هدی جاودانی| انتشار سریالی «زندگی و عقاید آقای تریسترام شندی» یا به اختصار «تریسترام شندی» اثر لارنس استرن (۲۴ نوامبر ۱۷۱۳ - ۱۷۶۸)، بازار فروش کتاب لندن قرن هجدهم میلادی را در بازه سالهای ۱۷۵۹ تا ۱۷۶۷ تحت تأثیر قرار داد. با وجود آنکه بسیاری به این اثر برچسب «پسانوگرا (پستمدرن)» میزنند، نسبت دادن چنین عنوانی به «تریسترام شندی» آنقدرها هم ساده نیست. پرسشی که در مواجهه با این اثر پیش میآید، این است که چطور رمانی که به لحاظ تاریخی، حدود یک قرن و نیم از پسانوگرایی (پستمدرنیسم) عقبتر بوده است، رویدادهای فرهنگی و سیاسی مؤثر در شکلگیری این جریان را در خود بازتاب میدهد. با وجود این، آنچه از عناصر داستانی تریسترام شندی برمیآید، به وضوح مقایسههایی را میان این اثر و مکتب پستمدرن پدید میآورد.
منتقدانْ اثر متمایز استرن را در مقایسه با ادبیات خیالانگیز امثال دفو و ریچاردسون یا نوشتههای فلسفی جانسون، نمونهای از «نوشتار فرایندی»، به معنای نمایاندن متن در حین فرایند خلق و تغییر، معرفی کردهاند. معرفیای که این نویسنده را در جایگاه متفاوتی از معاصران خود قرار میدهد. از جمله ویژگیهایی که نوشتههای استرن را به آثار پسانوگرا نزدیک میکند، رد رئالیسم و چرخش از عینیتبخشی حقیقت بیرونی به سوی واکاوی حالات درونی و خودآگاهی است. زیر سؤال بردن رابطه میان «متن» و «خود» و همچنین کاربرد زبان در اثر به عنوان یک قدرت ساختاری، از دیگر عناصری است که تریسترام شندی را به روشنی در مقام مقایسه با آثار مکتب پسانوگرایی قرار میدهد.
لارنس استرن روایت خود را بهگونهای در هم میآمیزد که شناسایی نقطه آغاز و پایان داستان دشوار میشود. او دقیقا هنگامی که قدرت ساختاری زبان را میستاید، از شکست آن رونمایی میکند. ویرجینیا وولف تریسترام شندی را اینگونه توصیف میکند: «جملات خشک و منقطع داستان آنقدر سریع و مهارنشدنی به نظر میآیند که انگار سخنرانی حاذق آنها را به زبان میآورد. نظم ایدهها، ناگهانی بودن آنها و فقدان ارتباطشان، بیشتر به زندگی شباهت پیدا کردهاند تا دنیای ادبیات. تحت تأثیر چنین شیوه خارقالعادهای، کتاب حالتی نیمهپنهان پیدا کرده است و تمامی مناسبات مرسوم میان خواننده و متن در آن از بین رفته است».
ساختارشکنی در زمان و پیشرونده و پسرونده بودن همزمان روایت، برآمده از کنترل تمام و کمال شخصیت خیالی آقای تریسترام بر زمان و حرکت آزادانه او در میان رویدادهاست. رمان استرن روایت و فرم زبانی را برای بخشیدن وجهی پیچیده و مبهم به آن، در هم میشکند: پیشگفتار نویسنده، در جلد سوم پیدا میشود. فصلها بدون نظم در پی هم میآیند و سراسرِ اثر مملو از نمادها یا صفحاتی خالی است. استرن با به بازی گرفتن ساختارهای مرسوم، توجه مخاطب را به بیثباتی فرمِ نوشته جلب میکند و ابهام متن را همراستا با ابهام سرشت و درون انسان میبیند. با وجود این، منتقدان بسیاری بر این عقیدهاند که در صورت داشتن نگاه معنایی صرف، نمیتوان این اثر را همراستا با آثار پست مدرن دانست. در نظر آنان، تریسترام شندی، همواره در چالشی مدام با بحرانهای فلسفی و ادبی سده هجدهم است و کماکان فاصله بسیاری با بحرانهای سده بیستم دارد.