مرضیه ترابی - «ایلغار» واژهای ترکی است که زندهیاد دکتر محمدمعین، در «فرهنگ معین»، آن را «یورش» و «هجوم» معنا کردهاست و علامهدهخدا در «لغتنامه»، افزون بر آنچه مرحوم دکتر معین گفته، آن را بهمعنای شبیخون و حرکت سریع سپاه نیز گرفتهاست. چنگیزخان درپی واقعه شهر «اُترار» و کشتهشدن بازرگانان مغول به دست حاکم این شهر که دستبرقضا، از خویشان تَرکانخاتون، مادر سلطانمحمد خوارزمشاه، بود و بهدنبال آن، عدم تمکین خوارزمشاه در تسلیم حاکم اُترار، مرزهای ایران را درنوردیدند و بدینسان، در سال 616هجری قمری(598خورشیدی)، بلای مغول، آسمان و زمین ایران را فراگرفت و شهرهای کهنسال این خطه، یکی پس از دیگری در آتش ایلغار و وحشیگری مغولان سوخت. سیفیهروی در «تاریخنامه هرات» گزارش دادهاست که مغولان، پس از تسلط بر این شهر، یک میلیون و 600هزار تن را از دم تیغ گذراندند و به تعبیر او، «نه سری بر تنی ماند و نه تنی با سر».
آمار کشتارها هرچند به نظر مبالغهآمیز است، حکایت از بزرگی فاجعه دارد. تابران و نوغان، در آن هجوم سراسری و خانمانسوز، سخت آسیب دیدند و دیگر اثری از آبادی و جاه پیشین آنان باقی نماند. برخی مورخان معتقدند که مشهد نیز در این ایلغار از تعرض مغولان برکنار نبود. ابناثیر (درگذشته به سال 630هجری قمری) که باید او را از معاصران حمله مغول محسوب کنیم، در «الکامل فیالتاریخ» (ج12، ص393) مینویسد: «طائفه منهم إلى طوس ففعلوا بها کذلک أیضا و خرّبوها و خربوا المشهد الذی فیه علیبنموسىالرضا و الرشید، حتى جعلوا الجمیع خرابا»؛ گروهی از مغولان بهسوی طوس تاختند و با آن همان کردند که با دیگر بلاد انجام دادند؛ آنها دست به تخریب حرمی زدند که در آن علیبنموسیالرضا(ع) و هارونالرشید مدفون بودند و بهکلی آن را ویران ساختند.
گزارش ابناثیر، احتمالا روایت نخستین برخورد مغولان با مشهد است؛ برخوردی که به نظر او، بسیار مخرب و فاجعهبار بوده است. بااینحال، برخی مورخان روایت ابناثیر را نمیپسندند و معتقدند که وی بهدلیل بُعد مسافت و سکونت در شام (ابناثیر در حَلَب، جایی در شمال سوریه امروزی درگذشت)، چندان بر احوالات شرق اسلامی تسلط نداشتهاست و آنچه روایت میکند، چندان محل وثوق نیست.
مهدی سیدی در کتاب «تاریخ شهر مشهد»، ضمن بررسی چند و چون این واقعه، به شعری اشاره میکند که حدود سه قرن بعد از آن واقعه سروده شدهاست و به تخریبنشدن مشهد به دست مغولان اشاره دارد. این شعر، سروده فضلا... روزبهان خُنجی نویسنده کتاب «مهماننامه بخارا» است که در سال 915هجری قمری تحریر شده و به تصرف مشهد توسط ازبکان و اماندادن به مردم این شهر اشاره میکند: «رأی عالی خانِ چنگیزی/ چون درآمد به عزمِ خونریزی/ آنکه را بهر قتل تعیین کرد/ وقت رفتن چنینْشْ تلقین کرد/ که ز نسل محمد آقا/ هست آسوده سیدی آنجا/ حرمت قبر او نکو دارید/ اهل آن مقبره میازارید/ تو نگه کن بزرگ چنگزخان/ مشهدِ شاهْ ساخت دارِ امان»؛ سیدی این شعر را مستندی میداند که میتوان آن را از دلایل تخریب نشدن مشهدالرضا(ع) دانست.
اما نکتهای که نباید از یاد ببریم این است که از یک سو، در زمان ایلغار مغول، مشهد، تنها زیارتگاهی بر کرانه شهر نوغان و روستای سرسبز سناباد بود؛ عبادتگاهی که گروهی در آن معتکف بودند و چنانکه قبلا هم در شرح تاریخ مستطاب نوغان آوردیم، بهعنوان یک مکان مقدس شهرت داشت و شناختهشده بود. از سوی دیگر، روش چنگیزخان در ایلغار خود نسبت به اماکن مقدس، بر پرهیز از تعرض تمرکز داشت؛ یعنی مغولان از این مسئله برحذر بودند که چنین اماکنی را تخریب کنند و در موارد استثنا، تنها به غارت اشیای نفیس آنها اکتفا میکردند.
از طرفی، قرارداشتن شهرهای بزرگ و آبادی مانند نوغان و تابران در نزدیکی مشهد، از توجه مغولان به این مکان تاحد زیادی میکاست و باعث میشد تمایل کمتری به تاراج مشهد داشته باشند. نکته دیگر، حضور سادات رضوی و نقبایی است که توانایی مذاکره داشتند و راهکار عبور از مشکلات را بهخوبی میدانستند. یادمان نرود که شیعیان تا آن دوره، بهدلیل قرارگرفتن در محذورات و محدودیتها، سعی میکردند در مواجهه با حکومتها، کمترین تنش را ایجاد و درواقع، از سنت «تقیه» برای دفاع از جان و مال و ناموس مردم، استفاده کنند.
این رویکرد، البته ریشه در تجارب تلخی داشت؛ کمی بیش از صد سال قبل از ایلغار مغول، مشهد مورد هجوم افرادی ناصبیمسلک قرار گرفت و تلفات سنگینی بر ساکنان آن وارد شد. بههرحال، این مدارا اسباب امنیت مشهد را در ایلغار مغول فراهم میکرد و احتمالا باعث شد که مدتی بعد، سیل آوارگان شهرهای اطراف بهسوی مشهد روان شود و بر جمعیت این شهر
بیفزاید.
درکنار دلایلی که برشمردیم، برخی محققان بقای تعدادی از آثار مربوطبه پیش از ایلغار مغول، مانند کاشیهای سنجری در حرم رضوی و روضه منوره و برخی اشیای قدیمی مانند «سنگاب خوارزمشاهی» را از دلایل تخریب نشدن مشهد و حرم مطهر رضوی به دست مغولان میدانند. درباره این دیدگاه، میتوان به تفصیل سخن گفت؛ اما خلاصه آنکه اولا درباره قدمت کاشیهای سنجری که منسوب به دوره حکومت سلجوقیان هستند، تردیدهایی وجود دارد و برخی معتقدند انتساب آنها به این دوره، با توجهبه فناوریهای بهکاررفته در تولید آنها، چندان دقیق نیست؛ ثانیا، صِرفِ بقای سنگاب یا کاشی، نمیتواند دلیلی بر عدم هجوم و غارت مشهد در ایلغار مغولان باشد؛ ممکن است آنها باتوجهبه سیاست مدارای چنگیزخان نسبت به اماکن مقدس، تنها به غارت اموال و اسارت تعدادی از ساکنان اکتفا و ساختمان و برخی تجهیزات را به حال خود رها کرده باشند. بنابراین آنچه بهعنوان مستندات عینی، مبنیبر عدم غارت مشهد ازسوی مغولان ارائه میشود، سزاوار تشکیک و تردید
است.
نکته پایانی در این بحث آنکه غلبه مغولان بر طوس و تخریب گسترده و وحشتناک آن، پایان تلخی را برای شهرهای بزرگ این ولایت مانند تابران و نوغان رقم زد و عملا مرکزیت سیاسی آنها را از بین برد. این اتفاق، درکنار اقبال مردم برای سکونت در مشهد، بهدلیل امنیت بیشتر آن، باعث شد که این شهر، علاوهبر مرکزیت مذهبی پیشین، از مرکزیت سیاسی هم برخوردار شود و بهتدریج، جایگاه سیاسی شهرهای بزرگ اطراف را که در ایلغار مغول با خاک یکسان شدهبودند، به دست آورد؛ بهطوریکه تدریجا تا دوره تیموری، یعنی حدود یک قرن بعد، مشهد به چنان جایگاهی دست یافت که مسجد جامع آن، 15هزار نفر را در خود جای میداد و این، خبر از جمعیت زیادی دارد که طی این مدت در این شهر سکونت اختیار کردهبودند. در آینده باز هم بهسراغ مشهد در عصر مغولان خواهیم رفت.