نداشت تا بتواند هنرش را نشان بدهد و خانواده اش را از منجلاب تنگدستی نجات دهد. «ذره ذره جمع گردد وانگهی دریا شود»، این ضرب المثلی بود که فرهاد همیشه زیر لب آن را تکرار میکرد و در قبال صحبتهای اطرافیان که مدام به او خرده میگرفتند که با پول کارگری نمیشود کاری کرد، این مثل را به کار میبرد. او سخت کار میکرد و با دقت خرج میکرد و نقشههای زیادی در ذهن داشت. پس از سالها تلاش و سختی او توانست با اندوختهای که جمع کرده بود، یک واحد تولید نان فانتزی در مغازهای استیجاری در یکی از شهرستانهای خراسان رضوی راه اندازی کند. بعد از افتتاح این واحد تولیدی، چرخ زندگی چرخید و فرهاد برای اولین بار طعم رفاه را اندکی چشید. اما از آنجا که او درسش را خوب یاد گرفته بود، اسیر بلندپروازی نشد و به جای استفاده از دیگران، پسر بزرگش را کنار دستش گذاشت تا چم و خم کار را یاد بگیرد. چند وقت گذشت و کارشان رونق گرفت، نیاز به شاگردان بیشتر نیز احساس میشد تا اینکه فرهاد که خودش صاحب کار شده بود، حامد را به عنوان اولین کارگرش استخدام کرد. حامد جوانی کم تجربه بود، اما پشتکار زیادی داشت. او در ادامه از صاحب کارش درخواست کرد که شبها را در محل کارش بماند و هزینه اقامت ندهد. فرهاد که خودش سالها شاگردی کرده بود و طعم مهاجرت به شهرهای بزرگ برای کار و دوری از خانواده را چشیده بود، به منظور کمک به شاگردش با درخواست او موافقت کرد و اینچنین شد که حامد پس از کار روزانه برای استراحت از اتاقک طبقه بالای نانوایی استفاده میکرد و گاهی پسر صاحب کارش نیز شبها همانجا میماند.
زمستان ۹۵ سرمای سختی بر خراسان رضوی مستولی شده بود. برف سنگینی نیز بارید و زمستان چهره حقیقی خود را نشان داد. حامد و پسر صاحب کارش یکی از همین شبهای سرد زمستان برای استراحت به اتاقک بالای نانوایی پناه بردند. آنها برای فرار از سرما چراغ خوراک پزی شان را روشن کرده بودند. نیمههای شب بود که پسر صاحب کار با حالت تهوع و سرگیجه زیاد از خواب بیدار شد، توان تکان خوردن نداشت و هر چه سعی کرد خودش را به حامد برساند و بیدارش کند، نتوانست کوچکترین تکانی بخورد. دست و پاهایش در اختیارش نبودند، تنها کاری که کرد توانست با تلفن همراهش شماره پدرش را بگیرد، بوقهای ممتد پشت سر همدیگر تکرار میشد تا اینکه صدای خواب آلود پدرش را شنید، تکلم برایش سخت شده بود و تنها توانست کلمه کمک را دوبار تکرار کند.
فرهاد هراسان از تماس پسرش، در میان برف و بوران خودش را به مغازه رساند. وقتی وارد اتاقک بالای پشت بام شد، دید که حامد و پسرش بیهوش شده اند. با حضور امدادگران اورژانس ۱۱۵ در محل، اقدامات اولیه انجام و مشخص شد که حامد در اثر گازگرفتگی به علت انتشار گاز بی رنگ و بی بوی منوکسیدکربن حاصل از روشن کردن چراغ خوراک پزی در فضای محصور جان خود را از دست داده و جوان دیگر مسموم شده است.
فرهاد چندین ماه درگیر کارهای دادگاهی بود. خانواده حامد از او شکایت کرده بودند، او به هر دری زد تا بی گناهی اش را ثابت کند، او به مقام قضایی حتی اعلام کرد که پسر خودش هم مسموم شده و مشکلات حاد تنفسی پیدا کرده و درگیر کارهای درمان اوست. اما اینها دلیلی برای بی توجهی او به ایمن سازی سیستمهای گرمایشی نبود و در نهایت براساس نظریه کارشناس دادگستری، فرهاد به عنوان کارفرما در این حادثه به میزان ۵۰ درصد مقصر شناخته و به پرداخت ۱۳۵ میلیون تومان محکوم شد. مبلغی که او توان پرداختش را نداشت و تنها توانست ۵ میلیون تومان آن را بپردازد.
ناتوانی فرهاد در پرداخت این مبلغ موجب شد که او از ۱۲ آذر ۹۷ به زندان منتقل شود. با مساعدت ستاد دیه استان تا کنون ۲۰میلیون تومان از طریق گذشت شاکی و ۹۵ میلیون تومان از طریق کمکهای بلاعوض ستاد دیه کشور و استان و همچنین کمکهای خیرین تأمین شده است.
اما هنوز فرهاد در زندان است و تنها برای پرداخت ۱۵ میلیون تومان در حبس روزگار میگذراند. او امیدوار است که با تأمین این مبلغ از سوی خیران، دوباره بتواند به آغوش گرم خانواده اش بازگردد.
اگر نیکوکاری قصد دارد برای آزادی فرهاد پیش قدم شود و از درد و آلام یک خانواده که بدون سرپناه و پشتیبان مانده اند، بکاهد میتواند با با شماره تلفن ۳۸۹۴۶۰۰۳ داخلی ۱ که متعلق به ستاد دیه خراسان رضوی است تماس بگیرد و در این اقدام خداپسندانه شریک شود.