بهجرئت میتوان گفت مسعود فراستی، چهره این هفته سینمای ایران است. او هر زمان در برنامهای حضور پیدا میکند، بهراحتی میتوان حدس زد که چهره اول یک هفته رسانههای رسمی و نیز مجازی خواهد بود. او این هفته مانند گذشته، چهره اول سینما شد و سخنانش مورد تحلیل و بحث برخی موافقان و مخالفانش قرار گرفت. او چند روز پیش در نشست «سینمای ایران، از امید تا سیاهنمایی» با تأکید بر اینکه سینما آینه اجتماعی خودش نیست، دربرابر بسیاری از صاحبنظران فرهنگ و هنر که سینما را آینه جامعه میدانستند، ایستاد.
این منتقد جنجالی سینمای ایران در این نشست گفت: من معتقدم سینما آینه نیست و ابدا هنر، آینه نیست. هنر به نظر من، اگر هم آینه باشد، آینه هنرمند است. سینما وقتی آینه فیلمساز است [فیلمسازی که من دوست داشته باشم یا نداشته باشم]؛ فیلم مشخص است که متعلق به او یا تهیهکننده و یا هردو نفر آنهاست و در چه دورهای ساخته شده است.
این منتقد سینما با تأکید بر اینکه هیچ فیلمسازی در تاریخ سینما آینه اجتماعی خودش نیست، گفت: این مسئله دعوای قدیمی من و مرتضی آوینی عزیز بود. اما سینمای امروز ما خیلی آینه اوضاع است؛ نه اینکه فیلمساز اینقدر تعهد داشته است که اوضاع را منعکس کند؛ نه! اصلا تعهدی ندارد اما این میزان رانتخواری در سینما آینه اوضاع فیلمساز است. این میزان بیارتباطی با مخاطب و مسائل او واقعا نوبر است! وی گفت: در سینمای جدی دنیا از شکل و ریتم و شکل آن خواهید فهمید یک اثر متعلق به چه مقطعی از زمان است، اما مخاطب از سینمای ایران چنین چیزی نمیفهمد؛ مقدار کهنگی فیلمها میگوید دهه۶۰ است یا آپارتماننشینی آثار ۲۰سال اخیر نشان میدهد فیلم متعلق به دو دهه اخیر است، همین. سینمای ایران هیچ ارتباطی با مخاطب ندارد و در سال تنها یک یا دو فیلم ممکن است با مخاطب ارتباط جدی داشته باشد.
فراستی با تأکید بر اینکه سینمای ایران، آینه آدمهای خودش است، افزود: سینمای ایران بهجای اینکه خودآگاه را به مخاطب نشان دهد، ناخودآگاه را نشان میدهد؛ یعنی همه بیماریهایش را نشان میدهد. نهفقط درباره ما هنر بازتاب ناخودآگاه صاحب اوست، بلکه در جهان نیز چنین است. اگر هنر خودآگاه بود هنری خلق نمیشد؛ زیرا انگیزهای برای نوشتن و ساختن آنچه به آن آگاه است، وجود ندارد. این منتقد پیام را خودآگاه دانست و گفت: فیلمساز اگر قصد انتقال پیام داشته باشد باید به تلگرافخانه برود و ربطی به سینما ندارد؛ زیرا هنر پیام نمیدهد، بلکه حسهای انسانی را برمیانگیزد؛ کاری که فلسفه و هرچیز دیگر از انجام آن عاجز است؛ لذا برانگیختگی حس اساسا کار هنر است.