جایگاه رودکی در تدوین و ماندگاری زبان و ادبیات فارسی به بهانه زادروز او

کاروان سالار شعر

محبوبه عظیم زاده - عبدالرحمن جامی، محمد عوفی و برخی دیگر بر این باور بودند که رودکی کور مادرزاد بوده است. بسیاری اما می گفتند بینایی او را در پایان زندگی اش از او گرفتند. در سال 1956میلادی یک هیئت علمی به سرپرستی میخائیل میخایلوویچ گراسیموف، مردم شناس و باستان شناس، قبر رودکی را شکافت و منطبق بر پژوهش های انسان شناسی و اشعار رودکی، به طرحی از چهره او رسیدند و چنین نتیجه گرفتند که چشمان شاعر را درنیاورده اند، بلکه سر او را روی آتش زغال گرفته اند و چشمانش به تدریج سوخته است. سعید نفیسی نیز گفته است: «استخوان های وی را یافته اند و آثاری در آن ها دیده شده است که می رساند در آن واقعه آزار و شکنجه و کشتار اسماعیلیه در بخارا وی را نیز زجر داده و چهره اش را به اخگر فروزانی فرو برده و با جسمی گداخته در چشمانش فرو کرده، او را کور کرده اند. وی در آن موقع مقاومت سخت کرده و استخوان پشتش شکسته است. پس کوری وی مادرزاد نبوده و وی را در پایان زندگی کور کرده اند.» در شرح تاریخی یمینی نیز چنین آمده است که رودکی در پایان عمر نابینا شده است و به سبب بیماری بر چشمش میل کشیده اند. (میل کشیدن یا برای دفع بیماری چشم انجام می گرفته؛ به این صورت که آهنی گداخته را بر چشم می کشیدند تا تیرگی و پرده ای که روی چشم ایجاد شده است(آب مروارید) از بین برود که برخی اوقات موجب کورشدن چشم بیمار می شده است. یا راهی بوده است برای شکنجه کردن؛ به این صورت که اگر می خواستند کسی را به کیفری یا به خشم و ستیزه کور کنند، آهن گداخته بر چشم او می کشیدند و او را نابینا می کردند.) توجیه دیگری که باعث می شود به نابینانبودن رودکی از بدو تولد استناد شود، سروده های اوست و اشارات رسایش به زیبایی ها و ظاهر طبیعت و زندگی. فارغ از همه این صحبت ها اما او را پدر شعر فارسی می خوانند و کسی که در تدوین و ماندگاری زبان فارسی نقش پررنگی چون فردوسی ایفا کرده است؛ هرچند شاید به اندازه او نامش بر زبان جاری نمی شود. چهارمین روز دی زادروز اوست و با یاد او گره خورده که با چشم ظاهر یا چشم دل، شعر فراوان سروده و در این وادی پیشگام است.


استاد بداهه گویی
با رجوع به منابع ارزشمند بزرگان شعر و ادبیات فارسی، تمجید و تعریف های فراوان به چشم می خورد. نظامی عروضی سمرقندی در «چهارمقاله» اش او را در مبحث «شعر عجم» بیش از دیگران ارج نهاده و همچنین «بدیهه گفتن و زودشعری» رودکی را ستوده است. جامی نیز در «بهارستان» از او چنین یاد کرده است: «در هشت سالگی قرآن را به تمام حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعرگفتن گرفت و به واسطه حسن صورت در مطربی افتاد و عود بیاموخت و در آن ماهر شد و نصربن احمد سامانی او را تربیت کرد. گویند او را دویست غلام بود و چهارصد شتر در زیر رخت و بار می رفت و بعد از وی هیچ شاعر را این مکنت نبوده.» محمد عوفی در «لباب الالباب» هم از او به عنوان یکی از اعجوبه های دوران نام برده است: «الاستاد ابوعبدا... جعفر محمد الرودکی السمرقندی از نوادر فلکی بوده است... اما خاطرش غیرت خورشید و مه بود. بصر نداشت، اما بصیرت داشت... چشم ظاهر بسته داشت، اما چشمه باطن گشاده.»


آیا رودکی صاحب اولین دیوان شعر بوده است؟
به رغم جایگاه مسجل رودکی در زبان و ادبیات فارسی، اینکه او صاحب اولین دیوان شعر بوده یا خیر، محل بحث است. حاج لطفعلی بیک آذر بیگدلی، شاعر و تذکره نویس، در «آتشکده» گفته است: «استاد ابوالحسن رودکی در روزگار دولت سلاطین آل سامان بوده و نخست در گنجینه شعر فارسی را او به کلید زبان گشود. گویند به غیر شعری از بهرام گور و مصرعی از خلف یعقوب بن لیث صفاری شعری به زبان فارسی گفته نشده و اگر هم شده، یحتمل که به علت دولت عرب ضبط نشده، به هرحال تا زمان رودکی شاعری صاحب دیوان نبوده.» امیرالملک شاعر نیز در «شمع انجمن» گفته است: «رودکی سمرقندی کاروان سالار شعر است و... اول کسی که به تدوین سخن فارسی پرداخت و گل های بوقلمون را گلدسته ساخت، اوست.» صدرالدین عینی، شاعر و نویسنده اهل تاجیکستان، در «نمونه ادبیات تاجیک» نیز بر این باور است: «نظر به اتفاق اهل تذکره و تراجم احوال، استاد رودکی اول کسی است که شعر فارسی را از قصیده، غزل، قطعه و رباعی تدوین کرده.» ادیب هندی، مولانا محمدحسین آزاد، اما در «سخندان فارسی» گفته است: «سلسله نظم را از او آغاز می کنند، ولیکن کسی نمی نویسد که دیوان او را دیده است یا خیر. بنده در بعضی از بلاد ایران سفر کرده و با دانشمندان آنجا صحبت نموده، هرکه را دیدم، به جز از چند قصیده معمولی چیزی از استاد سراغ ندارد.»


اگر رودکی و فردوسی نبودند، زبان ما این نبود
مجتبی مینوی در این باره گفته است: «این فارسی را به صورتی که در مدت این هزار، هزارویکصدسال، وسیله تفهیم و تفاهم ما ایرانیان بوده است و در عالم ادبیات آثار گران بها و جمیل ما با آن سروده و نوشته شده است، شعرا و نویسندگان بدین صورت ساخته اند و استاد و پدر همه آن ها رودکی سمرقندی بوده است. رودکی را بدین اعتبار پدر زبان فارسی می توان نامید. وی در عصر نهضت فرهنگی و علمی ایرانیان در قرن سوم و چهارم هجری می زیست و مدار و محور آن نهضت زبان فارسی بود و زبان فارسی به این صورت فقط به آن جهت مدار و محور نهضت ایرانیان گردید که شاعران قرن دوم و سوم آن را وسیله بیان اندیشه ها و تخیلات شاعرانه خویش ساختند. و یقین است که اگر رودکی (و چندی بعد از او فردوسی) چنان آثار ادبی بزرگی به این زبان به وجود نمی آوردند، امروز زبان ما این نبود 
که هست.»


منظومه ها و سروده های گران سنگ
مسئله دیگری که به جایگاه رودکی در تدوین و ماندگاری زبان فارسی اعتبار می بخشد، سروده های بی شمار اوست و آثار گران بهایش. گفته می شود رودکی دارای هفت منظومه بوده که یکی از آن ها «کلیله و دمنه» است. او داستان معروف «سندبادنامه» را نیز بر وزن «کلیله و دمنه» به نظم درآورده است. با این حال، با گذر زمان و حمله مغول به شهرهای ایران که یکی از آن ها سرزمین رودکی یعنی سمرقند بوده، تقریبا چیزی از این آثار شاخص باقی نمانده است. درباره تعداد اشعار رودکی نیز نظرات به شدت متفاوت است و البته به نظر می رسد بسیاری از آن ها اغراق آمیز باشد. اسدی طوسی می گوید رودکی بیش از 180هزار بیت شعر داشته است و رشیدی سمرقندی بیتی دارد با این مضمون که: «شعر او را برشمردم سیزده ره صدهزار/ هم فزون تر آید ار چونان که باید بشمری» که منظور از سیزده ره صدهزار می شود هزارهزار، یعنی یک میلیون وسیصدهزار بیت. به هر حال، از این حجم شعری که به او نسبت داده اند، ششصدهفتصد بیت بیشتر باقی نمانده است.


منابع:
دیوان رودکی سمرقندی بر اساس نسخه سعید نفیسی
مجتبی مینوی، برزویه حکیم و رودکی شاعر و نشو و نمای زبان فارسی
رودکی و خیام، همانندی های فکری و شعری دو سراینده حکیم، محسن مدیرشانه چی

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->