پرواز عقابی سیاه بر جاده ای روشن

ال کامیــنو

  • کد خبر: ۹۳۱۳
  • ۲۷ آبان ۱۳۹۸ - ۰۷:۰۴
ال کامیــنو
چطور یک ماشین شورلت می‌تواند استعاره‌ای از مسیری روشن باشد؟
کاظم کلانتری- «ال کامینو: فیلم بریکینگ بد» (۲۰۱۹)، بدون شک نتیجه وسواس و جسارت بیش از حد وینس گیلیان است تا با ادامه دادن داستان یکی از شخصیت‌های سریال موفقش، شبکه‌ای از ارتباطات محکم، جزئیات دقیق و ارجاعات لذت بخش بسازد؛ اینکه سریال برخلاف خیلی از سریال ‎های این روز‌ها پایانی رضایت بخش داشته برای سازنده سریال «بریکینگ بد» اصلا مهم نیست؛ او افزایش بار معنایی داستان و کامل کردن پرتره یکی از اصلی‌ترین شخصیت‌های سریال را انتخاب کرده است؛ شخصیتی که اصلا قرار نبوده حتی تا انتهای فصل اول سریال دوام بیاورد، ولی حالا یک فیلم جداگانه برای خودش دارد. قاعدتا عنوان فیلمی که سازنده «بریکینگ بد» در سکوت خبری و با پنهان کاری‌های زیاد ساخته، باید هم محتوایی استعاری و کنایی داشته باشد؛ چندپهلو باشد و نماینده چند کارکرد مختلف. اجازه بدهید سراغ خود کلمه «ال کامینو» برویم و قبل از هرچیز این را یادآوری کنیم که فیلم برای کسانی ساخته شده که سریال را تا انتها دیده اند؛ پس حتی آن‌هایی که قسمت آخر سریال را ندیده اند باید قید دیدن فیلم و به ناچار خواندن ادامه این مطلب را بزنند.

۱
به یاد دارید «جسی پینکمن» (آرون پال) را اولین بار چه زمانی در سریال دیدیم؟ وقتی که «والتر وایت» (برایان کرانستون) او را روی پشت بامی درحال فرار از دست پلیس‌ها دید. آخرین چیزی که از وضعیت او به یاد می‌آوریم چیست؟ فریادهایش وقتی داشت با ماشین شورلت برند «ال کامینو» رو به راهی نامعلوم تخته گاز می‌رفت، دقیقا همان شبی که «والتر وایت» به انتهای زندگی اش رسید. او از ابتدا تا انتها به دنبال آرامشی بود که فکر می‌کرد با پول به دست می‌آورد و ناگزیر برای رسیدن به آن باید از گذشته و آنچه که او را درگیر کرده بود گریزان می‌شد؛ دو نقطه از سریال ما را از ماهیت شخصیت «جسی» آگاه‌تر می‌کند؛ یکی دیالوگ‌های «والتر وایت» بعد از اینکه به «جسی» پیشنهاد می‌دهد به دانشگاه برود: «تو خیلی خوش شانی. تو مجبور نبودی تمام زندگی ات را صبر کنی تا یک کار خاص انجام بدهی.» و دیگری وقتی است که «جسی» روی تخت بیمارستان به همکارش می‌گوید: «من همیشه تنها بوده ام. نه چیزی دارم و نه کسی را.»
۲.
اما واقعا چرا باید «جسی»، با اینکه پایانی متناسب با شخصیتش داشته، وینس گیلیان را بعد از گذشت هفت سال، به ساخت یک فیلم دوساعته از او ترغیب کند؟ شاید برای خیلی‌ها سرنوشت «جسی پینکمن» در پایان آن جاده تاریک مهم نباشد، اما گویا برای گیلیان این موضوع مسئله‌ای اساسی بوده است: «من خیلی وقت‌ها با این سؤالات درگیر بودم: ”او چطور توانست قسر دربرود؟ و چه می‌شد اگر جسی فرار نمی‌کرد؟ چه می‌شد اگر او در آینده جای دیگری گیر می‌افتاد؟ “ خوشبختانه آدم‌های باهوشی اطرافم هستند که به آن‌ها اعتماد دارم. هالی، نامزدم، مدام می‌گفت: ”تو نمی‌توانی جسی را همین طور آسیب دیده و مجروح رها کنی. “ خوشحالم که به حرفش گوش دادم و همین طور به حرف تهیه کننده و همکارم در «بهتره با ساول تماس بگیری». ایده آینده جسی کم کم با گذشت این سال‌ها به ذهنم نفوذ کرد.» * انگار هدف اصلی گیلیان دادن یک معنا و مسیر درست به فریاد‌های جسی در آن راه نامعلوم بوده است؛ فریاد‌هایی که هم می‌توانست عصبی باشند و هم از سر خوشحالی، و چه چیزی بهتر و مناسب‌تر از «ال کامینو» برای ادامه دادن خط داستانی «جسی» در همان جاده و با همان ماشین؟ بی تردید معنای «ال کامینو» در زبان اسپانیایی می‌توانسته به لایه‌های درونی شخصیت درحال فرار و پریشان و بدون مقصد جسی و تصمیم گیلیان معنی تازه‌ای بدهد: «جاده». اگر بدانیم ابتدا قرار بوده این فیلم «۶۳» نام داشته باشد -به این معنی که این چنددقیقه‌ای که خواهیم دید به نوعی قسمت ۶۳ سریال یا مؤخره آن است - به پرورش ایده اولیه و تبدیل شدنش به یک فیلم مستقل در ذهن گیلیان پی خواهیم برد.
۳
«ال کامینو» عنوان بلیغی است که هم معانی تازه‌ای به شخصیت «جسی» می‌دهد و هم لزوم ادامه دادن راه او و اتفاقاتی را که بر سرش می‌آید روشن می‌کند: «توماس اشنوز، دوست قدیمی ام و همچنین تهیه کننده «بریکنیگ بد» و «بهتره با ساول تماس بگیری» به من گفت: ”فکر می‌کنم نباید به این فیلم به عنوان شصت و سومین قسمت سریال نگاه کنی. باید این فکر را از ذهنت بیرون کنی. ما الان ۶۲ قسمت عالی از سریال داریم. آن‌ها به اندازه‌ای که می‌توانستیم کامل هستند. بیا فریب سرنوشت را نخوریم. نباید به دنیا بگوییم که ما چیزی را از قلم انداخته ایم. سریال داستان والتر وایت بود و این چیز دیگری است. این داستان جسی پینکمن است و لزوما هیچ ربطی به بریکنیگ بد ندارد. بگذار به دنیا نگوییم این ارتباطی به آن سریال دارد. “ و من فکر کردم او واقعا درست می‌گوید. از همین جا شروع کردم به جای ”۶۳” به ”ال کامینو“ فکر کنم.» *درحقیقت این عنوان به هویت مستقل فیلم از سریال کمک زیادی کرده تا بدون لودادن محتوای داستان ذهن طرفداران را به گمانه زنی بیاندازد و راحت‌تر یک عنوان فرعی را به دنبال خودش تحمل کند: «فیلم بریکینگ بد».
۴
فیلم با گفت و گوی «جسی» و «مایک ارمانتات» (جاناتان بنکس) آغاز می‌شود؛ یکی از همان فلش بک‌هایی که در طول فیلم هم زیاد از آن‌ها می‌بینیم و آن طور نیستند که فقط خاطره‌ای از سریال را زنده کنند بلکه کارکردی انسجام دهنده به کل ساختار فیلم دارند و مقدمات انگیزه‌های تازه «جسیِ» آسیب دیده برای رسیدن به آرامش و درواقع یک چیز «خاص» را فراهم می‌کنند؛ هدف او آن قدر برایش مهم هست که بعد از تمام آسیب‌های روحی و جسمی‌ای که دیده حالا جرئت کند دست به قتل هم بزند. تأکید گیلیان بر کلاه سیاهی که لاغرمردنی، یکی از رفقای «جسی»، به او می‌دهد، استحاله گذشته سیاه جسی به آینده‌ای روشن است؛ به آرم سفید روی کلاه دقت کنید؛ عقابی درحال پرواز که با «آلاسکا»، مقصد جسی، بسیار هماهنگ است. «جسی» برای به دست آوردن پولی که این بار به شکلی دیگر قرار است او را برای همیشه از سیاه و سفیدبودن نجات دهد، از زندان «تاد» فرار می‌کند و با کمک رابرت فورستر، که در روز انتشار فیلم از شبکه «نت فلیکس» فوت کرد، به سمت «آلاسکا» و سرنوشتش می‌رود. در پایان «جسیِ» تنها از تمام گذشته پرآشوب و پراسترسش رها شده، هرآنچه و هرآنکس را که به زندگی اش وابسته است پشت سر گذاشته تا این بار «ال کامینو» با چرخشی استعاری از ماشینی سیاه به جاده‌ای روشن برای آینده -احتمالا روشن- «جسی» تبدیل شود.

* نقل‌قول‌ها از گفت‌وگوی «نت فلیکس» با وینس گیلیان.
گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.