مرضیه ترابی| شاید وقتی که صحبت درباره گنبدسبز را آغاز کردیم، خیلی از شما خوانندگان عزیز فکر نمیکردید این بحث بهظاهر ساده و مختصر، اینقدر طول بکشد و تبدیل به یکی از بخشهای طولانی مشهدیات شود. اما واقعیت آن است که ما در تاریخ، با جزئیات زیادی روبهرو هستیم؛ جزئیاتی که با همه سادگی و گاه فراوانی، قادر به روشن کردن چراغ حقیقت نیستند. به قول علمای تاریخ، ما در این علم با چیزی به نام حقیقت روبهرو نیستیم و هرچه هست، شواهد است که میتواند ما را در انتخاب رأی نزدیک به واقعیت، یاری کند. شما در شش قسمت قبلی مشهدیات، بهعینه چنین وضعیتی را دیدید و متوجه شدید که در تاریخ، همهچیز را به یک چوب راندن، اصلا معنا ندارد. بگذریم. برگردیم به بحث خودمان؛ یعنی تاریخ گنبدسبز و صحبتهای پایانی مربوطبه آن. لابد منتظرید که بعد از آنهمه آسمانوریسمان بههمبافتن و حرف زدن درباره احتمالات متعدد مربوطبه این بنای تاریخی، نتیجه و چکیده آن اظهارنظرها را درباره گنبدسبز بشنوید. خب ما هم شما را منتظر نمیگذاریم، اما یادتان باشد حرف ما هم، حرف آخر نیست و یافتن شواهد تازهتر، میتواند دیدگاهها را ازاساس تغییر دهد و شیرینی تاریخ، دقیقا در همین توالی و تغییرش نهفته است.
اصل پرسش چیست؟
پرسش نهایی ما در این گزارش نسبتا طولانی، در دو سؤال اساسی خلاصه میشود؛ نخست، فرد مدفون در گنبدسبز کیست؟ دوم، بنا در چه زمانی و به چه منظوری ساخته شده است؟ برای دستیابی به پاسخ نهایی، یکبار دیگر نام افرادی را که مقبره به آنها نسبت داده شده است، مرور میکنیم: 1- محمد مؤمندستجردی. 2- محمدمؤمن استرآبادی. 3- محمد مؤمنتنکابنی. 4- محمدمؤذنخراسانی و 5- محمد مؤمنمشهدی.
درمیان این افراد، پیروان صوفیه که سالها مقبره گنبدسبز را در تصرف داشتند، مایلند که محمد مؤذنخراسانی را فرد مدفون در مقبره بدانند و البته برخی از آنها، ضمن تغییر دادن روایت زندگی علمی و عملی محمد مؤمنمشهدی و تبدیل وی از عالمی اخباریمسلک به یک صوفی تمامعیار، مزار را به وی منتسب میکنند و ما درباره اشکال انتساب به این دو نفر و نیز ایراد اساسی روایت مربوط به تغییر وضعیت فکری محمد مؤمنمشهدی ازسوی صوفیه، در بخشهای قبلی به تفصیل صحبت کردیم. ازسوی دیگر، متشرعان مایلند که صاحب مقبره گنبدسبز را، محمد مؤمنمشهدی بدانند؛ البته همان محمدمؤمن مشهدی متشرع که با صوفیه سر سازگاری ندارد. به این ترتیب، عملا رقابت میان دو نفر برقرار است؛ شیخ محمد مؤذنخراسانی و شیخ محمد مؤمنمشهدی؛ به همین دلیل، برخی محققان مانند مهدی قربانی، با اتکا به فصل مشترک این دو ادعا، شیخ محمدمؤمن مشهدی را صاحب مقبره گنبدسبز پنداشتهاند، اما باید گفت که هم آن ادعاها و هم این حد وسط را گرفتن، مبنای علمی چندانی ندارد و قابل اعتماد نیست، پس چه باید کرد؟ به نظر میرسد ابتدا باید وضعیت بنا را از نظر کاربری و تاریخ ساخت بررسی کنیم و بعد بهسراغ انتخاب شخص برویم.
توجه به چند شاهد مهم
درمیان موضوعات متعددی که درباره تاریخ ساخت بنا و موقعیتش به آن اشاره کردیم، این سه موضوع، نظرها را به خود جلب میکند: 1- بنای گنبدسبز در محدوده قبرستان میرهوا، از قبرستانهای بسیار قدیمی شهر مشهد، ساخته شده است؛ قبرستانی که به احتمال بسیار زیاد، قدمتی بیش از بنای گنبدسبز دارد. 2- کتیبه داخل بنا به ما تاریخ 1058قمری را میدهد؛ این تقریبا تنها تاریخ قابل اتکایی است که درباره سال ساخت بنا دراختیار داریم. 3- گزارشهای باستانشناسی مربوطبه دهه 1370خورشیدی نشان داده است که عملیات تزیین بنا، به دلایلی متوقف شده و به اتمام نرسیده است. به دیگر سخن، بانی بنای گنبدسبز، هرکه بوده، فرصت تمام کردن آن را نیافته است.
باتوجهبه این سه نمونه از شواهد موجود، میتوان نتیجه گرفت که نخست اینکه بنای گنبدسبز، بنایی مقبرهای است؛ یعنی برخلاف نظر برخی، کاربری خانقاهی نداشته است؛ زیرا معمولا مرسوم نبوده است که خانقاه یا مکان حلقههای ذکر را وسط قبرستان بنا کنند. اگر ادعا شود که دلیل این کار محدودیتهای حاکم بر فعالیت صوفیه و جریانهای شبیه آن مانند نقطویه، پیروان درویشرضا و... بوده است، باید گفت که در آن حالت، اصلا ساخت بنایی به این شاخصی، آنهم در محدوده داخل باروی شهر مشهد ممکن نبوده و حتما با واکنش تند جریانهای مخالف روبهرو میشده است.
بنابراین، ساختمان گنبدسبز، از همان ابتدا با نیت ایجاد بنایی بهعنوان مقبره ساخته شده است، اما برخلاف ابنیهای مانند خواجهربیع یا پیرپالاندوز، این مقبره را صاحب آن بنا کرده و در ابتدا، هیچ قبری در آن وجود نداشته است. اینکه در حفریات دهههای اخیر به بقایای اجساد قدیمیتر از ساختمان گنبدسبز برمیخوریم، دلیلش آن است که محدوده ساخت بنا را داخل قبرستان و بر روی بخشی از آن انتخاب کرده بودند.
دفن اموات در گوشهای از بنا نیز میتواند نشانه آن باشد که بازماندگان درصدد بودهاند از مقبره، بهعنوان مکان دفن خانوادگی بهره ببرند. تاریخ مشهد با چنین مقبرههایی، بیگانه نیست؛ بنای مسجد شاه(هفتادودوتن) در انتهای اندرزگوی13 و مجاور حمام قدیمی مهدیقلی بیگ، یک مقبره خانوادگی است که حدود سال 817قمری به دستور امیرغیاثالدین ملک و ظاهرا برای وی و خانوادهاش ساخته شده است و در سرداب آن پنج گور وجود دارد.
دومین موضوع: کتیبه داخل بنا، در زمان حیات صاحب مقبره به پایان رسیده است و چون هنوز زمان فوت وی مشخص نبوده، نشانی از نام و تاریخ فوت وی بر آن ثبت نشده است، بنابراین صاحب مقبره در 1058قمری، زنده بوده اما موفق به اتمام بنا تا زمان مرگش نشده و جریان تزیین بنا، با فوت وی متوقف شده است.
سوم هم چون بنا رأسا ساخته شده است، باید فردی متمول و صاحب اموال بسیار بوده باشد. رابعا: باتوجهبه اینکه در قدیم معمولا اموات را در قبرستان محله خودشان دفن میکردند، به احتمال زیاد فرد مدفون در بنای گنبدسبز باید از اهالی محلههای نزدیک به گورستان میرهوا بوده باشد.
باتوجهبه این مقدمات و بررسی افرادی که مقبره به آنها منسوب شده است، شیخمحمد مؤمندستجردی را باید بهترین گزینه بدانیم؛ چون نخست: او اهل محله دستجرد است و چنانکه در بخشهای قبلی اشاره کردیم، این محله در جنوب مشهد و کنار باروی این بخش قرار داشت. دوم اینکه طبق گزارش ولیقلی بیگ شاملو در «قصصخاقانی»، محمد مؤمندستجردی در سال 1063قمری، یعنی حدود پنج سال بعد از نصب کتیبه داخل بنا درگذشته است و بهدلیل ساخت تدریجی مقبره، میتوان گفت بخشی از تزیینات آن در زمان فوت وی هنوز تمام نشده بوده و سوم: چنانکه در بخش مربوط به وی روایت کردیم، محمد مؤمندستجردی، فردی خیر بوده که در مشهد ابنیه و ساختمانهای متعدد و قناتهایی برای رفاه حال عموم احداث کرده است؛ به همین دلیل نگارنده اعتقاد دارد که مقبره گنبدسبز، به احتمال، مزار شیخ محمد مؤمندستجردی است؛ هرچند که در تاریخ، حتمی بودن معنا ندارد.